سلام مامانا منم بالاخره اومدم از تجربه زایمان طبیعی بگم بهتون
شب ساعت نه اینا میشد کمر درد و دل درد گرفتم مثل وقتی پریود میشدم و بعدش متوجه ترشحات شفاف و کش دار شدم که توش رگه های قرمز کمرنگ داشت مثل خونابه دیگه یازده بود راه افتادیم رفایم بیمارستان دوازده بود رسیدیم معاینه مردن کفتن دهانه رحمت بازه سریع بستریم کردن نوار قلب کرفتن بعد بردن طبقه دوم زایشکاه سونو کردن دیدن بچه سفالی شده اخه دو هفته قبلش بریچ بود دیگه اینور اونور ساعت یازدع و نیم منو بردن تو یه اتاق روی تخت خوابیدم سوال اینا کردن ازمایش ادرار گرفتن منم هنون دردارو داشتم قطع نمیشد بعد خلاصه پنج دیقه مونده بود به یک کیسه ابم پاره شد یه دفعه ای یه عالمه اب روی پام ریخت دردام کم کم بیشتر شد ساعت دو سه شب بود که یه سرم به دستم زدن و بکیشم وصل کردن به داخل واژن نفهمیدم دقیق چی بود ولی گفتن به خاطر اینکه کمک کنه دهانه رحمت زودتر باز شه انجام میدیم از ساعت چهار پنح دردام خیلی شدید شد جوریکه گریه میکرذم و داد میزدم پنج و نیم اومدن اپیدورال وصل کردن و امپول زدن دردم دوباره شد مثل اولش قابل تحمل بعد کم کم اثرش رفت رفته رفته دردم بیشتر شد ساعت دوازده دیگه تو اوج بود از درد به خودم میپیچیدم معاینه کردن نه سانت بودم بعد دیگه کم کم با برش و زور و ....دخترکم ساعت ۱و بیست دقیقه ظهر به دنیا. اومد وقتی گذاشتن رو سینم تمام دردام از بین رقت دنیارو بهم دادن خیلی حس خوبی بود همونجوری که نینی رو سینم بود بخیه زدن اخراش که بی حسی رفت یکم درد کشیدم تا ساعت سه بخیه و تمیز کردنم طول کشید ساعت چهار هم بردنم بخش فرداش ساعت سه هم مرخص شدم
خیلی حس قشنگیه مادر شدن ایشالا که هر کسی چشم به راهه زودتر دامنش سبز بشه ،😍❤️

۶ پاسخ

مرسی که تجربتو نوشتی برامون کلی دلگرمی دادی بهم خدا خیرت بده

ای خودا آفرین بتو مادر قوی، مادرشدنت مبارک، با اجازت من عاشق دخترت شدم از عکسش اسکرین شات گرفتم گزاشتم تو گالریم انقدر بهش ذوق میکنمک نگو 🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🤩🤩🤩🤩🤩🌹🌹🌹🌹

من دلم طبیعی میخواست 🥲 اما قصه زیاد خوردم 35هفته ساعت یک کیسه ابم پاره شد بچم با پا بود بردنم بیمارستان مهدیه تا هیچ‌دردی نداشتم فقط استرس داشتم تا ساعت چهارو نیم معاینه فلان کردن بردنم اتاق عمل مثه یه اشغال باهام رقتار میکردن بچم دنیا امد ندادن حتی ببینمش سزارین شدم ساعت ها تن میلرزید روز زایمانمو کردن افتضاح ترین روز عمرم ایشاالا درد بی درمون بگیرن تک تکشون ایشالا هیچ مادری حقارتی ککه من کشیدم نکشه

عزززیزم خسته نباشی
پاقدمش مبارک
چققد پروسه اش طولانی بوده😪

مبارک باشه عزیزدلم به سلامتی انشالله چشمت روشن🩷🩷🩷😍😍😍
برگردی به عقب بازم طبیعی انتخاب میکنی؟
کدوم بیمارستان بودی

مبارکه عزیزم انشالله قدمش خیرباشه، پرروزی،پربرکت ❤

سوال های مرتبط

مامان محمد پارسا مامان محمد پارسا ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من دیروز صبح اومدم برای چکاب چون قند داشتم بستریم کردن ساعت ده تا ساعت دو وضعیت مو چک کردن نرمال بود بعد از ساعت دو تا هشت شب صد دفعه معاینه داخلی کردن که دهانه رحم کاملا بسته بود بعد از اون شد یک سانت معاینه ها ادامه داشت و دردی که ثانیه به ثانیه بیشتر میشد ساعت دوازده یا یک بود که شدم سه سانت تا امروز ساعت هشت استپ روی سه سانت بود درد های شدید آمپول فشاری که فقط دردام سه برابر کرده بود وباز نشدم آنقدر ناله کردم بردنم سزارین تو بیست دقیقه همچی تموم شد راحت شدم انگار رو ابرا بودم کمرمو به پایین حس نمی‌کردم بچم رو گذاشتن رو سینم بوسیدمش دکتر گفت وزنش سه کیلو و هشتصد و پنجاه بود آوردم بخش با کمک شوهرم گذاشتنم روی تخت بی حس بودم بچمو دادن آبجیم بزاره زیر سینه (راستی بچم هم نه و پنج دقیقه به دنیا اومد) ساعت دوازده بود که کم کم پاهامو حس کردم و درد بخیه ها و از روی ابرا اومدم پایین و فهمیدم چه خبره و زندگی جدید مادرانه با پارسای گلم آغاز شد🌹💋
مامان جانا مامان جانا ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳


دیگه رسیدم بیمارستان ساعت ۱۲نیم بود اونجا معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم بسته هست سر بچه هم توی لگن نیست بالاعه🤦‍♀️ من اینقدراسترس میگرفتم پرستارا میگفتن ما موندیم چرا کیسه آب تو‌پاره شده دیگه شوهرم دلداریم میدادمادرم دلداریم میداد دیگه تا بستری شدم ساعت شد ۲شب اومدن بهم سرم وصل کردن نوار قلب بچه رو گذاشتن بعد نیم ساعت دردام شروع شد میگرفت ول میکردم ولی کاملا قابل تحمل بود دیگه یه دکتر خوش اخلاقم بالا سرم بود همش دلداریم میداد میومد بهم سرمیزد خیلی زن خوبی بود هرموقع دردم کم میشد میخوابیدم دردم که میگرفت بیدارمیشدم شاید سرهم دوساعت خوابیدم ساعت ۶صبح اومد معاینه کرد گفت هنوز یک‌سانته🤦‍♀️
من‌خیلی نگران شدم اومد دوباره سرم زد بهم آمپول زد توسرم این دفعه دردام بیشتر میگرفت و بیشتر درد میکرد
ولی من همش میرفتم تو‌دستشویی آب گرم میریختم پیشه خودم خیلی خوب بود دردم رو کم میکرد ساعت شد ۸صبح اومدن معاینه کردن گفتن دوسانت باز شده ولی نرمه




بقیه پارت بعدی
مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۱۰ ماهگی
مامان جوجو🥹🩷🍼 مامان جوجو🥹🩷🍼 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی(۲)
ساعت ۱۰شب دیگه اومدن کیسه آبمو پاره کردن و مدام معاینه تحریکی کردن دیگه از درد به خودم میپیچیدم اما تازه ۲سانت بودم دیگه هر ده دقیقه یکربع میومدن معاینه تحریکی میکردن و میرفتن منم بااون درد و امپول و سرم فشار تو دسنتم کنار تخت اسکات میزدم تا بالاخره ساعت ۱شب رسید به ۴سانت. زنگ زدن ماماهمراهم اومد و یک و نیم دکتر بیهوشی اومد گفت بااین حجم درد تازه ۴سانتی دهانه رحمت هم خشکه امپول اسپاینال زدن کمرم یکم دردام کمتر شد رفتبم تا ساعت ۲ونیم شب زیر دوس آب گرم اسکات میزدم و ورزش مبکردم ساعت ۳صبح دیدن دردام کمتر شده دوباره برام امپول فشار زدن دیگه دردام رسیده بود به هر ۳۰ثانیه یکبار ساعت یکربع به ۴معاینه تحریکی شدم و بعدش معابنه کردن گفتن ۹ونیم سانت باز شدم حالت سجده کمی ورزش کردم و ساعت ۴دیگه گفتن باید شروع کنم به زور.استراحت حالت تخت رو تغییر دادن و مدام معاینه کردن دیدن سر بچه تو لگنمه اما دردام به قدری زیاد شده بود هرچی زور میزدم نمیتونستم پیش برم درآخر دکتر اومد سه تا امپول زد به پام و برش زد پام رو دیگه با کمک خودشون و زور زدن من ساعت ۴و۴۳دقیقه صبح روز جمعه بچه به دنیا اومد...از ساعت ۴و۴۵دفیقه صبح دهانه رحمم رو داشتن بخیه میزدن تا ۵وربع صبح... بعد از اون حالم واقعا خوب بود فقط بخیه هام اذیتم میکرد همچنان هم خوبم اما بخیه ها واقعا عذاب دهنده است و من چون بدون درد رفتم بخاطر معاینه هام خیلی اذیت شدم:)
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۵ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان جوجه مامان جوجه ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
سه شنبه صبح ساعت ۶ از خواب بیدار شدم دیدم یه کم آب اومد ازم بعدش رفته رفته بیشتر شد زود آماده شدم رفتیم بیمارستان گفتن باید بستری شی من قبول نمیکردم گفتم درد ندارم بزارین برم هر موقع دردام شروع شد میام گفتن نه کیسه آبت پاره شده ساعت ۷بستری شدم معاینه کردن ۱سانت دهانه رحمم باز بود بعد بردن زایشگاه دیگه آمپول فشار زدن و درد هام کم کم شروع شد ساعت ۱۰ شد باز معاینه کردن ۳ سانت بود گفتن تا شب ساعت ۱۰ زایمان میکنی ، رفته رفته دردهام بیشتر شد دیگه تحملش سخت بود برام گفتم بی دردی تزریق کنین گفتن باید بالای ۴سانت باشی تزریق کنیم. موقع انقباض ها با تکنیک تنفس دردهامو کنترل میکردم بعد از تخت اومدم پایین یه کم پیاده روی و ورزش های لگنی انجام دادم سعی می‌کردم جیغ و داد نزنم. جیغ و داد فقط انرژی تونو از بین میبره و روند زایمان سخت میشه. دیگه موند ساعت ۱ دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم گفتن بچه داره میاد دیگه موقع انقباض ها زور بزن تمام زورمو زدم بعد چند بار زور زدن به دنیا اومد. خیلی سخت بود واقعا ولی هرکسی آستانه تحمل دردش بالا باشه میتونه تحمل کنه
متاسفانه من بخیه زیاد خوردم خیلی اذیتم بابت بخیه ها😢
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۸ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم