۵ پاسخ

بنظرم کارتو از دست نده برگرد سرکارت

میشه شما ک حسابدارین بگید چ دوره های رفتین کارآموزی رفتین چطور شروع ب کار کردین

اگ نیاز داری برو عزیزم وگرنه تو الان هم مادری هم همسری نیاز نیست اینقد ب خودت فشار بیاری آقایون آخر سر راضی نمیشن حداقل این بگو بچه م پتج ماه بشه بعد میام آلان روزای پر چالشی داری ی روز بچه یبوست ی روز بی قرار ی روز بالا میاره نوزاد خونه براش امن تمیز سیستم ایمنی ضعیف هنوز بیرون کلی ویروس ب نظر من ارزش نداره حداقل ب فکر خودت و بچه ت و شرایط الان باش وگرنه ی زن از پس همه چیز بر میاد الان فقط ب خودت برس و دخترت و اینم در نظر داشته باش بعد ی ماه شهریور هوا سرد میشه با کوچولو سخته .بازم انشالله خدا یاریت کنه عزیزم بهترین تصمیم بگیری

حالا مرخصی زایمان داری . بیمه هم رد میشه خو حقوق ناچیز هم میده بیمه بعدش هم میتونی بیمه بیکاری بگیری وقتی بیمه پول میده چرا پیش بچت نباشی پول هم بگیری بشین تو خونه تا نه ماه فعلا . بعد تصمیم بگیر کار گیر میاد نگران نباش

اگه میتونی بچع ام ببری که برو حتما
یکی دوساعت که چیزی نیست
اگرم فرد مطمئن داری که یکی دوساعت بزاری پیشش بازم برو

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۲ ماهگی
پارت بعد:

من یواشکی از یکی از دکترها پرسیدم: «اگه من برم، ممکنه برای من ضرر داشته باشه؟»

گفت: «ممکنه یه مقداری برای تو ضرر داشته باشه. بالاخره اشعهٔ X هست، ولی نه اون‌طوری که فکر کنی یه‌دفعه مریض بشی یا اتفاق خیلی بدی بیفته. بالاخره چون اشعهٔ X هست، یه مقداری خطر داره.»

گفتم: «برای بچهٔ خودم ضرری نداره که بعد از انجامش برگردم پیش بچه‌ام؟»

گفت: «نه، هیچ ربطی به اون موضوع نداره.»

رفتم اونجا، توی ایستگاه پرستاری گفتم: «من هر کاری که برای این بچه لازمه انجام می‌دم.»

چند تا از پرستارها گفتن: «نکن! واسه چی می‌خوای به خودت آسیب برسونی؟»

گفتم: «مهم نیست. این بچه باید ازش عکس گرفته بشه. هیچ‌کدومتون هم که انجام نمی‌دید، من این کار رو انجام می‌دم.»

یکی از پرستارها گفت: «اول به همسرت بگو، ببین راضیه یا نه.»

به همسرم زنگ زدم. گفت: «تو وایسا، من خودم میام انجام می‌دم.»

من هم وایسادم تا همسرم اومد. بعد همسرم همراه بچه، پرستارها و تیم اورژانس رفتن پایین برای سونوگرافی، عکاسی و بررسی‌های لازم.

رفتن اونجا و اسکن و عکس گرفتن و همهٔ کارها رو همسرم انجام داد.

از وقتی همسرم این کار رو انجام داد، دیگه ما شده بودیم «فرشته‌های NICU». همه بهمون احترام می‌ذاشتن، همه دوستمون داشتن و هی می‌گفتن: «شما خیلی مهربونید.»

ولی واقعاً چه مهربونی‌ای؟

ما دو تا پدر و مادر نادون بودیم که یه زمانی سر بچه‌مون یه بلایی آورده بودیم و حالا عذاب وجدان داشت خفه‌مون می‌کرد. دیگه طاقت دیدن حتی یه ذره درد کشیدنش رو نداشتیم
مامان فرزین کوچولو مامان فرزین کوچولو ۳ ماهگی
خانوما من پسرم رو بردم پیشه یه دکتر خیلی خوب یعنی پسرم وقتی ریفلاکس گرفت پیشه ۴تا دکتر بردم اما دارو هایی که دادن تاثیری نداشت اومدم پیش مادرم گفتش یه دکتر خیلی خوب هستش حالا نمیدونم مرده یا زنده هستش واینکه بلخره با کلی جست و جو گشتم شماره مطبشو پیدا کردم خیلی پیر شده اما واقعا دکتر خیلی خوبیه رفتم پیشش اول کلی دعوام کرد که چرا با بچه این کارو کردم گناه داره چرا وزن نگرفته یا چرا زود تر نبردمش پیشش برای رفیلاکسش دوتا قرص نوشته با یه شیرخشک که خیلی کم یافته اسمش هم اپتامیل پپتی هست گفت تا یک ماه این قرص ها رو بده با این شیر خشک رو الان سه روزه میدم هم پسرم اشتهاش خوب شده هم دیگه بالا نمیاره همدیگه تو خواب چیزی رو قورت نمیده گفتش تو این یک ماه باید دو کیلو وزن بگیره با همین قرص هایی که داده گفت بعد از یک ماه بیار بچه رو ببینم ولی واقعا دکتر خیلی خوبیه بچم تو همین سه روز واقعا حالش خوب شده گفتم به شما هم بگم شاید بدرتون بخوره اسم دکتر محمدعلی افتخاری هست در رامسر