امسال همه دنبال سرکلیدی و ماشین بودن خیلیا اعتقاد پیداکرده بودن انشالا همه به حاجتشون برسن منم رفتم یدونه ماشین خریدم به نیت خریدن ماشین و یدونه برا دخترم بازی کنه یدونه سرکلیدی برا خونه یهو به خانمه گفتم یچیز پسرونه هم بهم بده یه سرکلیدی پسرونه بهم داد من چون خودم داداش ندارم دوستدارم دخترم داشته باشم ولی بعد پشیمون شدم چرا دخالت تو کار خدا کردم همش گفتم هرچی مصلحته قربون خدا برم با نتعمتی که بهم داده من عاشق دختربودم تو مجردیم یعنی هرچی تو ذهنم بود خلاصه شد تو دخترم من همسایمون دوتا دخترداره با فاصله سنی دوسال وقتی میبینمشون میگم چه نازن دوتا خواهر همیشه میگفتم خدایا یه دختردیگه هم بهم بده نلینم خواهردارشه چون خودم دارم خیلی پشت همیم امشب که این نیت کردم و یه چیز پسرونه گرفتم بعدش پشیمون شدم چرا باید تو کار خد ا دخالت کنم قربون نعمتش برم هرچی بده رو تخم چشمم میذارمش چرا یهو من این کارو کردم انشالا خدا فرزند سالم و صالح بده وگرنه هیچکدومش فرقی نداره

۸ پاسخ

انشالله

اشکال نداره گلم اینا خرافاته

میشه یکم برام از این روز که چرا وسایل میخرید و به چه نیت توضیح بدید

الان مگه بارداری

ارع گلم بچه فرق نداره مهم سلامتی مهم بتونی اینده بچه بسازی فرق نداره دخترپسر

مگه فردا نبود

انشالله خدا بهت یه بچه سالم بده گلم .اصلا هم اشکال نداره از خدا پسر یا دختر بخوای ..خودتو ناراحت نکن ..از خدا بخواه یه پسر یا دختر سالم اکه خودش مصلحت می‌دونه بهت بده

الهی آمین عزیزوم ❤️😘🥰 عیب ندارع خودتو سرزنش نکن

سوال های مرتبط

مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
غروب پسرم رو بردم‌بیرون این موضوع واس یه بار دوبار نیست برنامه هر سری. بیرون رفتن پسرم بالغ بر۵۰تا توپ داره هر بارم برم بیرون یه توپ میبرم ولی دست هر کسی توپ ببینه همونو میخاد به حدی پایکوبی میکنه که من برم رو بزنم توپ اونا رو بگیرم در صورتیکه توپ خودش تو کالسکه هست یه ماشین جیپ سبز داره دقیقا عین همونو یعنی من تعجب کردم فک کردم مال خودشه یه بچه به اون ماشین یه بند بسته بود و می‌کشید بعد قرض گرفتن توپ اونو دید خابید کف زمین در صورتی‌که‌ من همون کارو تو خونه میکنم مثلا بند میبندم به ماشینش میکشه وبازی میکنه خابید و شروع کرد به گریه و منو می‌کشید که اینو میخام کلافه اونم قرض گرفتیم اون بچه هم همش غر میزد ماشینشو میخاد دیگ با کلی وعده وعید گرفتیم یه بچه دیگه دید ماشین مجیک داشت بعد اونو خواست باورتون نمیشه اونم گرفتیم کمی هم اونو سوار شد یه خانمه اونجا بود گفت من دوتا بچه بزرگ کردم اصلا اینطور نبود خلاصه بگذریم با آک اومدم خونه الان کف خونه پر ماشین هست سمتشون نمیره واقعا دارم دیونه میشم از بیرون. رفتم میترسم چرا مادرای دیگه بچه هاشون رو میبرن بیرون اصلا به مادراشون کار ندارن فقط میرن بازی اونا هم میشینن
مامان نلا مامان نلا ۲ سالگی
دیروز صبح یهو با این اعصاب و حال خراب خودم بعد از دست دادن پدرم گفتم نلا چه گناهی داره این بچه من و پدرش بزرگترین تکیه گاهشیم و زمان های طلایی زندگیشو نباید نابود کنم انگار دست رو زانوهام گذاشتم و بلند شدم
یهو تصمیم کرفتم پستونک و شیشه شیر که این مدت نتونستم بخاطر حال خودم بگیرم ازش خیلی غصه خوردم بچم دوسال عادت له خوردن شیشه شیر و پستونک داشت چند بار پشیمون شدم گریه کرد و دنبال شیر بود
ولی به خودم غلبه کردم شکستم تو خودم ولی باز جمع کردم خودمو
شب هم سالکرد ازدواجمون بود همسرم گفت بریم شام بیرون اول گفتم نه بعدش گفتم اخرش چی من داغونم ولی باید خودمو جمع کنم گفتم بریم
رفتیم شام خوردیم موقع برگشت گفتم بریم پارک نلا تاب بازی کنه و شانس من تاب کنار یه کوچولو مثل نلا بود که پدر بزرگشو میخواست تا تاب بده بغض گلومو گرفت نادخود آگاه دلم هوای بابامو کرد دلم برای نلا که عاشق بابام بود سوخت که جرا نباید این لحظه تجربه کنه
خیلی حالم بد شد میخوام محکم باشم بخاطر نلا ولی نمیدونم جرا این غم انقدر سنگینه که داره منو از پا در میاره
پدر کوه برای بچه انگار پشتم خالی شده 😢😔
مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
مامان شما هم مثل منید؟
نسبت به دخترم حس خاصی دارم حس میکنم واقعا ناز و دلربا هست
پسرم و دخترم رو به یک اندازه دوست دارما هر کدوم یه شیرینی دارن اما دخترم واقعا یچیز دیگه هست
وقتی می‌خوام کاری کنم بدو بدو میاد تا کمکم کنه خیلی با ناز حرف میزنه با سلیقه هست با آرامش کارارو انجام میده قربونش برم
کاش میتونستم یه دختر دیگه داشته باشم غیر این دوتا ..... خیلی خیلی دوست داشتم قبلا .... ولی چند ماهه با توجه به شرایطم خیلی ناراحتم که دیگه نمیتونم بذارم بچه دار شم ..... کلا از اول دوس داشتم دختر داشته باشم قبل بارداری رفتم کارشناس تغذیه و به پزشک زنان هم گفتم چیکار کنم دختر دار شم اونم یه سری دارو داد و بهم زمان هایی که رحم اماده تخمک گذاری به نفع جنس دختر هست رو می‌گفت و کارهایی که باید انجام بدم.... خدا مهربونیش رو بهم ثابت کرد و از هر دو جنس بهم داد....اونموقع هم هرکی میفهمید یه دختر یه پسر باردارم بهم می‌گفت خدا خیلی دوستت داره.... یادمه هفته دوم بارداری رفتم سونو دکترم گفت دوتا کیسه هست و دوقلوعه بهش گفتم چیکار کنم دوتاشم دختر شه خندید.....الان خداروشکر میکنم بخاطر هر دوتاشون که هر کدوم یه شیرینی خاصی دارن..... کاش باز می‌تونستم دختر دار شم خودم خواهر ندارم حس میکنم خیلی تنهام.... خاله هم ندارم مامانم و من جز همدیگه کسی رو نداریم 🥺 کاش زندگیم از این رو به اون رو شه و چندسال دیگه بتونم یه دختر بیارم ....