۲۳ پاسخ

منم ب خودم نمیتونم برسم شلخته شدم حسابی

عزیزم همه اذیتا و سختی بچه تا ۴۰ روز اوله به بعدش همچی دوباره مثل قبل میشه یعنی وقتایی بوده که من ۱۲ ساعت دستشویی نرفتم از بس بچم گریه میکرد و نق میزد شام و ناهار نمیتونستم درست کنم اصلا داغون بود کم کم همچی بهتر شد الان همچی مثل قبله اتقدری که وقتم اضافه میارم بیکار میشم

عزیزم منم همینجورم وقت نمیکنم یه دسشویی را برم . گاهی وقتا از صبح تا شب وقت نکردم یه شونه به موهام بکشم .

همه همینیم همهههه

خدایی زوده برای شما که بخوای مدیریت کنی من الان بیشتر از پنجاه روز گذشته
حالا میتونم مدیریت کنم

خواهرشوهرت بیشعوره عزیزم وگرنه اینو همه میدونن حداقل چند ماه طول میکشه تا به سبک جدید زندگی عادت کنی . زمان میبره تا یاد بگیری چجوری با بچه به خودت هم برسی . زمان میبره

وای من که انگار زامبی شدم 🤣
چاق هم شدم لاغر نشودم انگار هنوزه یک بچه تو شکمم😑

منم همینم خواهر

همه همینن، من موهام همش انگار رعدو برق زدس🤣🤣اندامم به چخ رفته
ولی به جهنم مهم نیست
بچه زاییدم براش
باید تحمل کنه😐😂

طبیعیه عزیزم منم همینجوری بودم الان شاید یک هفته است وقت میکنم ب خودم برسم تا همین یه هفته پیش مثل هیولا بودم چون هنوز عادت نداریم ب بچه و قلق کار دستمون نیست دیگه ۴۰ ۵۰ روزش که بشه شبا میخوابه راحت میشی بعذ میتونی یکم خوشتیپ کنی ...جواب خواهرشوهرتم بده😒پرو شده...

من اصلا وقت نمیکنم به خودم برسم
یعنی اشکم در اومده

بزار بگه....من اصلا وقت نمیکنم برم دستشویی...سر شونه بزنم یه ماه توخونه م جایی نرفتم ‌...بزار بگه تو به شوهرت بگو که بعد خوابش بیشتر بشه به خوددم میرسم...

منو ببینی وحشت زده میشی از خودم بدم اومده

بعد 40 روز کم کم بہ زندگے برمےگردے

نه والا نمیرسم

منم حوصله هیچی ندارم بچم یا زردی داره یا دلپیچ مامانمم بیشتر رسیدگی میکنه به بچم ولی از بس فکر دارم واسش به هیچی دلم نمیره

بنظرم خودت بزار تو الویت ، سریع برو یه رژ بزن و لباس مرتب بپوش موتاهم ببیند همین کافیه. اگه وقت داری یه مژه حتما برو بزار کار راحت می‌کنه چون نیازی ندارید دیگه به آرایش فقط نهایتا موهات مرتب کنی.

سلام عزیزم به حرف دیگران گوش نکن من خودم شهر غریبم سه تا بچه دارم دست تنها تا قلق کار دستت بیاد کمی زمان می بره تمام حواست بده به بچه زندگيت شوهرتم حتمأ درکت می کنه

سلام عزیزم
ن والا، ی دوش بخوابم بگیرم باید یکی بیاد
شوهرم نمی تونه نگهش داره برم حمام حتی
ی پسر۵ ساله هم دارم
تا جایی ک بشه شب ک خوابه دخترم سعی میکنم ناهار فردامو بزارم و ظرفا بشورم
ک روز بعد تا هروقت شد بخوابم باهاش
بیدارم بشه باید صبحانه پسرم بدم، دخترمو شیر بدم و ...
ینی تا ۲ ک همسرم میاد بدو بدو ام
بازم خونه شهر شام و سینک پر ظرف
صبونه گاها ۱ ظهر میخورم چند لقمه
مامان منم همیشه میگ برس ب خودت آرایش کن و..
میگم خب بچه بوس میکنم و بغل بده براش
حرف بقیه هست عزیزم
سخت نگیر ب خودت
من هنوز چکاپ دکتر زنان رو نتونستم برم☹

والا همین الان ی سلفی از خودم بندازم برات بفرستم وحشت میکنی انقد ک داغونم

با خنده بهش بگو زندگی قبلیت آیینه دستشویی بودی😂

عزیزم نگران نباش بعد ۴۰‌روز‌اینقد خوب‌میشه
شبا میخابه رفلاکس بهتر میشه دیگع میتونی ب خودت برسی واقعا خیلی سخته درکت میکنم

منم شدم عین هیولا...۲ ساله...الانم که بدتر شده

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۱ ماهگی
واقعا این مرد از وقتی این بچه به دنیا اومده رفتارش از این رو به اون رو شده.
بماند که رفتارش شده مثل اوایل ازدواجمون.
برنامه ش شده هر اخر هفته بریم خونه پدر و مادرش چون میخواد آخر هفته ها پیش بچه ش باشه، و خونه مامانمینا نمیاد چون بیشتر از دو سه ساعت میگه نمیتونم بمونم ممکنه بحث پیش بیاد( چون نه مامانم نه شوهرم هیچکدوم‌جلوی زبونشونو نمیگیرن)
ازونور میگم حداقل یه نیروی کمکی بگیر بیاد خونه کارای خونه رو بکنه من حواسم به بچه باشه فقط میگه نمیخوام غریبه بیاد تو خونه م.
از روز سوم زایمان یا خونه مادرشوهرم رفتم یا خونه خودم یا خونه مامانم یکسره ازینور به اونور دارم‌میرم چون اقا دلش اینجوری میخواد.
حاضر نیست یکم از حرف خودش کوتاه بیاد، هی میگم بچه رو انقدر نبر اینور اونور سرما میخوره باد بهش میخوره میگه تووماشینه میگم از ماشین تا در خونه که باید پیاده بشیم، باد سرد بهش میخوره مگه بچه یک ماهه چقدر بنیه داره، من خودم از روز زایمانم یکسره اینور اونورم باید استراحت کنم، خسته شدم‌انقدر وسیله جمع کردم اینور اونور بردم.
بعد میگم به مامانت بگو نره قم، چخبره هر هفته میره حداقل برم ده روز خونتون بمونم تا بچه چهله ش بگذره بعد برگردم خونه میگه نمیگم.
آخرم جلوی خواهرم بحثمون شد.
میدونه از سیگار متنفرم‌مخصوصا سیگار رو گذاشته بود رو صندلی ماشین ببینم.
دقیقا برگشته به چهار سال قبلش و دیگه نمیدونم با این رفتارش باید چکار کنم.
چهارسال پیش یکسره تو مشاوره بودم تا زندگیم به ثبات رشید الان دوباره رفتاراش شروع شده.
بهش گفتم اگر میدونستم با اومدن بچه قراره اینجوری بشه اخلاقت هیچوقت راضی به بچه دار شدن نمیشدم.