۴ پاسخ

جز اعصاب خوردی چیزی نداره بهش بگو من اصلا توزندکی سعی کروم دروغ نگم و اصلا یه دروغی چیزی ازت بشنوم ته دلم راضی نیست

اگه کولی بازی در نمیاره خب بهش بگو شاید اینجوری نیست که فکر میکنی، برات توضیح بده اعصابت آروم بشه

بیخیالش باش... مردی که بخواد پاش بلغزه جاش همون ساعت ۹ سر کوچه است ولاغیر... برا خودت ارزش قائل باش اونم به حال خودش رها کن و اگه گفت خسته ام بهش احترام کن .. دنبال این نباش چه کرده ... وقتی میاد بهش احترام بگذار ... درست میشه... صبوری میخواد 🥰

وقتی کار از دستت برنمیاد دیگ اینقد پیگیر کاراش نباش جز عصاب خوردی هیچی نداره

سوال های مرتبط

مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۶ سالگی
پیرو تاپیک قبلی،بماند که چقد اون پسره امیرعباس به بچه من نه گفته و گفته نمیام و مامانم نمیذاره، یه روز یکی از همکلاسی های پسرم اومده بود دم خونه مون با پسرم بازی کنه، بعد پسر منم دیگه رفته پیش دوستش، این امیرعباس هم بهش برخورده و رفته به مامانش گفته پویان بیشتر با امیرعلی همکلاسیش هستش تا من،بعد که همکلاسی پسرم میره، پسرم همین امیرعباس همسایه مونو صدا میکنه ولی مامانش نمیذاره بیاد میگه اون موقع که رفتی با همکلاسیت فکر الانو میکردی 🙄🙄 اینارو امروز مامانش خودش بهم گفت، نگا توروخدا چیارو یاد بچه شون میدن و کینه و دشمنی رو، بعد اون پسره اینقد به حرف مامانش گوش میده که حد نداره ولی بچه من مارو به هیچی حساب میکنه، من وقت نکردم همون لحظه جوابشو بدم چون بچه نوزادم تو خونه بود و تنها، حالا به نظرتون به مامانش بگم ازت ناراحت شدم که بچه تو شیر میکنی که سمت بچه من نیاد چون یه بار بهش گفته همکلاسیم اومده، اینهمه خودتو و بچه ت به پسر من نه گفتین و گفته نمیاد، میدونید عادت کردن از بس بچه ساده من رفته سمتشون و صداشون میکنه،
بگم به مادره یا نه اصلا اهمیت ندم و به روی خودم نیارم؟
متاسفانه هر چی به بچه م میگم نرو سمتش، صداش نکن انگار به دیوار میگم
مامان مرمر مامان مرمر ۵ سالگی
خانمامن الان به راهنماییتون احتیاج دارم توروخدا تااخربخونین
۴روزپیش ازخواب بیدارشدم دیدم زیرشکم سمت چپم یکم دردمیکنه ابجوش نبات مسکن خوردم بهترشدم فرداش یکم دردش بیشترشدمیگرفت وول میکرد هرازگاااااهی که میگرفت میسوخت توچندثانیه
میگفتم شایدسرماخورده...تازه هم پریودیم تموم شده ومنظمه..روزسومش بلندشدم رفتم دکتر گقت سریع سونوبده.رفتم سونودادم همه چییییم نرمال بودکیست و...نداشتم یهوگفت خانم شمافَتق پاره شده به اندازه۱۲میلیمیتر...رفتم دکترگفت بایدبری دکترجراح عمومی...خلاصه دیروزرفتم بیمارستان خوابیدم ازم ازمایش خون وادرارگرفتن گفتن هیچی نیست ورفتم سونوگفتن چیزی دیده نشده ولی من دردم خیلیییی کمترشده بود یاشایدم اصلادردنداشتم تاااا یازده شب بیمارستان بودم وترخیص شدم اومدم خونه موقع خواب سمت چپ یه کوچوولو گرفت ولی شدیداصلانبود...امروزبابام رفت یه بیمارستان دیگه برام وقت گرفته که الان برم .صبح یکم دردم گرفت ول میکرد رفتم دستشویی بیرون روی داشتم بعدخوووب شدم اصلادردندارم....من نمیدونم چیکارکنم دیگه.اگه واقعاچیزی پاره شده بود میفهمیدن یامن ازدردنمیتونستم تکون بخورم یا میگن اگه فتق باشه بایداستفراغ ودردشدید یبوست وتکررادرار،خون ریزی و...بایدباشه ولی من هیچ علائماروندارم دیگه دارم دیوونه میشم
مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۶ سالگی
سلام میشه لطفا یه راهنمایی کنید و کار درست چیه؟ یه همسایه داریم پسرش یه سال و نیم از پسر من بزرگتره، مغازه شون و خونه مادربزرگ مادری این پسر بچه روبروی خونه ماست و خونه خودشون کوچه کناری خونه ماست، بعد اون به خاطر مغازه شون خب هر روز دم در مغاره شون و خونه مادربزرگشه،بعد اون دورش شلوغه و پسر دایی دختر دایی دختر خاله و پسرخاله و کلی هستن دورش، مادرشم همش تو کوچه ست و باهمه سلام و علیک، پسر منم 24ی لای در وایمیسته که اون پسره که اسمش امیر عباسه رو ببینه و هی پشت سر هم صداش میکنه که بیاد باهاش بازی کنه، البته فک کنم اینکه پسر من تنهاست بی تاثیر نیست و من و باباش هم کلی باهاش وقت میگذرونیم و بازی می‌کنیم ولی اصلا بیخیال اون پسره نمیشه و هی میره امیرعباس امیرعباس صداش میکنه، اونم گاهی میاد باهاش بازی میکنه وقتایی که دورش خلوت باشه و گاهی هم میگه نه نمیام و نمیدونم مامانم نمیذاره و این، بعد پسرم گریه میکنه که نمیاد باهام بازی کنه، هر چی هم میگم دیگه صداش نکن ولش کن وقتی نمیاد و نمی‌ذارن چرا هی صدا میکنی ولی این بچه من اصلا و ابدا حرفمونو گوش نمیده و یه ذره رفتارای اونا روش تاثیر نمیذاره و بی عاره، خیلی این موضوع اذیتم میکنه که اینقد این پسر من آویزون اونه و هیچی از جانب اون بچه و مادرش بهش برنمیخوره، باباش از سرکار میاد دنبالش اون ساعتا که بیا ببرمت پارک، ببرمت بیرون و یا پیش خودم، ولی بودن و موندن و منت کشی اون پسره رو ترجیح میده