۵ پاسخ

لطفا بگو دکتروبیمارستانتو واینکه راضی بودی؟بیهوشی یابی حسی ؟لطفا کامل توضیح بده ازاسترسم کم شه

آخ جووون منتظرممم😍

من طبق ان تی ۲۵ شهریور تاریخمه
دکتر واسه سزارین ۱۶ شهریور زده
دارم نابود میشم از درد و فشار
شما چند هفته زایمان کردی اوکی بود؟

چه زیبا توصیف کردی الهی همیشه در زندگی ارامش داشته باشی

سلام عزیزم😘ممنون که گفتی-انشالله خدادخترکوچولوتوصحیح و سلامت نگه داره 🥰

سوال های مرتبط

مامان هانا🩷 مامان هانا🩷 ۴ ماهگی
دو هفته ی بعد زایمان واقعا کابوسه..
در خصوص کسایی که زایمان طبیعی داشتن، اطلاعی ندارم ولی برای بعضی مادرای سزارینی ممکنه همچین شرایطی پیش بیاد.
تا زمانی که توی بیمارستانی و تحت تاثیر داروها و انواع مسکن که داغی و نمیفهمی.
ولی به محض اینکه مرخص میشی و دیگه بهت مسکن نمیرسه و کم کم اثر اون مواد از بدنت خارج میشه و هورمونات در حال متعادل کردن خودشون هستن، بدترین و دارک ترین روزها و حالات زندگیتو میگذرونی.

بخوام از حسش بگم، حس میکنی از همه جدایی. توی تاریکی مطلقی. هیچکس مخصوصا شوهرت دوستت نداره. حس میکنی یه گاوی که فقط میخوان پروارت کنن که به بچه شیر بدی. فشار روانی زیادی روی خودت حس میکنی و فکر میکنی بچه زندگیتو نابود کرده و دیگه از این به بعد هیچ زندگی نداری و دیگه بدبخت شدی و....

و امان از اینکه آدمای دور برت درکی از شرایطتت نداشته باشن یا خودشونم خسته باشن و نتونن هر روز و هر ثانیه غرغرها و اشک ریختنها و احساسات منفیتو تحمل کنن 🥲

اونوقت میشه یه فاجعه.
مثل دعوایی که بین من و شوهرم رخ داد و باعث قطع ارتباط خانوادش و خودش با خانواده ام شد.
و منی که یک ماه تمامه، سعی دارم این خرابکاری که توی افسردگی کردم رو درست کنم و هنوز درست نشده!

اینو میگم که حتما حواستون به رفتارها و حالات روحیتون بعد زایمان باشید و اشتباه منو تکرار نکنید.
مامان رستا مامان رستا ۱۱ ماهگی
بزارین بگم حس و حال بعد از زایمان چجوریه
با اینکه بچه تو میگیری بغلت و حس خوبی داری ولی در عین حال میتونی دچار فروپاشی روانی باشی.
دوران حاملگی که کلا انگار هیچی نداری فقط یه شکمه که هی داره بزرگ میشه هرازگاهی تکونم میخوره
خسته میشی از بی خوابیای شبانه، از وزن سنگین، از شب ادراری ها
و دردای دیگه که تو دوران حاملگی میاد سراغت
حالا این وسط یهو وقت زایمانت میرسه و همه زندگیت میفته رو دور تند
به خودت میای میبینی یه بچه انداختن تو بغلت که بار مسئولیتش رو دوشت سنگینی میکنه در صورتی که خیلی خسته ای.
انتظار داشتی کاش یکی بهت میگفت میتونی بعداز زایمان یه مدت بری استراحت کنی فکر هیچی هم نکنی ولی همچین چیزی نیس.
وقتی درد داری فکر گریه های بچه رو باید کنی فکر شیرش و چیزای دیگه.
با اینکه با خودت درگیری و نمیدونی الان کجای زندگیت هستی
اصلا این بچه برای تو چیه یا تو برای اون بچه کی هستی؟
بعضی اوقات حتی حسی به بچه هم نداری حتی عصبیت هم میکنه.
دلت میخواد بزاریش یه جایی و یه مدت بری برای خودت.
میخوام بگم میگن دوران بعد از زایمان شیرینه بله شیرینه
ولی در صورتی که با احساسات خودت کنار بیای
این احساسات کاملا نرماله
چون یه مدت مادر گیجه چون نمیدونه تو زندگی الان چه نقشی داره.
پس با احساساتتون کنار بیاین. با همسرتون حرف بزنین بهش بگین این حس رو دارین.
هیچ روانشناسی اونقدر که همسرتون بهتون کمک میکنه، کمکژ نمیتونه کنه.
حستونو بریزین بیرون اگر میخواین موقع بچه داری روحیه خوب و سالمی داشته باشین❤️❤️
مامان علی🪽👼🏻 مامان علی🪽👼🏻 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی | پارت ۹

توی اون همه درد، یه چیز کوچیک واقعاً آرومم می‌کرد…

هر بار ماماها برای معاینه می‌اومدن و می‌گفتن:
«آفرین، خیلی خوب همکاری می‌کنی، واسه همینه که دهانه رحم داره سریع باز میشه.»

همین یه جمله، وسط اون فشار سنگین، یه ذره بهم انرژی می‌داد که ادامه بدم.

یه مامای دیگه هم گفت:
«اگه همینجوری پیش بری، تا ساعت ۵ عصر زایمان می‌کنی.»

و راستش این جمله برای منی که وسط درد بودم، خیلی ترسناک بود…

چون وقتی درد زایمان شروع میشه، زمان یه شکل دیگه میگذره؛
هر یک دقیقه انگار صد سال طول می‌کشه.

کم‌کم بدنم کاملاً خیس عرق شده بود و دیگه حتی دوش آب گرم هم اون آرامشی که اول داشت رو بهم نمی‌داد.

با هر موج درد، حس می‌کردم انگار استخوان‌های کمر و پا‌هام دارن از هم جدا میشن…

یه فشار عجیب که واقعاً توضیح دادنش سخته.

توی همون حال، سعی می‌کردم ذهنم رو یه جوری آروم نگه دارم.
با خودم می‌گفتم:
«الان وقت دعاست…»

شروع کردم برای همه‌ی مریض‌ها، برای همه‌ی آدم‌هایی که چشم‌انتظار یه خبر خوبن، دعا کردن.

یه حس عجیبی داشتم… انگار هر دردی که می‌کشیدم، یه جور پاک شدن هم همراهش بود.

اون لحظه‌ها مطمئن بودم که درد زایمان، فقط درد نیست…
یه جور عبور کردنه… یه جور سبک شدن… 🤍👶🏻

ادامه دارد... 🍼✨
مامان tiam🤎🧸 مامان tiam🤎🧸 ۳ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی۸
نینی من ساعت شش صبح بدنیا اومد تجربه سختی بود واسه من ولی از خدا ممنونم که طاقت درد بزرگ رو بهم داد تا زایمان کنم و بالاخره تموم بشه هر چیز قشنگی توی دنیا تجربش و تاوانش سخته به نظر من و چه خوب که آدم بتونه هر چیزی رو تجربه کنه و بفهمه بعد از زایمان من درد بدن داشتم و دارم هنوز ولی راه میرم و میتونم کارامو انجام بدم.من از زایمانی که داشتم پشیمون نیستم خیلی درد کشیدم ولی ارزشش رو داشت در کل شاید این دردا و روند زایمان برای هر بدن و هر کسی فرق کنه و به صلاح راحت تر باشه نمیشه گفت همه مثل هم هستن من از همگی عذر خواهی می‌کنم قصد بدی نداشتم که اونایی که میخان طبیعی زایمان کنن رو بترسونم چون خودمم تا یک هفته پیش جز همونا بودم و با خوندن تجربه های سخت هم باز رفتم طبیعی یجورایی خواستم تجربش کنم و انتخاب نوع زایمان دست خودتونه بستگی به روحیه و تحمل درد رو داره الانم هرکس منو میبینه میگه خوشبحالت طبیعی زایمان کردی بازم میگم انتخاب خود آدم هست نمیشه صد در صد بگی این اتفاقات برای همه یکی هست
با آرزوی سلامتی و حال خوب واسه همه ی مادرایی که باردار هستن و میخوان زایمان کنن 🌹
زایمان طبیعی فرزند پروری تجربه
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۸ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی پارت۲
دوباره یه ساعت بعد از حال خوب من یه معاینه شدیدتر انجام شد و دردها از اول شروع شد و چه بسا دردناک تر از قبل
من سوال کردم ازشون که دوباره بی حسی به من تزریق میکنید تا خود زایمان چون داره اثرش میره و گفتن باشه ولی ساعت که نزدیک ۷صبح شد و من ۸سانت باز شده بودم زدن زیر حرفشون و گفتن که تزریق بیش از اندازه اپیدورال باعث میشه بچه بعد دنیا اومدن بره دستگاه
خلاصه که تا ۷ونیم که بچه به دنیا اومد من بیمارستان رو گذاشتم رو سرم که شما قول بی حسی دادید وگرنه من یه هیچ عنوان طبیعی زایمان نمیکردم
اونا ام میگفتن دردش کلا یک ربعه و تحمل کن
منم مجبوری هروقت که میگفتن زور بزن به حرفاشون گوش میکردم و بالاخره آقا بردیا به دنیا اومد.
چندتا نکته
به من دکتر گفت لگنم برای زایمان خیلی خوبه ولی بنظر من دهانه رحم نرم مهمتره
بنظرم زایمان طبیعی فقط وقتی ارزش داره که تا ۶سانت رو بتونید تحمل کنید و وقتی بی حسی تزریق شد تا خود ۱۰ سانت اثرش از بین نره که اذیت نشید
مامان حسین وعلی اکبر مامان حسین وعلی اکبر روزهای ابتدایی تولد
سلام علیکم
من امروز ۳ روزی میشه که زایمان کردم
تو این ۳ روز بقدری اتفاقات غیرمنتظره ای برام افتاد که هیچی با اون برنامه ای که تو ذهنم چیده بودم پیش نرفت...
حتما مصلحت اینطور بوده

تصمیم داشتم تجربه زایمانم رو بنویسم ولی دیگه منصرف شدم
بنظرم اگر میخواین درباره زایمان طبیعی و سزارین پیش زمینه ای داشته باشین بهتره از دکتر بپرسین یا مقاله های علمی بخونید
خوندن تجربه های زایمان هیچ اطلاعات درستی بهتون نمیدن...

من دوبار تجربه مادر شدن دارم که جفتشم پسره
دوتا بارداری،دوتا زایمان که جفتشونم زمین تا آسمون باهم فرق داشتن
برای همین نمیشه برای همه یه نسخه پیچید
هرکسی که باردار میشه باید خودش رو هم تو دوره بارداری و هم زایمان آماده هر اتفاقی کنه هم از لحاظ روحی و هم جسمی

ممنون از دوستانی که تو این ۳ روز راهنماییم کردن
امیدوارم همگی زایمان خوب و راحتی داشته باشین
فقط این و بدونید که اصلا نگران روز زایمان نباشید
یجوری خدا کمکتون میکنه که باورتون نمیشه شما بودین اون سختی و پشت سر گذاشتین🩵