دیشب شب اول قطع شیر بود (به طور ناخواسته )
کل روز صبحانه نخورد . ناهار نخورد . شام نخورد میانوعده نخورد فقط زرشک غذارو جدا میکرد میذاشت دهنش اجازه نمیداد چیزی تو معدش بره ک بتونه وقتی بهش شیر میدم با تمام وجود بخوره منم سه بار کل روز شیر دادم نمیذاشتم سیر بشه سینه خودمم زخم شده بود و درد داشتم بعد شام شیر خواست بدون مخالفت دراوردم تا گذاشت دهنش بلند گفتم اخخخخ ( به طور ناخواسته ) شروع کرد گریه و جیغ زدن ولم کرد و رفت گفتم بیا ام بخور مامان گفت ام نهههه مرتب اب میخورد و میزد رو سینه هام و گریه میکرد و جیغ میزد بهش سه تا دونه ویفر موزی دادم چون معدش خالی بود . نمیذاشت نازش کنم .نمیذاشت بغلش کنم . اجازه نمیداد راه ببرمش یا رو پام بزارم ‌. بغل همسرم نمیرفت فقط جیغ میزد و گلوله گلوله اشک میریخت میگفت امم اوووف تا ساعت ۲.۴۰ دقیقه شب چشمام یهو رفت اون زمان شروع اشک ریختن من بود چون همسرمم خیلی درد داشت و ناله میکرد خواب و بیدار بود انتظار نداشتم کسی ارومم کنه فقط میگفتم دختر خوشحال باش ابرا جانت بدون شیر خوابید تا ساعت ۴ خوابم برد ساعت ۶ بیدار شد تصمیم داشتم شیرش بدم چون سینهام سنگین بودن ولی دیدم خیلی هوشیاره و نمیشه کنار رختخواب سفره پهن کردم بهش نون و کره دادم دراز کشید دستشو برد تو لباسم و جیغ میزد منم تا دستم میخورد بهش ک نازش کنم مخالفت میکرد انقدر گریه کرد تا خوابید با هر گریه دخترم همسرم با ناله میگفت تروخدا بخواب درد دارم قرار بود من پاشو ماساژ بدم ک بتونه بخوابه ولی خب ابرا نمیخوابید الان بعد از کلی گریه خوابید همسرم هم خوابیده امیدوارم بتونم با ارامش ادامه بدم امروزو

یک سال و ده ماه و هفت روز شب اول قطع شیر 🥹
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

۹ پاسخ

بهش سوره بروج بخون فوت کن
یا به آب فوت کن بده بخوره

🥺آخی عزیزم موفق باشی

منم وقتی پسرم و از شیر خودم گرفتم نمیذاشت بهش دست بزنم
تا بیدار میشد منو میزد حتی اسم میمی هم نمی‌آورد
یک هفته اینجوری بود با این تفاوت که ساعت بیدار شدنش هعی عقب تر میرفت

به نظرم قطع شیر مادر خیلی سخت تر از شیر خشکه
پسر من اکثر شبا دیگه بدون شیر میخابه تا صب
ولی خودم عذاب وجدان دارم هی میگم نکنه گرسنه اس نکنه شیر میخاد

ایشالله که زود فراموش کنه عزیزم منم خیلی یهویی از دیروز ندادم ودیشب شب اول قطع شیر بود

موفق باشی میدونم سخته ولی میگذره❤️

الهی عزیزم 😪
انشالله خیلی زود فراموش کنه و براش راحت باشه

انشاءالله موفق باشی

الهی بگردم خدا بهت توان بده قشنگم ۴،۵ روز اول خیلیییی سخته ولی اوکی میشه صبور باشه مامانِ ابرا کوچولو ♥️♥️

سوال های مرتبط

مامان یسنا مامان یسنا ۳ سالگی
سلام، تجربه ی خودمو در مورد از شیر گرفتن، من اول سوره ی یاسین و بروج خوندم و ب دخترم فوت‌کردم، بعد با توکل ب خدا شروع کردم،اول حدود دو روز میان وعده هاشو حذف کردم،یعنی موقع بیدار شدن و موقع خواب بهش شیر میدادم، بعد شروع ب حذف شیر صبح تا ساعت 12 کردم،تا چهار روز، بعد شروع ب حذف شیر بعداز ظهر تا ساعت 18 کردم، یعنی از صبح تا قبل خواب ظهر بهش شیر نمیدادم،موقع خواب شیر میخورد و بعد دیگه شیر نمیدادم تا ساعت 18، البته حدود دو روز اول وقتی از خواب ظهر بیدار میشد بهش شیر میدادم، کم‌کم شیر شو حذف کردم،بعد چهار روز شیر شب شو حذف کردم تا موقع خواب،دبعد از اون شب موقع خواب بهش شیر دادم و دیگه شیر نصف شب شو حذف کردم، بعد فرداش دیگه در کل شیر شو حذف کردم و دیگه موقع خواب هم بهش شیر ندادم، امروز اولین روزی بود ک اصلا شیر نخورد، دخترم خیلی وابسته شیر بود، شیر ک نمیدادم کلی گریه و جیغ،ولی حوصله کردم،باهاش بازی کردم،بردمش بیرون،سرشو گرم کردم،خیلی بهش محبت کردم، دیشب نصف شب خیلی گریه کرد ولی کوتاه نیمدم و رو پام با لالایی خوابید، گریه ک میکرد میدید کوتاه نمیام اروم میشد،البته خیلی باید حوصله کرد، من هر روز از خدا کمک میخواستم، تو این مرحله فقط خدا میتونه کمک کنه،کمی سخت ولی با توکل ب خدا شدنی، اصلا هم ب تلخک و چسب برق نیاز پیدا نکردم،فقط موقع گریه و جیغ صبوز بودم و کوتاه نیمدم،امیدوارم همه موفق باشند، فقط محبت یادتون نره، من خیلی بهش محبت کردم ک خدای نکرده اعتماد ب نفسش پایین نیاد
مامان صدرا و کیا مامان صدرا و کیا هفته بیست‌وششم بارداری
مامان جوجه مامان جوجه ۱ سالگی
تجربه گرفتن شیر که نزدیک دوماه برا من طول کشید
من تدریجی گرفتم پسرمم خیلی وابسته بود و در روز خیلی شیر میخورد حتی با فاصله کمتر از دوساعت
من از شیر روز شروع کردم پسرم ۱۰ یا ۱۱ بیدار میشد هفته اول تا ساعت ۴ بعد از ظهر شیر ندادم ساعتای اخر ک بهونه میگرفت یا بیرون میبردمش یا میرفت ماشین سواری با باباش و خلاصه سرگرمش میکردم با کارای جدید
ساعت چهار یکبار شیر میخورد و بعد تا ۱۰ شب نمیدادم
همینطوری فاصله رو بیشتر کردم و برا هر ساعت نزدیک یک هفته زمان گذاشتم و یکساعت یکساعت فاصله رو زیاد کردم
تا رسیدم به هشت
هشت تا ده رو یهو تو چهارروز رفتم جلو و دیگه فقط موقع خواب میدادم
اون رو هم چندروز زمان دادم بعد دیگه ندادم شب اول خیلییی زیاد بهونه گرفت و شدید گریه کرد باهر بدبختی بود بدون شیر خوابوندمش ولی شیر نصف شبشو دوسه باری ک بیدار شد دادم
شب دوم خداروشکر اروم تر بود و بدون شیر خوبید تو خواب شبشم ک سه بار بیدار میشد فقط یکبارشو شیر دادم و بقیرو ندادم
شب سوم کلا شیر نخورد موقع خواب بالششو میاورد و میگفت توهم بالش بیار و کنارم بخواب بعدم ی تیکه کیک یا بیسکوییت میدادم فقط یکی دوگاز میزد ازش و میخوابید
الان پنج روزه کلا شیرش قطع شده
به جز شب اول قبل خوابش بقیش اصلا سخت نبود با اینکه فکر میکردم سخت تر باشه
مامان سید سبحان✨☁️ مامان سید سبحان✨☁️ ۱ سالگی
تجربه قطع شیر 👀
یکسال و ده ماه و دوازده روزگی استارت قطع شیر کامل رو زدم
یعنی
۱۵مرداد۱۴۰۵
تاالان ۱۷روزه که شیر نمیخوره بچم🥲
شیر روز کامل قطع شده بود فقط موقع خوابیدن یکم مک میزد خوابش ببره و شب تا صبحم چندبار بیدار میشد مک میزد یعنی عادتش بود 😶‍🌫️

واقعیتش قصد نداشتم اینطوری از شیر بگیرم میخواستم برم قم و توسل به حضرت معصومه کنم ولی یهویی شد
یه شب خواست بخوابه گفتم خودت بخواب دیگه شیر نخور بزرگ شدی...
بچم دراز کشید هعی از اینور به اونور شد خوابش برد🥲
ما اینطوری بودیم 😮😮
خب خیلی وابسته بود و بدون میمی اصلا نمی خوابید مگه اینکه تو ماشین یا کالسکه باشه خوابش ببره..
شبم یکبار ساعت سه بیدار شد یکم گریه کرد بغلش کردم راه بردم دوباره خوابید و من بازم 😮شدم و دروغ چرا تو دلم عروسی بود از ذوق😂🫢
خوابید تااا ۱۱صبح😍
فردا خواب بعداز ظهر هم خودش وول وول خورد تا خوابش برد
شبم همینطور 🫢بیدار شد چندبار گفت شیر ولی گفتم سبحان دیگه شیر نمیخوره که..یکم غر غر میکرد گریه میکرد د دوباره می‌خوابید
خب ماهم گفتیم آخی بچم چقدر خوب همکاری میکنه 😍

ولی از شب سوم به بعد🌝
بیدار. میشد گرررریه میکرد دیگه آرومم نمیشد
جیگرم کباب بود براش 😭
دلش میخواست بخوابه نمیتونست طفلکم پاهاشو میکوبید زمین
همکاری فقط دو روز اول بود بعد اون شبا دهن سرویس شدیم😂

بااینکه اصلا قصدشو نداشتم ولی دیگه خود به خود استارتش خورده بود و نمیشد کاریش کرد

الان نسبت به روزای اول بیدار شدنش کم شده و گریه هاش طولانی نیس زیاد ولی هنوز کامل عادت نکرده
تا خوابشم ببره نیم ساعت چهل دقیقه طول می‌کشه
ادامه کامنت
مامان یزدان و نینی مامان یزدان و نینی ۲ سالگی
تجربه من برای قطع شیردهی(شیرمادر)
الان دقیقا شد یک هفته که پسرم لب به شیر نزده
امروز برای اولین بار وقتی داشت تلویزیون میدید خوابش برد
این برای من این نشونه بود که یاد گرفته مستقل خوابیدن رو
شبا هم که میاد بین منو باباش انقد وول میخوره تا خوابش ببره
من دو سه هفته اخر سعی کردم هی وعده هاشو کمتر کنم مثلا یزدان عادت داشت تا از خواب صبح بیدار میشد شیر بخوره ازش نیم ساعت بگذره بعد صبحانه بخوره هفته های اخر تا میومد درخواسته کنه میگفتم پاشو بریم صبحانه خیلی گرسنمون شده این وعده کامل حذف شد چند شب سعی کردم بدونه سینه بخوابه داستان بگم نازش کنم ولی دیدم نه نمیشه هر جوری شده تقاضای شیر میکنه و کلا چه خواب روز چه خواب شب بدون سینه اصلا نمیتونه بخوابه تو این مرحله به بن بست خوردم
پس وقتی تعداد وعده هاش شده بود سه تا یکی قبل از چرت روز یکی قبل از خواب شب و یکی توی خواب حدود ساعت ۷ صبح تصمیم گرفتم قطع کنم
شبای اول خیلی اذیت میشد چون اصلا بلد نبود بدون شیر بخوابه میبردیم تو ماشین میچرخوندیم تا بخوابه دیدم خب نمیشه عادت سینه از سرش میوفته عادت میکنه به ماشین که دیگه شب چهارم ماشین هم نبردم و انقد نازش کردم تا خوابش برد تا سه شب توی خواب بهش دادم بعدش بیدار میشد گریه میکرد بغل میکردم راه میبردم دوباره میخوابید
مامان دخترم🌱 مامان دخترم🌱 ۳ سالگی
تجربه از شیر گرفتن شب اول🫩
دیشب بدترین شب زندگیم بود
ساعت ۱۰ و نیم خوابوندمش یک و نیم بیدار شد کلی نق زد و بی قراری کرد با اینک بهش پروفن هم داده بودم باز بیدار شد رو پا گذاشتمش بهش آب دادم کلی رو پام تکونش دادم بلند شدم بغلم راه بردمش نمیخوابید دیگه گفت قصه بگو تا ساعت چهار و نیم یکسره تکونش دادم و قصه گفتم دهنم خشک شده بود تا وایمستادم اعتراض میکرد پاهام بی حس شده بود تند تند تکونش میدادم انگار ن انگار
دیگه ساعت چهار و نیم دیدم خوابش برده بلند شدم رفتم سینه هامو حسابی با صابون شستم ولی باز تلخ بود و تلخیش نمیرفت دیگ گفتم اشکال نداره تو خوابه متوجه نمیشه آرووم گذاشتم دهنش پاشد با ذوق گفت عه جیجی و...دو تا سینه رو کامل خالی کرد یهو سینه رو دراورد و با شدت بالا آورد بعد گفت نون بده یمقدار بهش دادم دستش گرفت خورد و خوابید باز تا ساعت ۸ چند بار بیدار شد گفت رو پا بذار گذاشتمش و خوابید و ۸ بیدار شد و تا چند ساعت نق نق داشت
خیییلی خسته کننده بود
همسرمم هرزگاهی بیدار میشد میگفت بهش بده بابا چیزی نمیشه🫤🫤من میگفتم هیچی نگو سکوت کن فقط🤫🤫
الان مثل چیز میترسم دوباره شب بشه و همون بساط رو داشته باشیم دیروز بردمش مینی پارک کلی بازی کرد بعدش رفت خونه پدرشوهرم کلی بازی کرد و قشنگ سیر بود وقتی خوابوندمش
حالا همه چی ب کنار چرا تلخی سینه هام نمیره😂😂😂😂😂
و در نهایت آدم سنگ باشه مادر نباشه😓