۷ پاسخ

یعنی پستونک سبزه رودادنی گریه میکنه کبودمیشه🥲😭

عکس سمت چپ صورتی.ببخشید🫠

منم واسه دخترم از اون صورتی میدادم ولی تا شیش ماهگی فقط گرفت

اره متوجه میشن

معلومه ک متوجه میشه ارازم میخورد عوض کردم پستونکشو دیگه نگرفت از اون موق ترک کرده

الهیی اره متووجه شده که نگرفته فسقل

بله متوجه میشن دختر منم متوجه میشد حتی کوچیکتر بود

سوال های مرتبط

مامان 🧚الارا مامان 🧚الارا ۱ سالگی
دخترم اخیرا خییلی زیاد به پستونک وابسته شده بود،یعنی تو خونه مدتم دهنش بود وقتی هم قایم میکردم کلافه میشد دنبالش میگشت و هی درخواست پستونک داشت(به پستونک میگه پیس😩🥺) هی میومد پیشم و میگفت پیس و تا پستونکشو نمیگرفت بیخیال نمیشد تا اینکه هفته ی پیش پستونکش پاره شد رفتیم براش پستونک جدید کپی مدل قبلی خریدیم فقط طرحش فرق داشت که خانوم خانوما قبولش نکرد میذاشت دهنش اوق میزد،نمیدونم چرا آخه مارک و سایزش دقیقا مثل پستونک همیشگیش بود و ترجیح میداد همون پستونک پاره خودشو بخوره تا اینکه پستونکش پارگیش انقدر زیاد شد که به مو بند بود ولی باز ولش نمیکرد و پستونک جدیدو نگاهشم نمیکرد😂دوباره رفتیم یه پستونک مثل همین طرح خودش گرفتیم یعنی با پستونک خودش مو نمیزد که خانوم اینم قبول نکرد و همونو که به مو بند بود میخورد😂دیروز صبح بالاخره پاره شد و آورد داد که درستش کنم بهش توضیح دادم که نمیشه یا باید پستونک جدیدتو بگیری یا دیگه پستونک نداری حالا پستونک جدیدتو میخوای؟خواستم بذارم دهنش که گفت نه!و در کمال ناباوری بدون پستونک خوابید و از دیروز تا الان دیگه بدون پستونک میخوابه اصلا فکر نمیکردم انقدر راحت ترک کنه چون شدیدا وابسته بود! خداروشکر این مرحله رو پشت سر گذاشتم! میمونه از شیر گرفتن و ترک پوشک که به امیدخدا تو زمان مناسبش🌼شما چجوری از پستونک گرفتین یا میخواین بگیرین؟
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۴ ماهگی
ما از دیشب پروژه‌ی از پستونک گرفتن رو شروع کردیم، ولی به جبر زمانه!😅
فاطمه در عرض چند روز همه‌ی پستونک هاش رو گم کرد
دیشب هم آخریش رو
دیگه گفتم حالا که موقعیتش جور شده از پستونک بگیرمش🥲
تا الان نگرفتم چون داداشش هم پستونک میخوره، ولی به نظرم الان دیگه آمادگی‌ش رو داره
دیشب موقع خواب درخواست پستونک کرد، خودشم میدونست گم شده، هی میومد به من می‌گفت پاشو پستونک بده😅
منم گفتم گم شده و نیست، قبول نمی‌کرد، توی رختخواب یه مقدار بی‌قراری کرد، آخرش مثلا پاشدیم دنبال پستونک بگردیم، کل خونه رو چند دور رفتیم و اومدیم، بعدش گفت بغلش کنم، دوباره چند دور هم همونجور که بغلم بود دور خونه گشتیم🫠
براش کلی شعر خوندم، قصه گفتم، قصه‌ی پستونک کوچولویی که وقتی فاطمه به دنیا اومد پدر و مادرش اون رو فرستادن تا موقعی که فاطمه بزرگ میشه پیشش باشه، حالا دیگه فاطمه بزرگ شده و پستونک میخواد برگرده خونه شون😄
گفتم تو دیگه بزرگ شدی خانم شدی، پستونک مال نینی هاست، داداش کوچولو باید پستونک بخوره
آوردمش توی رختخواب از زبون عروسکش هم باهاش حرف زدم، ولی با همه‌ی اینا بازم قبول نمیکرد، خیلی سخت بود براش، کلی گریه کرد و بعدشم با من قهر کرد و رفت اون طرف خوابید🥲
خیلی شبیه از شیر گرفتن بود به نظرم...
صبح که بیدار شد حس میکردم انگار چند درجه بزرگتر شده🙂
انشاالله بقیه‌شم خوب پیش بره. اینم تجربه‌ی ما بود🌼

#تجربه
#پستونک
#ترک_پستونک