۷ پاسخ

ماشاالله چقد رو دادین به نامادری
ما که سلام هم میترسن بکنن
چقد هم شما عادی برخورد کردین من که پای بچه ام وسط باشه سرش جنگ راه میندازم

خودت داری میگی نامادری چه توقعی داری ازش
ولی کلاشمابه بجه نبایدبگی میزنمت میذاشتی مسرت خودش توپشوبگیره کلاواسه اعتنادبنفسش خوبه

حداقل دعوا میگرفتی بعد میرفتی

خب اینا چ ربطی ب نامادریت داشته ک دخالت کرده ؟وکیل وصی بقیه بوده؟عجیبه

بابام ناراحت شد کلی حرف زد ولی دیگه شوهرم گفت بریم خونه تا بدترحرف نزده

سلام بد ذات نامادریت هست خودش بره گم‌ شه بابات هم بود بابات چی بهش نگفت

میزنمت که نامادریم برگشته میگه گمشو برو خونه خودتون منم آژانس گرفتم اومدم

سوال های مرتبط

مامان جوجوخوشگله 2 مامان جوجوخوشگله 2 ۳ سالگی
با شوهرم دعوا کردیم شدیدبه همدیگه همه چی گفتیم وسط دعوا هم دخترم اومده بود گریه جیغ داد سرمامانم دادنزن برو اونور تو بدی آقا بد مامان و دادنکش .....بعد شوهر بچه ننه ام حاشو برداشت رفت اون اتاق پرنسس تا نیومد چیزی بر داره دخترم دادمیزد نیا برو اقابد سرمامانم دادنزن 🤣🤣🤣🤣اونم بچه ننه می‌گفت دیگه تو رو دوست ندارم نه تو نه مامانتو گفتم فداسرم دل به دل راه داره ..به بچه میگه حقته خاک برسرت برو پیش اون ننه آت که هی دعوات می‌کنه لیاقتته بچه ام میگه مامان کنه تو بدی منم حال میکردم .....حالا دعوا سر چی بود ما این خونه رو تازه خریدیم ۱۰سال ساخت هست بعد کاشی های پذیرایی صدا میده اون موقع که میگفتم اثاثیه درست کن بعد وسیله بیار ننه اش انگار شاش داره هی می‌گفت چرا نمیان خونتون چرا نمیان ...حالا امشب فرش ها رو جمع کرده کل خونه رو ریخته بهم داره دوغاب می‌ریزه به بچه میگه نرو اونور به من میگه نیا اینور اینجا چرا اینجوریه اونجا چرا اونجوریه منم قاطی کردم گفتم دنبالت گذاشته بودن زود اثاث بیاری بشینی درست تعمیر میکردی بعد الان گندزدی به خونه میخوای بری کله صبح اخرشب بیای من گفتم اون کفت این بچه هم با کفش تو دوغابها می‌دوید دعوا بالا گرفت اون کفت خفه شو من گفتم خودت خفه سو،🤣🤣🤣گفت زر نفت میزنی من گفت خودت که بیشتر میزنی 😂😂انگار دوتا بچه دبستانی دعوا نیکنن خلاصه قهرکرد بچه امم به طرفداری من سراون جیغ میکشید از بچه توقع نداشت هواداران باشه ،🤣🤣🤣#
#پوشک مای بی مولفیکس فرزندپروری کولیک شیرخواران و کودکان
مامان اُکتای 👦🏻 مامان اُکتای 👦🏻 ۳ سالگی
پدرم انقد اکتای رو لوسش کرده که حد نداره
هر هفته میریم خونه بابام من یه تذکر بخوام به اکتای بدم بابام فورا میگه با بچم کاریت نباشه
هر شب موقع برگشتن میگه تو بمون خونه ی ما اکتای هم چند وقتیه همش میگه من با شما نمیام و اینجا میمونم منم مجبور میشم با دعوا و گریه زاری به زور سوار ماشین کنم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ امروزم از صبح هممممششش لجبازی میکرد خونه بابام بودیم از صبح
نه صبحونه خورده بود نه ناهار
همش بهونه های الکی و گریه و لجبازی
آخر شبم جیغ و گریه که من نمیام با شما
از صبح داشتم تحمل میکردم لجبازیاشو آخر سر موقع برگشت خودشو میکوبید زمین لباساشو تنش نمیکرد انقد حرصم داد چندتا زدم قسمت رون پاهاش که بپوش بریم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
بابامم میگه چرا زدیش جلوی من بچه رو نزن طاقت ندارم ببینم 😐
میگی من چیکار کنم؟؟؟ از طرفیم همسرم میگه بابات خیلی بد کاری میکنه مارو پیش بچه خراب میکنه انگار ما دوسش نداریم یا دشمنشیم فقط بابات دوسش داره
خب حق میدم راس میگه واقعا همچین حسی میده بابام به اکتای!!!!
به بابام چند باری گفتم که لطفا از اینکارا نکن ولی گوش نمیده😩🤦🏻‍♀️