پارت اول###
سلام خانما ازتجربه زایمان طبیعی بگم براتون
وقتی وارد ماه نهم شدم ازوسطاش شروع کردم پیاده روی هرشب بعضی مواقع ورزش کردن ورزش چون سختم بود تنبلی میکردم ولی ب مدت دوهفته هرشب پیاده روی زیادمیکردم ولی هیچ‌علائم دردی نداشتم شکمم بالابود ۳۸هفته تمام کرده بودم دکترگفت دهانه رحمت بستن بااینک زیاد راه رفتم بهم گفتن اسپنددودکن اینا ولی چون دکترگفته بود انجام نده ندادم خلاصه بهداشت گفت تا۴۰هفته وقت داری ولی من خیلی خستم شده بود عمم گفت آویشن بخور زود زایمان میکنی ۳۹هفته ۲روزم بود من شب رفتم خونه مامانم برام آویشن درس کرد بانبات خوردم صبح بعدش دوباره عصری خوردم رفتم پیاده روی کردم برگشتم یکم شکم دردگرفتم فرداش دوباره ی لیوان خوردم دوباره شب رفتم پیاده روی یه مسافت زیادیو راه رفتم توراه حس کردم یچیزگرم ازم افتاد شورتم یکم خیس شد رفتم یکم کمر دردگرفتم دردش مثل پریودی بود اولاش قابل تحمل بود خلاصه رفتم خونه دیدم شورتم خیسه یکمی خونی شده مثل رگ ب مامانم نشون دادم گفت علائم زایمان داری آماده میشی خلاصه پاشدم حموم کردم کارکردم توخونه یکم ساعت ۲شد دردای من شروع شد خیلی درد داشتم هی میگرفت ول میکرد ۱۰دقیقه بود منظم بعدهی کمترکمترمیشد عمم گفت نمیزارمت‌بری بیمارستان درداتو توخونه بکش تاصبح ساعت۷درد داشتم من همه هم بام بیداربودم عمم معاینم کرد گفت ۳سانتی الان میتونیم بریم بیمارستان

۱۰ پاسخ

عیعیعیی جونم الهی شکر فداتشم 🥺🥺😍😍😍
بالاخره ی نفر تجربه نسبتا خوبی داشت از زایمان طبیعی
ایشالله قدمش پرخیر و برکت باشه براتون زیر سایه پدر و مادر ♥️♥️

پیاده رویت چندساعت بود؟؟؟

فقط بچم زیادی گریه میکنه شبا نمیخوابه😂

همراه هم نمیزاشتن منم بچه اولم‌بود چیزی بلد نبودم خودشون لباس پوشیدن شیر دادن بم آموزش دادن تافرداش که بچم مدفوع کرد مرخص شدم تنهادردیم ک کشیدم دردای اول بود سربچه ک درمیات دردتم میره فراموش میشه زایمانم رایگان بود بچمو بردم دراومدم
خداروشکرشکر اذیت نشدم زیاد وبازم براسری بعد طبیعی زایمان میکنم

زایمان طبیعی خیلی خوبه اصلااونجوری ک فکرکنید وحشتناک نیست من شباازاسترس نمیخوابیدم ولی تجربش ک کردم دیدیم اونجورم وحشتناک نیست بشرط اینکه هرکاری بگن انجام بدی همکاری کنید باشون بهترین تجربتون میشه حتی بخیه هامم دردنمیکنن

پارت دوم###
رفتیم بیمارستان ۷نیم بود معاینه کردن گفتن ۳سانت کیسه آبت سوراخ شده فقط گفتن شوهرت بیات کاراتو انجام بده بستری هی دردم آروم میشد هی زیادمیشد تارسید ب ۵دقیقه دردام بستریم کردن رفتم تواتاقی ک باید زایمان کنم درازکشیدم هی میومدن معاینه میکردن ماما بالاسرم بود گفت پاشو ورزش کن برام توپ اوردن بام ورزش کردن خیلی ماماهای خوبی بودن همه کمکم کردن منم درد داشتم ولی همکاری میکردم باشون تاخون ریزیم زیادشد دکتراومد معاینه کردگفت ۵سانته کیسه آبمو ترکوند خیلییی درد داشتم میگفتم سزارینم کنید یابی حسی بزنید گفتن باید خودت شوهرت رضایت بدین برابی حسی گفتم قبوله دکتره گفت بی حسی نمیزنیم بت آمپول فشارم نمیزنیم خودت خوب داری پیش میری بدون آمپول درداتو بکش خلاصه من دردکشیدم تاساعت ۱۱هی میرفتم دستشویی گفتن اگ احساس مدفوع داشتی بگو بازم اومدن معاین کردن گفتن ۹سانت روبه ۱۰ی دفعه حالت مدفوع داشتم بشون ک گفتم اومدن زود گفتن اگر درد داشتی زوربزن اگرنداشتی نزن استراحت کن منم هرکاری ک میگفتن انجام دادم حتی جیغ هم نمیزدم میگفتن انرژیتو هدر نده جیغتو خفه کن زوربزن اینقداین کارانجام دادم وقتی درد داشتم زورمیدادم وقتی آروم بودم بم آبمیوه میدادن باکیک میخوردم دوباره دردم گرفت زوردادم گفتم‌سربچه دیدیم اومدن برش زدن شروع کردم زور دادن تابچم بدنیا اومدساعت۱۲:۲۰دقیقه زایمان کردم خدایی زایمان طبیعی خیلی خوب بود اگ باشون همکاری کنی دردکمتری میکشی بچه ک دراومد گذاشتنش روسینم اصلادیگ هیچ درد نداشتم جفت دراوردن شروع کردن بخیه زدن من داشتم آبمیوه میخوردم بی حسی زدن بخیمم زدن پاشدم رفتم دستشویی برام غذااوردن خوردم ب بچم شیر دادم

ینی بخاطر اویشن بوده دردت گرفته

نهایتا در کل راضی بودین؟
خیلی وحشتناک بود یا نه؟ 🥲
الان شیرینه؟ فراموش شده؟؟

من خیلی میترسم

عمت ماما؟

سوال های مرتبط

مامان mami👣❤️ مامان mami👣❤️ روزهای ابتدایی تولد
خب تجربه زایمان طبیعی#پارت یک
من از ۳۵ هفته شروع کردم پیاده روی کردن و حموم آب داغ حرکات اسکات و اینم بگم تو کل بارداریم خیلی فعال بودم خیلیییی ها😅 خلاصه هر روز یه ساعت پیاده روی میکردن بعدش حموم میکردم و حرکات اسکات میزدم تا رسیدم به ۳۹ هفته ۳ روز بی صبرانه منتظر دخملم بودم وقتی ۳۹ هفتم بود رفتم زایشگاه ک معاینه شم گفتن یک سانتم برشتم خونه شروع کردم به پیاده روی یو ورزش هر کاری بگی کردم ولی بازم دردام شروع نشد 🤕۳۹ هفته ۲ روزم شد شب وقتی دراز کشیده بودم کمرم درد گرفت مث درد پریودی ولی جدی نگرفتم گفتم حتما باز درد کاذبه... صبح وقتی بیدار شدم باز همون درد بود ولی شدید تر و همراه با درد شکمی زنگ زدم مامانم گفتم مامان من درد دارم واسش توضیح دادم دردام چطوری گفت درد زایمانه !.تا این حرف مامانمو شنیدم از خوشحالی همین جوری تو خونه پیاده روی میکردم اونم تند تند به شوهرمم گقتم برو برام زعفران بخر امشب میرم زایشگاه اونم بنده خدا رفت خرید 😅خوردم خلاصه همسرم رفت دنبال مادرم ک بریم زایشگاه خلاصه رفتیم زایشگاه گفتن چیشده گفتم یکم درد دارم گفت چند هفتته گفتپ ۳۹ هفته ۳ روز گفت سنو انتیتو بده دادم گفت ن تو ۳۸ هفته ۶ روزی🤐منو میگی دوست داشتم جیغ بزنم گفت حالا برو دراز بکش ببینم چند سانتی رفتم دراز کشید گفتم خوبه دو سانتی 😍منو میگی شاد شاد بودم ... گفت برو یه ساعت پیاده روی کن تو بیمارستان و بیا باز معاینت کنم رفتم بیرون یه ساعت پیاده روی کردم برگشتم گفت ۳ سانت شدی برو ۱۲ بیا (۱۲شب چون من از ساعت ۹ اونجا بودم)خلاصه منم گرفتم‌پیاده روی کردم تا ۱۲ دیگ جونی برام نمونده بود رفتم داخل گفتم‌تورو خدا دیگ منو بیرون نفرست
مامان مهیار🤎🐻 مامان مهیار🤎🐻 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1
سلام بعد از 4 شب بی خوابی
خب من کلا ده روزی بود ورزش رو شروع کرده بودم اما کم روزی نیم ساعت پیاده روی فقط
این دو سه شب آخر دیگ کردم روزی دو ساعت پیاده روی 100تا اسکات و حموم آب گرم
و شیاف گل مغربی شب آخر دوتا گذاشتم و بعدشم رابطه بدون جلوگیری داشتیم بعد از رابطه دردام شروع شد ساعت 1 شب بود گرفت تا ساعت 6 دیدم ول نکرد و چون تجربه نداشتم کسیم پیشم نبود با همون درد رفتم بیمارستان که معاینه کرد گفت یه سانت نیمی برو بعدظهر بیا بعد ظهر رفتم همون بود ولی چون ظربان بچه نا منظم بود گفت ختم بارداری که چون مهیار تو سونوش‌ اکوژن قلب نشون داد و اون بیمارستان متخصص اطفال نداشت باید میرفتم یه شهر دیگ(شیروان) رفتیم اونجا گف دو سانتی ضربان بچه هم خوب شده و ما زیر سه سانت بستری نمی‌کنیم دیگ گف برو پیاده روی کن دور بیمارستان سه سانت بشی بستری کنیم من درد داشتم ولی هر سه چهار دقیقه می‌گرفت ول میکرد
رفتم قدم زدم ساعت ۱۲ شب رفتم ولی بازم دو سانت بودم
مامان آیهان کوچولو مامان آیهان کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم
مامان لوبیا مامان لوبیا روزهای ابتدایی تولد
مامان حسناوحسین💝 مامان حسناوحسین💝 ۳ ماهگی
سلام. امدم تجربه زایمانم وبنویسم براتون.....
یه روز قبل زایمان ترشحات بی رنگ بی بو داشتم. وبعضی اوقات ترشحات ژله مانند کشدار هم داشتم. که شک کردم گفتم شاید کیسه ابم نشتی داره ضهر رفتم بیمارستان بامعاینه کردن فهمیدن دوسانت باز هستم پرستار بهم گف برو سه ساعت پیاده روی کن بیا ببینم چند سانت میشی.. البطه اینو بگم کیسه ابمم سالم بود ولی همچنان ترشح بی رنگ بی بو مثل ابو هرچند ساعت یه بار داشتم رفتم خونه و وسایلامو اماده کردم دوش گرفتم خونه وهم تمیز کردم. وهیچ درد زایمانی نداشتم..... عصرهم رفتم بازار چون سیسمونیم وهنوز کامل نکرده بودم. چون، 38هفته ویک روزم بود فک نمیکردم بچه اینقد عجله داشته باشه😅 یک ساعتی هم پباده روی کردم بازم دردی نداشتم 🙁تااینکه ساعت شد ده شب باهمسرم پیاده تابیمارستان رفتم. نیم ساعت راه بود... کلی هم خوراکی وچیپسو و.... باخودمون بردیم بیمارستان نشستیم توحیاطش یه دل سیر چیپس. خوردم. رفتم داخلو معاینم کردن هنوزم همون دوسانت بودم 🙁گف بستریت نمیکنم تا وقتی که دردات شروع بشن منم برگشتم خونه تااینکه ساعت دوازده شب دردم گرفت. البطه تواین فاصله خیلی پله بالا وپاین کردم وچهار دست وپا رفتم و اسکات زدم وورزش حالت سجده هم انجام دادم ویه لیوان دمنوش اویشنم خوردم دردم مثل درد پریودی بود یکم شدیدتر وهر ده دقیقه یه بار میگرف باانقباض تاااینکه ساعت سه شب رفتم بیمارستان سه سانت شده بودم وبستریم کردن