تجربه زایمان طبیعی
پارت چهار
خلاصه زجر میکشیدم که گفتن این دفعه دیگه اومده و بردنم رو تخت زایمان.اونجا شرایطم به حدی بد شد انگار بیهوش بودم.دکتر شیفت هم سرعمل بود.نمیدونم بعد چند دقیقه اومد بالا سرم و برش زدن و با فشار شکمم نینی ساعت شش عصر به دنیا اومد.رو سینه م گذاشتنش یه لحظه،خیلی حس شیرینی بود.
بعد اون گفتن زور بزن جفتت بیرون بیاد.جفتمم دراوردن و دوتا قرص گذاشتن زیر زبونم.چشمتون روز بد نبینه از ساعت شش تا هفت فقط بخیه زدن برام.خیییلی بخیه خوردم. منم عین بید میلرزیدم.همزمان مهرسام هم فقط گریه میکرد میگفتن احتمالا مشکل داره و بستری شه که البته خداروشکر هیچ مشکلی نداشت و مامانم گفت فقط یساعت گذاشتنش تو دستگاه.من اون تایم اصلا نرمال نبودم از ساعت شش که زایمان کردم تا یازده تب و لرز شدیدی داشتم و سرم گیج میرفت.یازده دیگه دادنم بخش.
اونجا میخواستن ازم رگ بگیرن برای ازمایش خون.هرکار میکردن رگم پیدا نمیشد و اگرم پیدا میشد خون در نمیومد.
جواب آزمایش اومد خداروشکرهموگلوبینم بدون مشکل بود.
در نهایت فردا صبحش مرخص شدم و با گل پسرم اومدم خونه

تصویر
۹ پاسخ

من کلی ورزش کردم و پیاده روی هرکار ک گغتن انجام دادم ۴۰ هفته بودم اخر کیسه آبم پاره شد بدون درد رفتم بیمارستان یازده شب تا فرداش ۱۲ک ب دنیااومد تا یک بخیه زد ۱۳ساعت درگیر زایمان بودم بعدشم درد و خسته خیلی خوابیدم

قدم نو رسیده مبارک عزیزم
لطفاً دعا کن منم همین امروز دردم بگیره، پریروز درد و انقباض داشتم میتونستم برم ولی نرفتم
دیابت بارداری گرفتم هر چی بمونه وزنش میره بالا و زایمانم سخت میشه

ای جان دقیقم منم از ساعت دوازده تا یک بخیه میزدن برام فقط دختر من ساکت بود گریه نمیکرد

اخی عزیزم کل روتین زایمانتو خوندم چه قدر زجر کشیدی خداروشکر هم خودت ونی نیت سالمین مبارکت باشع قدمش پراز خیروبرکت ونامدار باشه

مبارکه

الان که ۱۰روزگذشته حال جسمیت بهتره؟؟

مبارک باشه عزیزم خدارو شکر
الان چطوری؟
بخیه ها چند روز اذیت کردن؟

خداروشکر برای سلامتی خودتو و نی نی
ان شاالله کنار هم همیشه سالم و سلامت باشید

مبارکه عزیزم
بخیه و برشش درد داشت؟

سوال های مرتبط

مامان 💙دوتا گل پسر💙 مامان 💙دوتا گل پسر💙 ۱۱ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت پنجم

سریع ویلچر اوردن و منو گذاشتن روش و گفتن که زور نزنی تا اتاق زایمان رفتم تو اتاق زایمان و خوابیدم روز تخت و بعدشم منو اماده کردن برای زایمان پارچه انداختن روی پاهام و اینا بعدش سرم باید حتما بره تا مادر خونریزی نکنه نمیرفت رگم خراب شده بود چشماتون روز بد نبینه منم دوهفته بستری بودم همه رگام رو گرفته بودن و رگ نداشتم حالا ۴ نفر این دستم رو میزدن رگ پیدا کنن اون دستم ۳ نفر میزدن رگ پیدا نمیکردن دیگه به یک مرد از سی سیو اوردن که رگ منو بگیره دیگه گرفتن یکی این دست یکی اون دستم دوتا دستام به سختی گرفتن که زور اومد بهم زور زدم و دیگه بدون بی حسی اون لحظه احساس میکردم میخوام بمیرم چون بدون بیحسی زایمان کردم دیگه هیچی زور زدم و سر بچم اومد بیرون در حد ۲۰ دقیقه بعد از ۸ سانت شدن ساعت ۱/۳۰ ظهر به دنیا اومد بعد از این که بچم رو در اوردن سوزن بیحسی به پرینه ام زدن و بیحس شدم و اونوقت ۳ بخیه خوردم و این بود تجربه زایمان من
انشالله همتون نینی تون رو سالم بغل بگیرید 🥰🥰
مامان دنیز🩷🌊 مامان دنیز🩷🌊 ۱۰ ماهگی
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۳ ماهگی
پارت پنج تجربه زایمان طبیعی
دیگه بچه رو بیرون کشیدن گذاشتن رو شکمم اون لحظه انقد خوب بود که همه دردام رف اصلا هیچ دردی حس نکردم فقط بچم گریه نمیکرد گفتم چرا گریه نمیکنه از اون پوار بینیا زدن پسرم گریه کرد🥹🥹
تنها چیزی که میگفتم فقط خداروشکر میکردم
دیگه بچمو بردن روبه روم تخت نوزاد بود اونجا از پاهاش اثر انگشت میگفتن و لباس تنش میکردن فقط چشمم به اون بود میگفتم زود تموم شه برم بچمو بغل کنم
جفت هنوز داخل بود میخاست دستشو بکنه داخل جفت در بیاره خودم باز حس زور زدنو داشتم انقد زور دادم جفتم اومد بیرون بعد اون باز دستشونو کردم تو شکمم میگردوند که چیزی نمونده باشه دردش خیلی وحشتاناک بود 😭😭😭
بعدش دیگه شکممو فشار میدادن اونم خیلی بودم چند باری فشار دادن دو تا امپول زدن و بخیه رو شروع کردن بخیه میزد باز خونریزی میکردم شکممو فشار میدادن من ساعت ۱۵:۵ دقیقه نینیم بدنیا اومدد
تا ساعت چهار نیم داشتن بخیه میزدن داخلی ها رو زیاد حس نکردم ولی بیرونیا خیلی درد داشت دیگه خیلی خسته شده بودم بخیه زدن تموم نمیشد دیگه اخرا گفتم ول کن دیگه نمیخام بزنی
ادامه پارت بعدی
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان پناه خانوم🍒🪴 مامان پناه خانوم🍒🪴 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی✨️🩷
▪︎|پارت سه|▪︎
مامای زایشگاه معاینه کردو با پرستارا رفت ماما همراه دیگه موقعی اومده بود ک من باید زور میزدم بچه بیاد
پاهامو به داخل فشار میدادک من راحت زور بزنم
چنتا زور خوب زدم
بعد مامای زایشگاه اومد و دیگه بقیه زور زدنم اون بود دیگه گف یه زور دیگه بزن سرشو دارم میبینم تا زور زدم بعدش با یه چیزی برش زدن واژنمو یکم درد داشت😮‍💨با دوتا زور دیگه پناه قشنگم دنیا اومد گذاشتنش رو شکمم یهو هیچ دردی نداشتم انقد راحت شدمممم
از ذوق گریه میکردم همشون داشتن نگاه میکردن بهم اوناهم گریشون گرفته بود 🫂🥹🩷
بعدشم که بخیه زد اونا یکم درد داشت بی حسی هم زد اما درد داشت تحمل نداشتم دیگه منکه ساعت ۷ و نیم زایمان کردم تا ۸ همه تو اتاق بودن و بخیه میزد دکتر بعدشم رفتو تا ساعت ۱۰ تو همون اتاق نگه‌ام داشتن بعدش دیگه روز بعد ساعت ۱۱ مرخص شدم دخترمم خداروشکر مشکلی نداشت اینم تجربه من ،منکه خیلی میترسیدم فقط ۴ ساعت زایمانم طول کشید انشالله برای همه همین قدر راحت باشه
دیگه همین دیگه 🙂
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
مامان آرکان جان👶🏻 مامان آرکان جان👶🏻 روزهای ابتدایی تولد
پارت 3

خلاصه تا ساعت 12/30بردن اتاق زایمان ماما گفت یه زور خوب بزن
همون موقع بی حسی زد و برش داد که متوجه میشدی داره برش میزنه ولی دردش قابل تحمل و ناچیز در برابر زایمان
بعد برش گفت هر وقت گفتم زور، زور بزن هر وقت گفتم استراحت نفس عمیق بکش
همین کارو کردم کلا با هفت هشت تا زور زایمان کردم
یهو تو ده ثانیه پسرم اومد گرم و ناز
با اومدنش همه دردام رفت خیلی حس قشنگی بود تا تجربه نکنی نمیفهمی
بعدش بخیه هامو دوخت حدود 12تا بخیه خوردم
همون لحظه زیاد درد نداشت فقط دوختنش رو حس میکردم
بعدش بچمو بردن ان ای سیو
وزنش 3/300بود ضربان قلبش بالا بود شکمش بالا میپرید
هنوز نذاشتن شیر بدم بهش. احتمالا تا پنج شش روز دیگه باید بمونه بیمارستان.
‌19تیر ساعت 12/30 شب پسرم به دنیا اومد
بعدش خودم رفتم اتاق دیگه چای و اینا گفتن بخور بعدش ادرار کن
اولین بار تو سرویس حالم بد شد سرگیجه شدید داشتم چشمام سیاهی رفت نتونستم ادرار کنم
رفتم خوابیدم تا شش صبح. بعدش دوباره مایعات خوردم و تونستم ادرار کنم
از صبح دیروز دیگه بی حسی بخیه ها رفت و درد زیاد داشتم نمیتونستم بشینم
امروز بهتر شدم خداروشکر
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۹ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد چند نفر بالا سرم بودن وشکمم رو فشار میدادن که اون موقع از درد میمیردم بعد ماما هم هی میکفت آفرین همینجوری زور بزن وقتی درد داری زور بزن بعد درد نداری نفس بکش میگفتن طوری زور بزن انگار داری مدفوع میکنی ترسم منم همیشه از زایمان همین زور زدن بود که فکر میکردم نمیتونم از پسش بربیام درحالی که زور زدن خوب بود فقط درد هاش آدم رو کلافه میکرد خلاصه چند تا زور زدم که گفتن تمومه یهو دیدم یه موجود کوچولو رو گذاشتن روی شکمم راسته که میگن اون موقع درد هات از بین می‌ره انگار من همون آدمی نبودم که چند دقیقه بعد گریه میکردم بعد به ماما گفتم تمومه گفت اره بعد گفت برات برش نزدیم فقط دوتا بخیه میزنیم بخیه ها هم درد نداشت چند ثانیه طول کشید اون موقع انگار آب خنک روی سرم ریختن آنقدر راحت شدم بعد لباس های بچه رو خواستن که اونم تو ماشین مونده بود شوهرم هم رفته بود دنبال مامانم اینا که بیارع بیمارستان بعد دیگه تا مادرم بیاد لباس های بچه رو هم پوشیدن بعد مادرم اومد اونم گریه کردم بعد فهمیدم که خوب شد جاریم امد چون مادرم از استرس نمیتونست کاری کنه وخودش رو هول میکرد بعد هم کوچولو رو دادن که شیرش بدم چقدر حسی خوبی بود🥺😍
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۳ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان معین👼🏻 مامان معین👼🏻 ۴ ماهگی