خب میخاین بفهمین چجوری من پسرمو ازشیرگرفتم اولین اینک باراول تلاش کردم نشد همش جیغ میزد بده شبوروز‌دیدم نمیشه بیخیال شدم ک یک ماهی میگذره اون موقع تا یه شب بدنش همش قرمز شد دهنشم افت زد بردم دکترگفت سرخک گرفته داروداد بدنش دو روزه خوب شد بعد دهنش حتی آب یااب میوه میخورد جیغ میزد دستشومیبرد سمت دهنش شب میخاست بخابه اول شیرمیخاس تا می‌برد دهنش جیغ میزد بعد دیگ فهمیدنمیتونه بمکه بیخیال شد خابید نصف شب بازهمون داستان بیدارمیشد جیغ میزد منم بهش آب میدادم بعدمیخابید تا ۵روزی تادهنش خوب بشه همین بساط بود ک خودش کم کم ازسینم سرد شد وقتی ک دهنشم خوب شد روزی یبارمیومد سمتم منم میدادم بهش وقتی میخابید بعد گفتم الان ک سرد شده بگیرمش خب چ کاریع بعدا بازوابسته بشه منم ی چسب مشکی زدم‌روسینم هروقت میومد سمتم میگفتم اوخ شده الانم خداروشکر ۳شبه ک شیرش ندادم هرزگاهی میگ بده بهش نشون میده بیخیال میشه خودش میخابه اذیتمم نکرد خیلی 🙂

۴ پاسخ

وووایییی چه دردسرایی کشیدی 🥲من مشکلم اینه که دلشو ندارم ، سس قرمز زدم ، میندازه خودشو زمین و گریه میکنه و میگه بشورش

عزیزمممم مبارکش باشه🥰
سینه هات درد نداره

بچه من چسبو میکنه😭

😂 گاهی یه اتفاقات بد تهش برا ادم خوب میشه مثلا شاید میگفتی وای بچه ام سرخک گرفته و...ولی تهش خوب بود از شیر گرفته شد

سوال های مرتبط

مامان دختر نازم مامان دختر نازم ۲ سالگی
دیشب شب اول قطع شیر بود (به طور ناخواسته )
کل روز صبحانه نخورد . ناهار نخورد . شام نخورد میانوعده نخورد فقط زرشک غذارو جدا میکرد میذاشت دهنش اجازه نمیداد چیزی تو معدش بره ک بتونه وقتی بهش شیر میدم با تمام وجود بخوره منم سه بار کل روز شیر دادم نمیذاشتم سیر بشه سینه خودمم زخم شده بود و درد داشتم بعد شام شیر خواست بدون مخالفت دراوردم تا گذاشت دهنش بلند گفتم اخخخخ ( به طور ناخواسته ) شروع کرد گریه و جیغ زدن ولم کرد و رفت گفتم بیا ام بخور مامان گفت ام نهههه مرتب اب میخورد و میزد رو سینه هام و گریه میکرد و جیغ میزد بهش سه تا دونه ویفر موزی دادم چون معدش خالی بود . نمیذاشت نازش کنم .نمیذاشت بغلش کنم . اجازه نمیداد راه ببرمش یا رو پام بزارم ‌. بغل همسرم نمیرفت فقط جیغ میزد و گلوله گلوله اشک میریخت میگفت امم اوووف تا ساعت ۲.۴۰ دقیقه شب چشمام یهو رفت اون زمان شروع اشک ریختن من بود چون همسرمم خیلی درد داشت و ناله میکرد خواب و بیدار بود انتظار نداشتم کسی ارومم کنه فقط میگفتم دختر خوشحال باش ابرا جانت بدون شیر خوابید تا ساعت ۴ خوابم برد ساعت ۶ بیدار شد تصمیم داشتم شیرش بدم چون سینهام سنگین بودن ولی دیدم خیلی هوشیاره و نمیشه کنار رختخواب سفره پهن کردم بهش نون و کره دادم دراز کشید دستشو برد تو لباسم و جیغ میزد منم تا دستم میخورد بهش ک نازش کنم مخالفت میکرد انقدر گریه کرد تا خوابید با هر گریه دخترم همسرم با ناله میگفت تروخدا بخواب درد دارم قرار بود من پاشو ماساژ بدم ک بتونه بخوابه ولی خب ابرا نمیخوابید الان بعد از کلی گریه خوابید همسرم هم خوابیده امیدوارم بتونم با ارامش ادامه بدم امروزو

یک سال و ده ماه و هفت روز شب اول قطع شیر 🥹
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵