صبح زود اومدم بیمارستان ، قرار بود نفر اول سزارین شم … اومدن ازم خون گرفتن . سوند زدن حقیقتش خیلی میترسیدم … دردم داشتااا ولی پنج ثانیه طول کشید و تمام … اومدن ببرنم اتاق عمل از ترس قلبم داشت میومد تو دهنم … رفتم اول بیحسی زد سه تا امپول من جیغ زدم خقیقتا و دردم گرفت و امپول اصلی زد ک اون دیک درد نداشت و سر شدم فوری دراز کشیدم ،،، دنیا اومدن نینی اصلا حس نکردم بچه رو اوردن کنار صورتم گریه کردمممم کلی 🥹🥹🥹🥹 و تموم شد و رفتم ریکاوری پروندم دیر اوردن و بیحسیم رفت پاهام داشت مور مور میشد و شکمم دردش شروع شد و یه ماساژمم دادن ک باز من جیغ زدم 😂😂😂 خلاصه اومدم بخش با شیاف و مسکن اروم شدم الانم درد دارم قابل تحمله با شیاف … راه هم رفتم اولش دردناکه ولی بعدش بهتر شد … پسرمم سینمو گرفت و شیر خودمو میدم …. خلاصه مگه میشه درد نداشته باشی ولی تموم میشه در عوض حس خوب داری و نینی کنارته ….😍❤️❤️❤️

۱۵ پاسخ

وای ریدم بخودم یاد زایمانم افتادم

لرز بعد زایمان داشتی؟

وای چقدر سزارین بده،من بچه اولم طبیعی بود،ولی این دومی رو سزارین،

خداراشکر.ان شالله بازم بهتر بشی و همیشه همین حس خوبی را داشته باشی.
خسته نباشید 🌱

کدوم بیمارستانی

بی حس شدی یا بی هوش

یه سوال
بعد سز میگن تا ۸ ساعت تکون نخورید مخصوصا سر و گردن
پس چجوری شیاف بزاریم؟
مگه نباید به پهلو خوابید تا بشه شیاف گذاشت؟

کدوم بیمارستان بودی؟

خوشبحالت روز اول انقدر از زایمانت بخوبی تعریف میکنی😹😹😹😹 من ک تا ۲ هفته از وحشت روز زایمان اعصابم داغون بود بد و بیراه میگفتم

شکمو فشار میدن مگ موقعه بی حسی نیست؟

ای جونم خدا حفظش کنه
به سلامتی انشالله
مبارک باشه قدم نو رسیده

سلام من قراره زودتر موعد سزارین بشم ممنون از حرفات خیلی ترسیدم...

پمپ درد میگرفتی

الهی امین عزیزم مبارک باشه

مبارکه گلم

سوال های مرتبط

مامان حسین و ریحانه مامان حسین و ریحانه ۷ ماهگی
میخام براتون از تجربه سزارین دوم بگم . من روز سه شنبه تاریخ ۱۷ تیر ۱۴۰۴ ساعت هشت صبح بستری شدم زایشگاه برای سزارین . همه چیز خوب بود تا شوند زدن خیلی سوزش داشتم یعنی تا بیست دقیقه بعدش سوزش داشتم . بعد سوند نیم ساعت بود صدا زدن اومدن دنبالم بریم اتاق عمل اونجا که رسیدم یهو بدنم لرز کرد . خلاصه رفتم نشستم رو تخت اتاق عمل بیحسی اسپاینال از کمر گرفتم . حس باحالی بود از کمر به پایین بدنم گرم شد و سر . ولی همچنان میلرزیدم بعد دیگه دکتر بیهوشی برای لرزم بهم یه گاز ترکیبی با ماسک زدن که رفتم تو عالم خواب و بیداری یعنی منگ شدم صدا ها اطرافم می‌فهمیدم ولی هیچ کاری نمیتونستم بکنم نه
حرف بزنم خلاصه بعد چن دقیقه ماسک رو برداشتن از دکتر پرسیدم چیشد شروع نکردین گفت کجایی تموم شد رفت بچت بردن ریکاوری 😂 سرکلاژ تم در آوردم تموم . خلاصه منم بردن ریکاوری این دختر ما از شدت گرسنگی بخش ریکاوری رو گذاشته بود رو سرش جیغ میزد 😂😂 ماما اومد کمک کرد بهش یکم شیر دادیم اروم گرفت . بعد از نیم ساعت بردنمون بخش . از اونجا بود که کم کم درد هام شروع شد درد وحشتناک کمر سوزش شدید جا بخیه از درد گریه میکردم فقط در صورتی که موقع پسرم اصلا همچین درد های رو تجربه نکرده بودم 🥺. اصلا وحشتناک بود دردعام ساعت هم اصلا نمی‌گذشت خلاصه دوتا شیاف دادن پرستار ها گذاشتم یکم بهتر شدم باز آمپول مسکن زدن . دردام کمتر و کمتر شد تا اینکه باز اثر مسکن ها می‌رفت باز شروع میشد بشدت بد بود ولی خداروشکر بچم سالم و سلامت بغل کردم . ولی واقعا فرق می‌کنه سزارین اپل و دوم من برا اولی اصلا حالیم نشد ولی این یکی جونم در اومد . ولی بازم شکرخدا😍😍😍
اینم تجربه سزارین دوم من ♥️
مامان حامی مامان حامی ۳ ماهگی
پارت ۳ زلیمان
خلاصه دوتا دانشجو نابلد اومدن سوند بزارن منم از درد نمیتونستم دراز بکشم ایناهم هی میکردن تو در میاوردن تا اینکه سرشون داد زدم و نزاشتم ادامه بدن تا یه ماما اوند انجام داد سوند درد زیادی نداره ولی چون من خیلی درد داشتم برام عذاب اور بود...خلاصه گذاشتنم رو تخت و صدای داد من بود که کل بیمارستان و گرفته بود ماما ها بهم میگفتن خدا رحمش کنه رحمش داره میترکه...و بردنم اتاق عمل رو تخت عمل نشستم خم شدم که امپول بی حسی بزنه تا خم شدم کیسه ابم ترکید و خون اب بود که همینجور میرفت منم لرز کردم فشارمو گرفتن ۱۷ بود امپول بی حسی اصلا اصلا درد نداشت هیچی متوجه نشدم دراز کشیدم پاهام یخ کردن ولی هنوز هم تکون میدادمشون هم حس میکردم بتادین زدن و پرده رو کشیدن من میگفتم خانم من حس دارم هنوزا گف صبر میکنم یهو یکی از پرسنل اتاق عمل گف دکتر بچه داره از دست میره که تیغو کشید... همه ی دردشو فهمیدم جیغم رفت هوا درد وحشتناکی بود که دکتر گفت مخدر بزنین تا زدن من دیگه خوابم برد بیدار شدم داشتن ماساژ رحمی میدادن تو اتاق عمل و من گفتم بچم کجاست گفتن توی کانال زایمان گیر کرده بوده و اصلا تنفسش خوب نیست دیگه بردیمش دستگاه و تو ی ریکاوری هم شکممو ماساژ داد با اینکه بی حس بود پاهام خیلی دردم گرفت و بردنم بخش تا شب هی شیاف و مسکن زدن که دردام قابل تحمل بود تا امروز ساعت ۱۰ که گفتن راه برو خیلی سخت بود ولی به خاطر بچم بلند شدم و راه رفتم و رفتم شیر دوشیدم فقط ۲ سیسی شد کل شیرم بردم برا بچم دیدمش ولی هنوز حس نمیکنم که مال منه ....خلاصه اگه برمیگشتم عقب فقط فقط سزارین رو انتخاب میکذدم چون دردای بعدش با مسکن قابل تحمله ولی زایمان طبیعی خیلی سخته خیلی....
مامان فندوق مامان فندوق ۹ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمان سزارین
روز چهارشنبه ساعت ۶ صبح رفتیم بیمارستان اول رفتم زایشگاه ازم nstگرفتن گفتن خیلی انقباض داری درد نداری ک نداشتم بعد بردنم بهم انژیوکت وصل کردن و کلی شرح حال گرفتن و بعد سوند وصل کردن من از سوند خیلی میترسیدم و خودمو سفت میکردم ولی اصلا اونجوری ک‌فکر میکردم نبود ساعت ۸ گفتن آماده ای بریم اتاق عمل رفتم رو‌ولیچر بردنم اتاق عمل یکم محیطش برام ترسناک بود چون اولین بارم بود ولی زیاد استرس نداشتم کلی آدم اونجا بود هرکسی مشغول ی کار بود دکترمم اومد کمک کردن رو تخت نشستم گفتن کمر و گردنت رو خم کن آمپول بی حسی بزنیم من ترسی نداشتم از اون ولی چون دریچه نخاعی من تنگ بود یکم اذیت شدم و چند بار سوزن زد تا تونستن جای درستی پیدا کنه وقتی تزریق تموم شد پام شروع ب داغ کردن کرد درازم کردن و جلوم پرده کشیدن سرم وصل کردن حس میکردم چیزی روی شکمم میکشن گفتم من بی حس نیستم هنوز شکمم رو پاره نکنید گفتن نه نترس هنوز داریم بتادین می‌زنیم بعدش دیگه نفهمیدم کی شکمم رو پاره کردن صدای گریه بچم پیچید و دنیا مال من شد تمیزش کردن آوردن کنار صورتم بوسش کردم بعد بردنش لباس تنش کنن..بعد حس کردم حالت تهوع دارم گفتم بهشون ی آمپول تو سرم زدن اما خوب نشدم و بالا آوردم بعدش باز گفتم سردردم بهم آرامبخش زدن دیگه چیزی نفهمیدم یهو چشامو باز کردم دیدم چنتا مرد می‌خوان بزارنم رو تخت دیگه ببرن ریکاوری تقریبا یک ساعتی تو ریکاوری بودم دوبار اومدم شکمم رو فشار دادن ک چون بی حس بودم زیاد درد نداشت بعدش هم بردن بخش و پسرم رو آوردن برای شیر خوردن ..در کل از انتخابم راضی ام بازم برگردم عقب سزارین انتخابمه الآنم درد ندارم ۸ ساعتی شیاف میزارم تو بیمارستان هم پمپ درد داشتم که اصلا دردی حس نکردم
مامان نورا✨🥹😍 مامان نورا✨🥹😍 ۳ ماهگی
مامانا تجربمو از زایمان سزارین خاسته بودین گفتم بگم..من از اولش طبیعی میخاستم ولی هفته ۳۶ نظرم عوض شد یکم انقباض داشتم چن ساعت نتونستم تحمل کنم بخاطر همین رفتم سزارین اختیاری.صب ساعت ۸ بردنم اتاق عمل رضایت شخصی پمپ بی دردی رو ازم گرفتن و من با تموم استرس راهی اتاق شدم🙂از امپول بی حسی خیلییییی میترسیدم بدنم افتاده بود ب لرزه ولی واقعاااااااااااا درد نداشت اصلا حسش نکردم زود پاهام بی حس شدن بعدش دکتر اومد اصلا هیچی حس نمیکردم ساعت ۸ و ۲۰ دقیقه دخترم ب دنیا اومد همون لحظه همه رو دعا کردم خبلی قشنگه ب تموم درداش می ارزید 🥹و دکتر مشغول بخیه زدن شد بعدش بردنم ریکاوری 🥲فعلا درد نداشتم فقط میلرزیدم و سردم بود بعدش ک رفتم بخش بعد دو ساعت دردام شروع شد با وجود پمپ غیر قابل تحمل بود دردا خیلیییی درد داشتم شیاف نمیدادن میگفتن پمپ باید تموم شه تا تموم شدن اون ساعت شد ۱۲ شب و من فقط درد میکشیدم...شیاف گذاشتم یکم بهتر شدم واییییی امان از اولین راه رفتن🤦‍♀️مردم زنده شدم خیلی بده حس میکردم الان میمیرم💔بعد سع چهار بار راه رفتن همون دردا بود بعدش کم شد فقط ب زور شیاف موندم خیلی ارومم میکرد..ولی بازم برگردم عقب انتخابم سزارینه دردش همون دو روز
اول بود بعدش خیلی اوکی میشی الان بهترم خدارو شکر..هزینه کل عملم شد ۳۵ تومن.الانم خداروشکر هم من خوبم هم دخملم🤲🏼😍فقط دخترم یکم زردی داره گذاشتیم دستگاه ایشالله بره🥲
مامان رادمهر🧸 مامان رادمهر🧸 ۲ ماهگی
بخوام از تجریه زایمانم براتون بگم
من برای 28 ابان نوبت سز داشتم
ساعتای 4 صبح بود که یه دردی مثل درد پریودی منو گرفت در حد چندثانیه ول کرد بعد یهو لباس زیرم خیس شد زیاد نبود ولی مثل ترشح هم نبود لباسم رو عوض کردم دراز کشیدم باز مجدد درد تکرار شد یهو اب زیادی ازم خارج شد رفتم سرویس دیدم شلوارم زیر خون شده

سریع مدارک رو برداشتم و رفتم بیمارستان گفتن باید معاینه بشی خلاصه معاینه کردن 2 سانت دهانه رحمم باز بود سریع زنگ زدن به دکترم، دکترگفته بود برای اتاق عمل امادش کنید
دردام داشت بیشتر میشد که یه سری ازمایش گرفتن و سوند رو وصل کردن (اصلا درد نداشت بچه ها نترسین فقط نفس عمیق بکشید و شل بگیرین)

اماده شدم برای عمل و بردنم اتاق عمل
انتخابم بیهوشی بود و دکترم گفت پمپ درد براش بذارین
و با سه شماره بیهوش شدم و ساعت 8:30 گل پسرم به دنیا اومد
تو ریکاوری بودم که اومدن سراغم برای فشار شکم واقعا درد داشت ولی با پمپ درد کمی تحملش برام اسون تر بود
5 باری فشار دادن هر یه رب یه بار
خلاصه بعدش اوردنم بخش و پسرمم اوردن کنارم واقعا با دیدنش تموم دردام یادم رفت
تا ساعت 10 شب که سوند بهم وصل بود و چیزی گفتن نخور بعدش سوند رو. کشیدن و گفتن فقط مایعات بخور و بریم برای ادرار و راه رفتن
با خودم میگفتم خدایا من چطوری بلند بشم چطوری راه برم ولی اصلا سخت نبود ن بلند شدن ن راه رفتن
ناگفته نمونه من پمپ دردم که تموم شد فقط یه شیاف گذاشتم همین
خلاصه اصلا از سزارین نترسین
و انشالله برای همتون زایمان راحتی رو ارزو میکنم