تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم
و من دردام ب شدت زیاد بود جوری ک جیغ میزدم از درد. من ماما همراه گرفته بودم و شرایط ماما همراه اینه ک تا پنج سانت نشی نمیاد بالا سرت. خلاصه پرستارا وقتی دیدن ک من هیچ پیشرفتی نمیکنم برام سرم فشار زدن ومن شدت دردم بیشتر و بیشتر میشد و امپول فشار هم تاثیری روی پیشرفتم نداشت و من تا نزدیکای ظهر دهانه رحمم چهارسانت باز شد با وجود امپول فشار. مجبور شدن زنگ بزنن ماما همراهم بیاد ک خودش کمک کنه دهانه رحمم باز شع وقتی مامااومد معاینم کرد و کلی امیدواری بهم داد نگران نباش کمک میکنم زودتر دهانه رحمت بازشع. مامانا توصیه ای ک بهتون میکنم اینه ک اک قصد طبیعی دارین حتمن ماما بگیرین چه همراه چه خصوصی فرقی ندارع ولی حتمن بگیرین توی اون شرایط خیلی خوبه کسی باشه کنارت ک دلسوزانه همراهیت کنه و حرفای دلگرم کننده بهت بزنه و من مامام ب خوبی کارشو تواین زمینه برام انجام داد و حرفاش باعث دلگرمیم میشد... خلاصه ماما با کلی ورزش و اینا کمکم کرد تا دو ساعتی از دردام و بهتربتونم تحمل کنم اما خب من دقیقت دردام وحشتناک تر میشد و این دردی ک من میکشیدم برای درد دهانه رحم ده سانت بود ولی من دهانه رحمم پنج سانت باز شده بود.و این کلی ماما و پرستارارو متعجب میکرد و هی تند تند منو معاینه میکردن و امپول فشارمو شدت تزریقشو بیشتر و بیشتر میکردن ک من زودتر پیشرفت داشته باشم و تا ساعت دو ظهر دهانه رحمم رسید به نه سانت... و مجبورشدن بخاطر شدت دردی ک داشتم توی همون نه سانت پروسه زایمانو شروع کنن

۴ پاسخ

من زایمان اولم طبیعی بود و الان دیگه برای بچه‌دوم حاضر نیستم انجامش بدم🥲دوست دارم سزارین اختیاری کنم و خیلی پشیمونم که بچه اولم رو طبیعی زایمان کردم آدم مرگ و به چشم میبینه بعدم‌کلی عوارض

ادامش هم بنویس

و منی ک با این تاپیک وحشتم بیشتر شد

😭😭😭

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم
خلاصه رسیدم ب شبی که دردم گرفت یک روز داشتم که وارد 40هفته بشم
و من اونشب رابطه بدون جلوگیری داشتم ک طبق شبای قبلش بعد رابطه احساس دردشدید توی کمر ودلم داشتم و من فک میکردم که عادیه و دردای کاذب هستش.ولی خب چون دوست داشتم زودتر زایمان کنم رفتم حموم و زیر دوش چهار پنج تا اسکات رفتم و دراومدم و خیلی عادی گرفتم خوابیدم ساعت تقریبا یک نصف شب بودودردام کم کم شدتش بیشتر میشد اما من نمیخاستم باور کنم ک درد زایمانه همش میگفتم ن اینا دردای کاذبه چونک زمان دردام نامنظم بود ولی هرسری شدتش بیشتر میشد سعی کردم با قدم زدن دردامو کنترل کنم ک نشد و تا ساعت 4صبح تونستم تحمل کنم و دیک غیرقابل تحمل شد برام و رفتم بیمارستان اونجا معاینم کرد و گفت ک دهانه رحمت کلا یک سانت بازه ولی دردی ک من داشتم شدتش خیلی بود برای دهانه رحم یک سانت
از همونجا باید میفهمیدم ک قراره زایمان سختی داشته باشم چونک پرستار اونجا تماس گرفت با دکتر شیفت بیمارستان و گفت که درداش زیاده ولی دهانه رحمش یک سانت بازه چیکارش کنیم دکتر گفت ک بستریش کنین ولی اجازه بدین ک روند طبیعی خودشو طی کنه کاری باهاش نداشته باشین تا کم کم دهانه رحم خودش باز شه. خلاصه من ساعت پنج بستری شدمو دردام هی بیشتر و بیشتر میشد و پرستارا دو ساعتی یک بار منو معاینه میکردن ب خیال اینک من با این دردای شدید حتمن رسیدم ب پنج سانت ولی من هیج پیشرفتی نمیکردم و تا ساعت نه صبح کلا دو سانت باز شدم