۴ پاسخ

خداحفظش کنه عزیزم

واسه نی نی منم دعا کن عزیزم روزشماری میکنم

خدا حفظش کنه برات عزیزم 🥹😍

خلاقیت 👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👍🏻👍🏻👍🏻

سوال های مرتبط

مامان پاییز مامان پاییز ۲ ماهگی
سلام مادرا من یک ماه زایمان طبیعی کردم هنوزخوب نشدم انگارداخلی زیاد بخیه خوردم بیمارستان تریتا خصوصی گرفتم دکترشخصی که زیاداذیت نشم دوهفته قبل بستری بادکترم قرارگذاشتیم که آمپول بی حسی بزن ولی موقع زایمان هرکاری میکردم نزد گفت لازم نیست الکی چندمیلیون خرج کنی من التماس میکردم که بزنیددارم ازدرد میمیرم واقعا ازشدت درد خودم یه لحظه حس کردم که دارم بی هوش میشم ولی دکترکاری نکرد فقط میگفت زوربده دوتا هم پرستاربد کنارم هی میگفت پاهاتو باید اینجا به این شکل باشه میگفتم بابا من ناندارم ولش کنیدنمیتونم بالا نگه دارم خودم ازشون خواستم مه سرم قند وصل کنن که فکم میلرزید موقع زایمان که بچه به دنیا میومد دکترتنها بود دستیاری نداشت که کمک دستش باشه سریع کارشو بکنه موقع بخیه زدن هم دردشدیدداشتم میگفتم بی حسی برنید میگفت زدم موقع تیع زدن زده بود خب رفته بود ادامه دادکارشو منم میلرزیدم ازشدت درد ازفشاردرد‌استرس خون ریزی شدید داشتم الانم کم خون شدم دست پام بی حس میشن نمتونم کاراموبکنم خلاصه بگم این تجربه زایمان من بود که نمیدونم الان فرق بیمارستان خصوصی بادولتی چه فرقی میکنه تو خصوصی چیامیکنن که تودولتی نمیکنن که این همه هزینه میکنیم من ۵۷میلیون خرجم شد دوماه قبل خواهرم زایمان طبیعی تودولتی بود تا دهم خوب شد ماشاالله سرحال شد من شخصی گرفتم که اذیت نشم بهتربرسن یک ماه هنوز نمیتونم خوب راه برم
مامان آقاعلی مامان آقاعلی ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 4
با کلی معاینه و درد و زور زدن ها بچه وارد لگن شده بود حس میکردم قشنگ ی چیز گرد توی لگنم با هر انقباض باید زور میزدم قشنگ حسش میکردم فشار میاد به اون جسم گرد که انگار گیر کرده بود ذره ذره حرکتشو می‌فهمیدم ماماها میگفتن داریم موهاشو می‌بینیم انگار بیشتر انرژی گرفتم برای زور زدن با اینکه بی حسی هم بودم ولی حس میکردم لگنم داره از هم متلاشی میشه
دیگه از شدت دردا فقط التماس خدا رو میکردم بچم زودتر به دنیا بیاد و فقط بزای اینکه ازین دردا راحت بشم بیشتر زور میزدم و حرف های ماما همراهم دقیق اجرا میکردم میگفت بین انقباض ها نفس بکش و موقع انقباض ها تا 10 بشمار و زور بزن و تا وقتی درد داری این کارو ادامه بده
دیگه دقیقه های آخر دردم وحشتناک شده بود که تمام بدنم انگار باهم گرفته بود دکترم که برش زد ی لحظه حس کردم مثل اینکه روحم از بدنم کنده بشه بی حس شدم برای ی دقیقه ی حالتی مثل اینکه ی ماهی لیز بخوره از دستت با سرعت حس کردم لیز خورد بچه اومد بیرون حتی بند نافش هم حس کردم دیگه انگار سبک شدم و ی نفسی کشیدم ولی دردام دوباره شروع شد دکترم داشت بخیه میزد که فکرکنم بی حسی ام داشت کم کم از بین می‌رفت می‌فهمیدم سوزنو فرو میکنه و میکشه که دوم سومی بود که داد زدم دارم درد و سوزش بخیه زدن حس میکنم همین جور که داشتم داد میزدم دارم حس میکنم بیهوشم کردم 😅
مامان محیـــا جان💗 مامان محیـــا جان💗 ۶ ماهگی
مامان عشق مامان عشق ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی(قسمت سوم )
دردش خیلی نفس گیر بود ولی تنها مزیتش این بود که میدونستی ول میکنه و میتونی یکم آروم بشی ولی امان از وقتیکه دوباره شروع می‌شد. به پیشنهاد ماما رفتم زیر دوش آب گرم و روی توپ نشستم تا کمی دردام قابل تحمل بشه ولی به نظرم خیلی اثری نکرد، با این حال یک ساعتی زیر دوش بودم. بعدش بهشون گفتم که خیلی درد دارم و اونا هم پیشنهاد تنفس گاز مخصوصی رو دادن که درد ها رو کنترل کنه، اینطور بود که هر وقت درد شروع می‌شد توی ماسک باید نفس میکشدی‌، ولی بازم واسه من بی فایده بود. شدت دردام طوری بود که بین دردها یکجورایی از حال میرفتم، همسرم کنارم بود و سعی می‌کرد بهم قوت قلب بده ولی یادمه که بهش گفتم که حس میکنم دارم میمیرم‌. در این بین سه بار بالا آوردم با اینکه غذا کم خورده بودم ولی میدونستم از شدت درده. ساعت ۶ عصر (سه ساعت بعد از تزريق)، دکتر معاینه کرد و گفت حدود ۵ سانتم، اونموقع بود که خیلی نا امید شده بودم، گفتم بعد از این همه مدت تازه ۵ سانت شدم؟!
ماما بهم دلگرمی میداد که پیشرفتم خوب بوده ولی من اصلا تو حال خوبی نبودم، واسه همین درخواست اپی دورال کردم تا شاید دردام کمتر بشه، تزريق کردن و گفتن حدود ۲۰ دقیقه طول میکشه تا اثر کنه ولی من تاثیری ازش ندیدم و همچنان شدت دردم بالا بود.
طرفای ساعت ۸ شب، ماما باز چکم کرد و گفت که ۸ سانت شدم، اونموقع انگار دنیا رو بهم داده بودن چون میدونستم از اینجا به بعدش سریعتر اتفاق میفته ولی خب همچنان دردم زیاد بود‌. یادم نیست دقیق چه ساعتی بود که ماما بهم گفت الان وقت زور زدنه، چقدر خوشحال شدم و تمام سعیمو میکردم، ماما و همسرم هم خیلی دلگرمی میدادن. میدونستم که باید وقتی درد ها شروع میشه زور بزنم و بین درد ها استراحت کنم.