۹ پاسخ

من دو سه مدل میگیرم ولی کم کم میدم

نه من همیشه نمیگیرم
نمیزارم عادت کنه، شرطی میشه هر وقت رفت بیرون یه چیزی بگیره. ممکنه دم نهار باشه الکی شکمشو پر کنه.
یا ممکنه هر روز برم مغازه دوتا هم هستن کلی هزینه الکی میشه.
ماهی سه چهار تومن میشه خب میزارم برای یه چیز دیگه شون. آشغالهای مغازه رو هم نمیخورن

بله میگیرم حتما

آره گاهی میخرم گاهی نه
گاهی ظهر میشه کارم طول می‌کشه براش شیرموز یا به قول شما پاستیل چیزی میخرم

نه کار شما اشتباه نبوده

من عشق میکنم وقتی باهم میریم بیرون یه چیز کوچیک براش بخرم حالا چ خوردنی چ چیز دیگه ، حالا شاید اون موقع پول برای خرید اضافه نداشته یا قبلش براش چیزی گرفته دیگ نخواسته بخره ،

والا منم این سوال پیش اومده
بعد یه چیزی اومد تو ذهنم که خوراکیو چ با بچه بخرم چ بدون بچه بچه میخوره و خوشحال میشه
ولی هنوز ک قانع نشدم چیکار کنم
ب قول همسرم نمیدونیم با بچه و تربیت بچه چه غلطی بکنیم

شوهر من ک تا دلت بخواد همه چیز براش میخره

شاید بنده خدا دستش تنگ‌بوده نداشته بخره
من خیلی پیش اومده تو کارتم اندازه همون چیزی بوده که لازم داشتم و نتونستم برا دخترم چیزی بگیرم

سوال های مرتبط

مامان قندعسل مامان قندعسل ۲ سالگی
خب یه سوال دیگه میخام نطرتونو بگید من کیف دخترمو قیل اینکه بریم بیرون خوراکی میزارم توش که بخوره و جایی بخونه نگیره ،یه هفته پیش خونه ی عمه شوهرم نوه ی عمه که دوماه از دخترم بزرگتره لواشک دخترموبرداشت داد عمش همرم خوردن از۶تا لواشک یدونه نصفه فقط به دخترم دادن بعدش نشستن گوشی بازی تا دخترم رف پیششون نزاشتن کنارشون بشینه قشنگ خرشون از پل گذشت من هیچی نگفتم امشب که رفتیم توی کیف دخترم دو تا آبنبات بود تا رفتیم نوه عمه فهمید و اومد دور دخترم منم سریع دست بردم توی کیفش و خوراکیشو برداشتم سریع عمه بچه هه برگشت گف بیا عمه جونم خودم برات خوراکی میخرم ولش کن (یعنی چی خب شماهم برای بچتون خوراکی بخرین همش بچه من، مگه مت سر گنج نشستیم خب تازه خوراکی دخترمم که میخورن بعدش بازی نمیکنن باهاش، در ضمن همین بچه چن بار هم با سه چرخه اش میاد بیرون دخترم گریه می‌کنه که سوار بشه و این نمیداد) حالا شما جای من بودین همین کارو میکردین؟ تقریبا همه بچه ها دخترمو شناختن تا دخترمو میبینن شروع میکنن نقش بازی کردن که خوراکیاشو ازش بگیرن در حالی که خودشون خوراکی به کسی نمیدن
پوشک بچه فرزنداوری نوزاد
مامان مامان وروجک ها مامان مامان وروجک ها ۳ سالگی
خانم ها چند روزه دیگه عقد خواهر زاده شوهرمه و قرار بریم مراسمش و بعدش شام می دن تو رستوران همسرم میگه بچه ها ببریم من فکرم پیش اون ها میمونه و می خواستم اون نیم روز رو می خواستم بزارم پیش مامانم این ها می گفتم راحت بریم زن و شوهری بچه ها نمی زارن که ما بفهمیم چی شد چی نشد یکیم ما با برادر شوهرم و زنش ۵ ساله که کلا قطع ارتباط هستیم حرف نمی زنیم و من خیلی وقت ندیدمشون و حتی بچه ای اون ها هم شد من ندیدم نمی شناسم و اون ها هم بچه های من رو نمی شناسن من مشکلم اینجاست که اگه ببرم اون خارجه های من رو می بینن من هموزه که نشونشون ندادم هیچی نمی دونن در مورد بچه های من می ترسم چششون بزنن چون زنه برادرشوهرم جادوگره واقعا خیلی موردش حرف هایی شنیدم و از حسودیش با من قطع ارتباط کرد منم زیاد به خاطر اون ها نمی خوام ببرم و یه چیزم هست بچه های اون ها یه سال از بچه های من بزرگ‌تره و مشکلی داره حالا من نمی دونم مادرشوهرم این ها میگن که یا اوتیسمه یا سندروم داره حالا من کاری با بچشون ندارم ولی می ترسم ببرم به زبون بکشن بچه های من رو با بچشون مقایسه کنن و چششون بزنن من آنقدر از چشم نظری می ترسم 😓واقعا موندم چیکار کنم همسرم میگه شام می دن بچه هارو ببریم شام بخورن منم می خوام ببرم ولی چون اون ها قرار بیان نمی خوام ببرم نظرتون چیه ؟؟؟؟؟ شما بودین چیکار می کردین؟