سلام مادرا من یک ماه زایمان طبیعی کردم هنوزخوب نشدم انگارداخلی زیاد بخیه خوردم بیمارستان تریتا خصوصی گرفتم دکترشخصی که زیاداذیت نشم دوهفته قبل بستری بادکترم قرارگذاشتیم که آمپول بی حسی بزن ولی موقع زایمان هرکاری میکردم نزد گفت لازم نیست الکی چندمیلیون خرج کنی من التماس میکردم که بزنیددارم ازدرد میمیرم واقعا ازشدت درد خودم یه لحظه حس کردم که دارم بی هوش میشم ولی دکترکاری نکرد فقط میگفت زوربده دوتا هم پرستاربد کنارم هی میگفت پاهاتو باید اینجا به این شکل باشه میگفتم بابا من ناندارم ولش کنیدنمیتونم بالا نگه دارم خودم ازشون خواستم مه سرم قند وصل کنن که فکم میلرزید موقع زایمان که بچه به دنیا میومد دکترتنها بود دستیاری نداشت که کمک دستش باشه سریع کارشو بکنه موقع بخیه زدن هم دردشدیدداشتم میگفتم بی حسی برنید میگفت زدم موقع تیع زدن زده بود خب رفته بود ادامه دادکارشو منم میلرزیدم ازشدت درد ازفشاردرد‌استرس خون ریزی شدید داشتم الانم کم خون شدم دست پام بی حس میشن نمتونم کاراموبکنم خلاصه بگم این تجربه زایمان من بود که نمیدونم الان فرق بیمارستان خصوصی بادولتی چه فرقی میکنه تو خصوصی چیامیکنن که تودولتی نمیکنن که این همه هزینه میکنیم من ۵۷میلیون خرجم شد دوماه قبل خواهرم زایمان طبیعی تودولتی بود تا دهم خوب شد ماشاالله سرحال شد من شخصی گرفتم که اذیت نشم بهتربرسن یک ماه هنوز نمیتونم خوب راه برم

۶ پاسخ

منم می‌خوام تریتا طبیعی بیارم بچه دوم..دکتر شما کی بود عزیزم

عزیزم این چیزی که شما تعریف کردی مثل بیمارستان های دولتی بود نه خصوصی باید خوب پرس و جو میکردی این همه هزینه کردی حالا هم که گذشته به خودت برس انشاالله بهتر میشی 🤲🏻

عزیزدرکت میکنم ولی این برات یه تجربه شدکه فکرنکنی باپول وجای خصوصی بهتربهت رسیدگی میکنن نه الان هم تامیتونی به تغذیه ات برس تااین ضعف بدنت برگرده حتمامکمل هاراادامه بده

عزیززززم اول که مبارکت باشه انشالله قدمش خیر باشه و پر برکت بعدهم من رفتم دولتی عالی بود بیمارستان بهارلو 4 سانت بودم رفتم تا 5 سانت بشم دردهای خفیف داشتم که وقتی بیشتر شد بی حسی اسپینال گرفتم دیگه هیچی نفهمیدم دوساعت بعدشم بچم بدنیا اومد بهترین زایمانم بود نسبت به زایمان دخترم بخیه هم نخوردم البته من زایمان اولمم عفونت گرفتم حالا با مراقبتهای فراواونی که میکردم سر پسرمم عفونت کردم که اون اذیتم کرد بیشتر تا زایمان به هر حال زایمان کم چیزی نیس نوزاد متولد میشه طبیعتا یه درد هایی داره که همین کوچولوتو ببینی سالمه همش از یادت میره

عزیزم خیلی اذیت شدی .اشکال نداره دیگه گذشته فکرش نباش عوضش به خودت خیلی برس که نی نی بهت احتیاج داره و باید قوی باشی .غذای مقوی بخور .گاها اون انتظاری که ادم داره اتفاق نمیافته پس دیگه گذشته

حالا من دولتی بود شس سانت که شدم اپیدورال زدن اونم رایگان و وقتی حسش رفت دوباره در خواست کردم مجدد زدن ولی چون بارداری اولم بود بخیه ها اذیتم کردن

سوال های مرتبط

مامان دیاکو💙 مامان دیاکو💙 ۴ ماهگی
یه چیزی که من کفش کردم😂 و خواستم باهاتون درمیون بزارم اینه که من وقتی حامله بودم خیلی روحیم ضعیف شده بود و با این که زایمان اولم هم طبیعی بود اما همش به خودم تلقین میکردم که من نمیتونم و بیشتر شبا گریه میکردم از این که من نمیتونم درد طبیعی رو تحمل کنم ،خواستم برم سزارین اختیاری اما خانوادم نزاشتن و بنظرشون سزارین وحشتناک بود 😕درحالی که من حسرت اونایی که سزمیشدن و می‌خوردم همش میگفتم خوشبحالشون که درد طبیعی نمیکشن 🥺وقتی تازه دردام شروع شده بود من وحشت کرده بودم و همش گریه میکردم چون میدونستم این دردا قراره چندین برابرشه و آخرم هم روحیه ی ضعیفم کار خودشو کرد و طبیعی نتونستم و سز اجباری شدم ،وقتی زایمان کردم همسایمون که دوتا بچه طبیعی آورده و الان بازم حامله بود اومد و حالشو برام گفت درست مثل من بود همش میگفت طبیعی نمیتونم به دردا فک میکنم وحشت میکنم و...دیروز رفته طبیعی نتو نسته اونم سز اجباری کردن،خواستم بگم اونایی که می‌خوان طبیعی زایمان کنن خیلی باید روی خودتون کار کنید چون زایمان طبیعی روحیه ی خیلی بالایی میخواد
مامان 𝑨𝒍𝒊🧸🦋 مامان 𝑨𝒍𝒊🧸🦋 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (۲):ساعت ۵ بود ماما همراهم اومد من سه سانت بودم و شدید درد داشتم و حتی نمیتونستم وایسم چه برسه ورزش کردن رفتم زیر دوش آب گرم حالت سجده شدم ولی دردام بدتر میشد و آرومم نمیکرد ماسک اکسیژن زدم ولی اونم حالم رو خوب نکرد تااینکه ساعت ۷ نیم دوباره معاینه ام کردن و دیدن شدم ۶ سانت و بهم گفتن فقط زور بزنم و با کلی فشار شکمی و معاینه به ۸ سانت رسیدم و ماماهمراهم میگفت اصلا زور زدن رو قطع نکن چون سر بچه میره بالا میاد پایین منم همش زور میزدم و شد ساعت ۹نیم که بچم به دنیا اومد و من هیچ حسی بهش نداشتم چون اونو دلیل همه این بدبختی هایی که کشیدم میدونستم و حالم بد بود و خلاصه جفت به راحتی بیرون اومد ولی موقع بخیه زدن من سوزش داشتم نمیدونم چرا اثر نمیکرد بی حسی هاشون و بخیه زیادی خوردم جوری که الان نمیتونم بشینم ☹ و خلاصه خاطرات بدش تا آخر عمرم به یادم میمونه و فراموش شدنی نیست و میگن که وقتی زایمان کنی انگار تازه متولد میشی و هیچ دردی نداری درحالی که من الان سردرد شدید دارم و همه بدنم گرفته و درد میکنه مخصوصا کمر و گردنم نمیدونم اثرات زایمانه یا دارو بی حسی...من قصد ترسوندن کسی رو ندارم و بدن با بدن هم فرق داره ولی من خیلی اذیت شدم انشاالله همه به راحتی زایمان کنید 😘♥️
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۸
۴۰ هفته ۵ روز زایمان کردم
بچم ۳۵۰۰ وزنش بود
ناخن هاشم بلند بود چون تا آخرین هفته مونده بود
یه شب بیمارستان خوابیدم بعدش مرخص شدیم
الان که به زایمانم فکر میکنم میبینم با اون همه دردی که کشیدم ارزشش رو داشت که زایمان طبیعی رو تجربه کردم حتی اگه یه زمانی زایمان بعدیم سزارین باشه بازم پشیمون نیستم که زایمان طبیعی رو تجربه کردم وقتی بچمو دیدم بدن داغشو حس کردم خیلی خوب بود یه حسیه نمیشه توصیف کرد 🥹
درد طبیعی همون لحظه که بچه بیاد درد تموم میشه ولی سزارین بهوش که میای شکمت ۷ لایه پاره شده ولی بازم هر دو تا زایمان بخیه ها درد دارن
تخت کناریم سزارین کرده بود سه تا سرم بهش وصل بود که یکیش پمپ درد بود هر چند ساعتم هی میومدن براش شیاف مسکن میزدن
منم درد داشتم ولی فقط روز اول شیاف میذاشتم بعدش دردم آنچنانی نبود فقط بخیه هام حس میکردم که سفت بودن که خودشون یکی یکی افتادن
خداروشکر میکنم که زایمانم یه خاطره خوب شد برام
زایمان چه سزارین باشه چه طبیعی هر دوتاش درد و عوارض داره و دست خودمونه کدوم راه رو بریم
و البته بدن با بدن هم فرق می‌کنه بعضیا فقط یه نوع زایمان براشون راحته
مامان آوش مامان آوش ۴ ماهگی
سلام به همگی من دو روز پیش زایمان کردم و به رسم گهواره اومدم تجربه بزارم ، من از بی حسی اپیدورال استفاده کردم و البته خیلی راضی بودم، صبح ساعت ۷ و نیم حدودا دردام شروع شد، انقباضاتم میگرفت و ول میکرد ولی منظم نبود، یکم کارامو کردم صبحانمو خوردم، خونمو مرتب کردم ، شک داشتم که درد زایمان باشه، رفتم یه دوش گرفتم اومد و دیدم خوب نشد و داره دردام بیشتر میشه، وسایلمو جمع کردم و رفتم بیمارستان، ساعت ۱۲ حدودا بیمارستان بودم، معاینم کردن ۳ و نیم سانت بودم، روز قبلش دکترم معاینه کرده بود و ۳ سانت بود،کیسه آبم رو پاره کردن همون وقت که اصلا درد نداشت و سرم فشار وصل کردن، بعد از سرم فشار دردام یل زیاد شد، اینجاش یکم سخت بود ، دیگه مامام اومد و بردم ورزش و گفت اگه اپیدورال میخوای باید حداقل ۵ تا ۶ سانت باز باشه ، با ورزش به سختی و دردناکی رسیدم به ۵ و نیم و دکتر بی حسی اومد ، وقتی بی حسی رو زد دیگه آب بود رو اتیش ، همه دردام رفت ، خیلی خوب بود، خیلی ضعیف انقباضاتم و حس میکردم، که بهم گفت هر موقه حس کردی فشار بده ، انجام دادم و اصن یه رب بعدش ۹ سانت بودم ، دکترم اومد و اینجا باز انقباظات رو بیشتر حس میکردم و دردناک بود ولی به دردناکی قبل بی حسی نبود، هر کاری گفتن انجام دادم و ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه زایمان کردم، همینکه زایمان کردم درد انقباظات تموم شد، و دکتر شروع کرد بخیه زدن، که یه حس سوزن سوزن حس میکردم ، بد نبود، و تمااااام ، رفتم بخش و حالا اثر بی حسیا رفته هیج مشکلی ندارم ، فقط بخیه هام درد میکنه
مامان آقاعلی مامان آقاعلی ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 4
با کلی معاینه و درد و زور زدن ها بچه وارد لگن شده بود حس میکردم قشنگ ی چیز گرد توی لگنم با هر انقباض باید زور میزدم قشنگ حسش میکردم فشار میاد به اون جسم گرد که انگار گیر کرده بود ذره ذره حرکتشو می‌فهمیدم ماماها میگفتن داریم موهاشو می‌بینیم انگار بیشتر انرژی گرفتم برای زور زدن با اینکه بی حسی هم بودم ولی حس میکردم لگنم داره از هم متلاشی میشه
دیگه از شدت دردا فقط التماس خدا رو میکردم بچم زودتر به دنیا بیاد و فقط بزای اینکه ازین دردا راحت بشم بیشتر زور میزدم و حرف های ماما همراهم دقیق اجرا میکردم میگفت بین انقباض ها نفس بکش و موقع انقباض ها تا 10 بشمار و زور بزن و تا وقتی درد داری این کارو ادامه بده
دیگه دقیقه های آخر دردم وحشتناک شده بود که تمام بدنم انگار باهم گرفته بود دکترم که برش زد ی لحظه حس کردم مثل اینکه روحم از بدنم کنده بشه بی حس شدم برای ی دقیقه ی حالتی مثل اینکه ی ماهی لیز بخوره از دستت با سرعت حس کردم لیز خورد بچه اومد بیرون حتی بند نافش هم حس کردم دیگه انگار سبک شدم و ی نفسی کشیدم ولی دردام دوباره شروع شد دکترم داشت بخیه میزد که فکرکنم بی حسی ام داشت کم کم از بین می‌رفت می‌فهمیدم سوزنو فرو میکنه و میکشه که دوم سومی بود که داد زدم دارم درد و سوزش بخیه زدن حس میکنم همین جور که داشتم داد میزدم دارم حس میکنم بیهوشم کردم 😅