تجربه زایمان طبیعی پارت سوم
خلاصه رسیدم ب شبی که دردم گرفت یک روز داشتم که وارد 40هفته بشم
و من اونشب رابطه بدون جلوگیری داشتم ک طبق شبای قبلش بعد رابطه احساس دردشدید توی کمر ودلم داشتم و من فک میکردم که عادیه و دردای کاذب هستش.ولی خب چون دوست داشتم زودتر زایمان کنم رفتم حموم و زیر دوش چهار پنج تا اسکات رفتم و دراومدم و خیلی عادی گرفتم خوابیدم ساعت تقریبا یک نصف شب بودودردام کم کم شدتش بیشتر میشد اما من نمیخاستم باور کنم ک درد زایمانه همش میگفتم ن اینا دردای کاذبه چونک زمان دردام نامنظم بود ولی هرسری شدتش بیشتر میشد سعی کردم با قدم زدن دردامو کنترل کنم ک نشد و تا ساعت 4صبح تونستم تحمل کنم و دیک غیرقابل تحمل شد برام و رفتم بیمارستان اونجا معاینم کرد و گفت ک دهانه رحمت کلا یک سانت بازه ولی دردی ک من داشتم شدتش خیلی بود برای دهانه رحم یک سانت
از همونجا باید میفهمیدم ک قراره زایمان سختی داشته باشم چونک پرستار اونجا تماس گرفت با دکتر شیفت بیمارستان و گفت که درداش زیاده ولی دهانه رحمش یک سانت بازه چیکارش کنیم دکتر گفت ک بستریش کنین ولی اجازه بدین ک روند طبیعی خودشو طی کنه کاری باهاش نداشته باشین تا کم کم دهانه رحم خودش باز شه. خلاصه من ساعت پنج بستری شدمو دردام هی بیشتر و بیشتر میشد و پرستارا دو ساعتی یک بار منو معاینه میکردن ب خیال اینک من با این دردای شدید حتمن رسیدم ب پنج سانت ولی من هیج پیشرفتی نمیکردم و تا ساعت نه صبح کلا دو سانت باز شدم

۳ پاسخ

مثل زایمان اول‌من

منتظر بقیشم زود بزار لطفا

وای چه سخت

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم
و من دردام ب شدت زیاد بود جوری ک جیغ میزدم از درد. من ماما همراه گرفته بودم و شرایط ماما همراه اینه ک تا پنج سانت نشی نمیاد بالا سرت. خلاصه پرستارا وقتی دیدن ک من هیچ پیشرفتی نمیکنم برام سرم فشار زدن ومن شدت دردم بیشتر و بیشتر میشد و امپول فشار هم تاثیری روی پیشرفتم نداشت و من تا نزدیکای ظهر دهانه رحمم چهارسانت باز شد با وجود امپول فشار. مجبور شدن زنگ بزنن ماما همراهم بیاد ک خودش کمک کنه دهانه رحمم باز شع وقتی مامااومد معاینم کرد و کلی امیدواری بهم داد نگران نباش کمک میکنم زودتر دهانه رحمت بازشع. مامانا توصیه ای ک بهتون میکنم اینه ک اک قصد طبیعی دارین حتمن ماما بگیرین چه همراه چه خصوصی فرقی ندارع ولی حتمن بگیرین توی اون شرایط خیلی خوبه کسی باشه کنارت ک دلسوزانه همراهیت کنه و حرفای دلگرم کننده بهت بزنه و من مامام ب خوبی کارشو تواین زمینه برام انجام داد و حرفاش باعث دلگرمیم میشد... خلاصه ماما با کلی ورزش و اینا کمکم کرد تا دو ساعتی از دردام و بهتربتونم تحمل کنم اما خب من دقیقت دردام وحشتناک تر میشد و این دردی ک من میکشیدم برای درد دهانه رحم ده سانت بود ولی من دهانه رحمم پنج سانت باز شده بود.و این کلی ماما و پرستارارو متعجب میکرد و هی تند تند منو معاینه میکردن و امپول فشارمو شدت تزریقشو بیشتر و بیشتر میکردن ک من زودتر پیشرفت داشته باشم و تا ساعت دو ظهر دهانه رحمم رسید به نه سانت... و مجبورشدن بخاطر شدت دردی ک داشتم توی همون نه سانت پروسه زایمانو شروع کنن
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم