۵ پاسخ

مثل دختر من که بعضی وقت ها میخوام سربه بیابون بذارم ازدستش

دقیقا پسر منو توصیف کردی.....ناراحت نباش این روزا میگذره........

وای دخترمنم بعضی وقتا خیلی میره تو مخم چندبار نشستم از دستش گریه کردم

بچن دیگ هر روز ب ی طریقی باید برن رو مخت نرن جا تعجبه
دیروز با خودم داشم فیلم میدیدم یهو گفتم دختره چ خوشگل شد دیگ دهن فرشته رو مخی باز شد ک چرا گفی بش خوشگل مگ دخترته میگم مگ باید فقط ب تو بگم میگ اصلا خوشگل نیس ک گفی تا چن ساعت تو قیافه بود و حرف میزد
یعنی ارامش رو قشنگ ازت میگیرن جوری ک نتونی برا خودت خلوتی کنی 😐

چندسالشه

سوال های مرتبط

مامان رادین و دلوین❤ مامان رادین و دلوین❤ ۶ سالگی
سلام مامانا من دیگه واقعا کم آوردم دخترم ۳سال و ۲ماهشه من خودم مغازه لباس بچه دارم همش تو دلم بود دختردار میشم لباسای جینگول تنش میکنم اینقدر لباسای قشنگ دارم ک بخام بپوشه ولی هرکار میکنم راضی نمیشه مثلا لباس،عروسکی یا سارافون آوردم بخدا با التماس با هزار ترفند یکی دوبار پوشیده دیگه نمیپوشه هر روشی هم بوده امتحان کردم حتی گفتم شوهرم باهاش حرف زده بخدا اینقدر لباس،قشنگ داره ولی برا مهد یا کلاس میره لباسای کهنه و قدیمی میپوشه بخدا من دیگه روم نمیشه باهاش برم بیرون چنباری هم لباسارو برداشتم ولی راضی نمیشه به لباس دیگه اخرش دیگه میخاد دعوا بشع میگم ولش کن همونو بپوشه کلا از،۱۵ _۲۰ تا دست لباس فقط ۴تاش میپوشه حتی گاهی اگ کثیف هم شده باسه میره باز برمیداره میپوشه ولی لباسای دیگش رو نمیپوشه نمیدونم چرا. اینکار میکنه فقط یبار باباش خواست لباس بپوشه گف این زشته بچها بهت میخندن دیگه بعد اون هر لباس خوشکل باشه ک واقعا بهش هم بیاد میگه اینو نمیخام بچها بهم میخندن حتی باورتون نمیشه تو دلم مونده موهاش موگیر بزنم یا قشنگ ببندم همش میگه با چهل گیس ساده ببند بعد گیس کن همش میگم تو دختری پرنسسی لباس قشنگ بپوش الان امشب اومدم هر لباسی ک نمیپوشید جلو خودش جدا کردم از کمد کلا موند دوتا پیرهن یدونه شلوار بعد وایساده کلی گریه ک لباسای منو چرا برداشتی میگم تو ک نمیپوشی الان فکر کن شلوارش خیس شد ولی حاضر نشد از بین ۱۵ تا شلواری ک داره یکیش رو بپوشه نمیدونم چیکار کنم🤕😭😭
مامان اهورااااا مامان اهورااااا ۷ سالگی
بچه ها اذیتای اهورا از حد گذشته حتی تو اوج بازی باهاش خوش گذرونی توجه محبت عمدا ازارم میده ..زور گویی میکنه دادو بیداد پرحرفی ..بی نهایت لج باز ....کاری ک قبلا بهش گقتم نگن چ با زبون چ با دعوا چ با تهدید ک میزارم میرم حتی ی بار بقدری بهم فشار اورد وسایلامو جم کردم ک برم واقعا دیدم دیگه نمی تونم تحمل کنم اذیتاشو ..بقدری گریه کرد التماسم کرد برگرذم همون ی رب خوب بود بعدش شروع کرد ب ادامه اذیتاش ..دقیقا کاریو میکنه اینقد ادامه میدع اینقد ادامه میدع من بی توجهی میکنم ولی ول نمیکنه ادامه میده تا برسه ب داد زدن بخدا قلبم درد میکنه از اذیتاش ..نمیدونم چیکار کنم ده تا مشاور رفتم میگن بیش فعالی داره نهایت دارو مصرف میکنه و کلا دو ساعت آرومش میکنه ..خونه بازی میبرمش استخر میفرستم مهدم ک هر روز میره ولی نمیدونم چرا کاری میکنه من سکته کنم یا بمیرم یا بیفتم گوشه خونه ....یکم پیش بقدری داد زد هرچی گفتم آروم باش بکوب داد میزد ی هو باباش بعش حمله کرد کم مونده بود سرش بره لبه لیوان ..گاهن منم کنترلمو از دس میدم الان باباشم خیلی عصبی کرده اصن تحمل برامون نذاشته ..روزی صد بار ب خودکشی فکر ‌میکنم آرزوی مرگ میکنم ..باباشم یحم پیش میگفت گاهن بسرم میزنه سه تامونم بکشم