۵ پاسخ

پسر من اگ با بچه خاهرشوهرم ی جا باشن همو پاره میکنن ببین اوایل خیلییی ناراحت میشدما جون پسر من کوچیک تر بود ولی الان ب این نتیجه رسیدم تو دعواها فقط جدا باید کرد اصلا نباید دخالت کرد و ناراحت شد

نمیدونم ببین جثه بچه هارم ببین شایدفکرکرده دخترتوداره اونومیزنه وتوبی توجهی الکی داری بچه خودتومیکشی انگاری که داری تشویقش میکنی ولی درهرصورت هیچ کس حق نداره به بچه کسی دیگه دست بزنه فقط بچه خودشومیبردتمام

معلومه حق با تو بوده تو ک رفته بودی بچتو بگیری دیگه لزومی نداشت بخواد دست بچتو بکشه اونم بچه خودشو میگرفت جدا میکرد

سلام. باید بچه خودشو جدا میکرد . بنظدم حرف شما حق.

من تو اون موقعیت نبودم ولی به نظر منم باید فقط بچه خودشو میبرد

سوال های مرتبط

مامان الین مامان الین ۲ سالگی
دیروز دخترمو بردم پارک
بعد میخواست از این اسباب بازی آهنیا هست
که ورزش میکنن برا لاغریو اینا تو پارکا گذاشتن

دخترم رفت سمت اون که شبیه فرمان ماشینه
بعد دید ی دختری تقریبا همسن دخترم داشت بااین بازی میکرد و یکیشم ی دختر ۱۲ ساله
بعد دخترم رفت اون دختر کوچولو رو آروم هول داد

یعنی آروم هول داد بچه نیوفتاد فقط کنار رفت دخترمم شروع کرد بازی کردن

من بش گفتم مامان کار بدی کردی نوبت تو نبود باید میزاشتی اون دختر بازی کنه

بعد مامان اون دختره اومد پرید وسط حرفم رفت تو صورت دخترم گفت کار بد کردی کار بد کردی
بچه هم چسبیده بود به مامانش

من ب خانمه گفتم آره من ب دخترم گفتم کار بد کرد
و خطاب ب دختر خودم گفتم مامان بیا بریم نون بخریم

دستشو گرفتم بردمش ولی دوباره برگشت سمت بازی
و دست اون دختر بچه رو کشید ک خودش بازی کنه
منم سریع رفتم دخترمو آوردم گفتم بریم نون بخریم بریم بریم

خانمه برگشت به دخترم گفت دفعه آخرت باشه به دخترم دست میزنی 😐

آرامش خودمو حفظ کردم ولی در واقع خواستم بگم اگه دست بزنه چ گهی میخوری

همونطور که پشت بهش بودم داشتم مسیرمو میرفتم گفتم این بچه ۲ سالشه
آخه چی میفهمه دفعه آخر ینی چی


هووووف از دیروز ۱۰۰ تا کلمه و جمله ب ذهنم رسید که چرا اونو نگفتم چرا اینو نگفتم

شما نظرتون چیه واقعا چرا بعضیا انقد طلبکارن
مامان لی لی و نی نی مامان لی لی و نی نی ۲ سالگی
لطفاً قضاوت کنید
دخترم امروز پارک بردم تو نوبت ولیستادیم هرچی مناظر بودیم آقا پسر تو تا پایین نمی اومد حرف های زشتی میزد منم صبرم تموم شد بزور نگه داشتم گفتم وسیله عمومی هست پیاده شو دختر کنم سوار بشه مادرش اومد دختر کوچیک تو صف نبود سوار کرد گفت دختر دیگه داداش تاب می‌داده تو صف بوده دختر منم گریه میکرد تاب می‌خوام منم صبر کردم بعدش تاب دختر کوچیکه تموم شد خواست دختر بزرگه سوار بکنه که نزاشتم گفتم نیم ساعت پسرت تو تاب بود پیاده میشد ابجیشم سوار میشد به بچهاتون یاد بدید سی تا تاب بازی کردند پیاده بشه بعدی سوار بشه اینا بعد دخترم نشست یه ذره تاب خورد پیاده شد دختر خانوم سوار شد من موضوع امروز برای مامانم تعریف کردم می‌گفت کوتاه میومدی چیزی نگو اینا به مادرم میگم من الگو دخترم هستم از الان یاد بدم از حقش دفاع بکنه اما الان ناراحتم نکنه دل اون دختر بزرگه شکسته بعد اون بحث با مادر اون خانوم داشتم دخترم با این که دوس نداشت بره خونه بزور بردم خونه مادرم تا اون خانوم بچهاشو نبینم الان عذاب وجدان دارم نکنه کارم اشتباه بود
مامان نفسم 💖 مامان نفسم 💖 ۳ سالگی
سلام قشنگا یه سوال دارم میشه راهنماییم کنید
ما هرهفته میریم خونه مادرشوهرم اینا بعد اگه خودمون باشیم که خب دخترمو تحویل میگیرن و از کاراش تعریف و اینجور چیزا بعد اگه بقیه ی نوهاشون باشند خیلی اخلاق و رفتارشون نسبت به بچه ی من تغییر میکنه و جاریم یه پسر داره بعد دوتادختر که با بچه ی منه همسن هستند بعد اینا که باشند کلا میرند سمت اون و به اون توجه می‌کنند و مثلا پدرشوهرم گوشیشو میده دست پسر جاریم بعد خب بچه ی من دید اونم رفت سمتش بعد پدرشوهرم گفت نه بزار دستش باشه ازش نگیریا مثلا اینجور اخلاقی دارند و خیلی فرق میذارن دخترم میره سمت پسره میگه نه بیا اینور کاریش نداشته باشیا در صورتی که بچم میخاست پسرعمویش بغل کنه و بوس کنه و منم خیلی از این رفتارشون واقعا ناراحت میشم و اعصابم خورد میشه
خواهرانه بگید شما بودید چیکار می‌کردید و چندوقت یبار می‌رفتید
در صورتی با مادرشوهرم بد نیستم هم اون منو دوس داره هم من اونو و احترامشونو دارم
ولی این رفتارا اذیتم میکنه شما بگید بهم ممنون میشم ازتون