۱۰ پاسخ

بهتره ادم اینارو نبینه
چون ذهن ادمیزاد ب مرور دردهای شدید رو فراموش میککه ،اصلا نمیدونه چی بهش گذشت
من چیز زیادی یادم نیس ،حتا میگم درد نکشیدم،اما مامانم میگه خیلی درد کشیدی ،همش ب میله تخت چنگ میزدی،از در و دیوار اویزون میشدی
ولی خب من خیلی چیزای کم یادمه
شمام سعی کن یاداوری نکنی و فیلمارو نبیتی

پااااکشون کن خب نگاه نکن
تا یادت بره
اینا ک لدت ندارع
درد کشیدنت یادت بیاد
سز بودی یا طبیعی
مامانت مگ راه دادن داخل زایشگاه

مث منی😭

منم خیلی درد کشیدم خیلی اذیت شودم اومدم خونه تا چند وقت حالته افسردگی گرفته بودم ولی به مرور خوب شدم توهم نگران نباش اوایلشه خوب میشی

پاک کن بره اخه مگ لذت داره دیدنش

تا چند روز وضعیتمون همینه تا ب خودمون بیایم منم سزارین بودم خیلی عمل سختی بود

منم خیلی عذاب کشیدم خیلی
رفتم اون دنیا برگشتم دقیقا شب دوم جنگ بود نزدیک بیمارستان زدن منم جیغ میکشیدم از درد اصلا نگم الانم افسردگی گرفتم

عزیزممم🥺منم خیلی اذیت شدم خیلی
سزارینی بودین

عزیزم تجربه سختی بوده برات درسته، ولی سعی کن خودتو با نینی سرگرم کنی از این لحظه ها لذت ببری چون زود بزرگ میشه کوچولوت

ن بابا ب بچت فک کن اینا رو هم پاک کن

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱ ماهگی
ادامه بدترین خاطره زایمان ..
دهانه رحم به سختی باز شد
و ساعت ۱۴ پسرم ب دنیا اومد
و با کلی بخیه زایمانم تموم شد ..
ادارام نمیومد و بهم سوند وصل کردن
گفتم از فشار زایمانه

و از بعد زایمان گفتم چرا شکمم بزرگه چرا یه چیزی هست انگار تو شکمم
منو مسخره کردند اطرافیان که همون‌طور میشه
درد داشتم میگفتن خودتو لوس می‌کنی
شیاف بزن
خلاصه تا چهارمین روز
تو خونه حس بد داشتم و درد بخیه های زیاد و شکم درد و..
شیرم نیومد و بچه داشت هلاک میشد
یه بچه که از وقتی به دنیا اومد شروع کرد به لاغر شدن
انگار همش الکی باد بود
روز چهارم تو دستشویی. حس کردم یه چیزی ازم داره میاد
شوهرم و صدا کردم و..
کمکم کرد یه چیز بزرگی ازم اومد بیرون
یه تیکه بزرگ خون
که شبیه جفتم بود
ب ماما همراه عکس دادم گفت چیری نیست
ولی خودم فهمیدم شبیه لخته نیست
دو روز بعد دیدم حالم بدتر میشه
رفتم بیمارستان
عکس و نشون دادم ترسیدن چقدر بزرگ
این جفتت بوده چرا زود تر نیومدی
فرستادن سونو
بله تو سونو هم نشون داد ک مونده
و دکتر گفت باید بستری بشی برای کورتاژ