۱۰ پاسخ

معده بچه ها رو خراب میکنن دیگه..من کلا نمی‌دم ..جز بستنی..بیشتر خونگی میدم تنقلات

من حتی خرما یا مثلا چندتا مغزم بده کلا دیگه غذا نمیخوره چه برسه به تنقلات دیگه

من که به دخترم آت آشغال نمی‌دادم براش نمی‌خرم خیلی کم ولی دخترم شدیدا بد غذا بود بعد متوجه شد سردل داره شکمش کم کار میکرد بعد کل محمدی با خاکشیر دم کردم بهش دادم تا شب چن باری شکمش کار کرد تا سه روز بعد اشتهاش زیاد شد و تب هم داشت یکم قطع شد سموم بدنش از بین رفت عالی بود

دختر من اصلا لب نمیزنه اصلا تا الان نخورده فقط یذره بستنی اونم آب بشه میدم ن میوه ن غذا ن خوراکی دختر من افتضاح بخاطر اون خیلی سختم خیلی وقتا میگم معده نداره اندازه بند انگشت نون میذاره دهنش با اون میمونه تمام

من کلا بستنی میدم البته نه هرروز،و گرسنه باشه تا غذا حاضر بشه ساقه طلایی
کشکام زیاد دوست نداره میکه ترشه😂
ولی کلا با میوه میونه ی خوبی نداره

خوراکی مغازه ای ندادم الانم گاها دیده نمیخوره نه بیسکوییت نه کلوچه نه بستنی هیچ کدوم حتی لواشک چیپس علاقه ای نداره ولی غذا هم تو تابستون اذیتم میکنه

من خودم براش نمیگیرم مادر شوهرم میاره، براش اما روزی یه دونه بستنی رو میخوره خودمم کیک میپزم میخوره

پسر من به هیچ کدوم از خوراکی های مغازه لب نمیزنه تازه بهشم بدی تف میکنه بیرون

نوش جونش عزیزم
کم کم روزی یه قاشق حجم غذاشم زیاد کن.
کشکام رو دوسداره؟

منکه دخترم کلا خوراکی های مغازه ای نمیخوره ولی سر غذا خوردنش خیلی ادا درمیاره

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۲ سالگی
خانوما من کم آوردم راهنماییم کنین چیکار کنممممم بردیا یه مدته خیلی خیلی اذیت می‌کنه اذیت ک میگم مثلا صب ک بیدار میشه تا شب همینجوری الکی گیررر میده گریه می‌کنه حتی دلیلشم خودش نمیدونه همینجور الکی بعد باز چند روز مداوم پدر شوهرم اینا بردیا رو عادتش داد به بیرون رفتن خوراکی های مغازه دیروزم بردیا هیچی نخورده بود کلا خوراکی مغازه و بستنی خورده بود من نمی‌دونستم کلا دیروز رو اسهال بود گفتم دیگ حتی یدونه بیسکویت نمی‌گیرم براش و حتی اجازه نمیدم کسی بهش بده بجز اینکه مجبور باشم بیرونی جایی باشم از بس بردنش بیرون بردیا امروز ساعت شیش صب بیدار شده گریه ک من برم بیرون با ماشین اونا برم دور دور بعدش گررریه ک بستنی میخوام در صورتی ک تو خونه داشتیم بهش اصلا نمیدم همینجور گریه می‌کنه تا همین الان ک هی میگه بستنی می‌خوام بعد پدر شوهرم برگشته میگه شما بچه رو اینجوری کردین وگرنه این بچه ی خیلی ارومی بود باباا اونا بچه رو اینجوری کردن نمی‌دونم با چ زبونی بهشون تذکر بدم دیگ بچه رو دو روز اجازه نمیدم مثلا بره جایی خودم عصرا میبرمش پارکی جایی بازی می‌کنه میارمش خونه دیگ عادت می‌کنه باز اونا میان عادتش میدن به دور دور های الکی خوراکی های مغازه نمی‌دونم دیگ واقعا چیکار کنم بردیا از صب یه بند داره برای بستنی و بیرون رفتن گریه می‌کنه