پارت ۴
بعدش وسط این انقباضات ضربان قلب بچه اومد پایین برام اکسیژن وصل کردن و خواستن ب پهلو بخوابم ک کم کم اوکی شد خداروشکر
ی دفع ی احساس فشار بدی کردم ماما رو صدا زدم اومد خدا خیرش بده کلی بهم کمک کرد تو فاز زایمان و قبلش
گفت فولی راهنماییم کرد چجوری زور بزنم ک گفت نفستو تو نده انرژیتو نریز داخل خودت حرفم نزن پاهاتو با دستات بگیر سر توی سینه و بحای اینکه نفستو بدی داخل میتوی جیغ بزنی دیگه غیر قابل تحمل بود واقعا ضربان قلب خودم اومده بود پایین نفس کم اورده بودم سر گیجه داشتم بیشترشم برا این بود ک انتظار چنین دردی رو نداشتم همش میگفتم من سر دخترم اینجوری نبودم😂 اونا میخندیدن و میگفتن زایمان تا زایمان متفاوت هستش نگران نباش همون موقع ویلچر اوردن و من داشتم داد میزدم دیگه نمیتونم و مامایی ک می‌گفت میدونم ولی میتونی رفتک روی تخت ب مامایی ک میخواست زایمانو بگیره گفتم دیگه کنترل ندارم گفت اشکالی نداره زور بزن حواسم هست و دلشت دستکشاشو میپوشید باهاش همکاری کردم با تمام دردم هی بده هی نده چشام داشت از کاسه میزد بیرون ک سرش اومد😂دوتا زور دیگه زدم اومد بیرون آب دور بچه واقعاً زیاد بود واقعاً این همه پاره نشدم لخظه آخر پاش بود نمیدونم کجاش بود گیر کرد بهم من خودمو ناخودآگاه کشیدم اونا هم نینی رو کشیدن ک باعث پارکی شد

۴ پاسخ

برا منکه نی نی بریچه سونو رفتم اینقدر نگرانم و استرس دارم چون نمیخوام سزارین بشم نمی‌دونمم میچرخه یا نه 🥲

به سلامتی عزیزم مبارک باشه 🥹💕

ای خدا چقد درد کشیدی ولی بهت تبریک میگم بهترین مامانی انشالله خیلی زود پسر کوچولو بغل بگیری ببری خونه 💗🥹😍

خوف کردم 😂😂

سوال های مرتبط

مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۳ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۲ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان لنا مامان لنا ۳ ماهگی
دیگه دردام برام قابل تحمل نبود همش میگفتم نمیتونم گفتن چرااا میتونی دوباره من میگفتم ن نمیتونم🤦🏻‍♀️
دیگه لباس آوردن عوض کردم چندتا سوا پرسیدن اومدن کمکم کردن بلند شدم رفتیم تو اتاق کرد تا رسیدم تو اتاق درد همش رو پشتم وحشتناک درد بود گفتن رو تخت دراز بکش بزور دراز کشیدم خانمه میخواست ضربان قلب چک کنه دستشو گرفتم گفتم رو پشتم خیلی فشارهههه قبلا خونده بودم ک فشار ب پشت یعنی بچه میخواد بیاد
انگار ترسید رفت صداشون زد اومدن،ماما چک کرد گفت فولهه، گفت چندتا زور بزن تو دردات چندتا زور زدم گفت عالیه بلندشو بریم اتاق زایمان
بلندم‌کردن بی اختیار فشار میومد بهم زور میزدم بی اختیار میگفتن زور نزنیاااا
دیگه رو تخت دراز کشیدم گفت تو دردات زور بزن تو درد قیچی زدن پاره کردن اونجا بود ک صدام رفت هوااا دوباره زور بچه اومد گذاشتن رو سینم😻دردا قطع شد یعنی خیلییییی کم شد گفت چندتا صرفه کن جفتت بیاد خلاصه خفت هم اومد
رسید وقت بخیه کردن گفتم توروخدا بی حسی بزنین
بی حسی زدن چندتا بخیه هارو نفهمیدم ولی چندتا زد ک آنجا بی حس نشد بود اون بخیه میکرد من داد میزدم🤦🏻‍♀️
مامان دلوین مامان دلوین ۶ ماهگی
پارت ۶
بچه اولم همینحوری بود سرش یکم بزرگ بود پاره شدم تا اومد یکی اومد رو لبه تخت دوپا و با دستش فشار میداد رو شکمم خودمم زور ک میزدم نفسم نمیومدم گفتم نفسم نمیاد ول کرد دوباره معایته کرد گفت ن هنوز ۱۰ نشده من هیی زور میزدم اونم فشار میداد رو شکمم دیگه سر یچه دیدن گفتن زور بزن پاهام گرفتم تا تونستم زور زدم ساعت ۶ چهل پنج دقیقه بود ک ب دنیا اومد از داخل بخیه نخوردم ولی بیرون چهار پنج تا خوردم موقع بخیه بهشون گفتم سر کننده بزنین گفتن ن چون بیرونی سر نمیشه اون بخیع میکرد من درد میکشیدم هیی معذرت خواهیی میکرد دخترم اوردن گذاشتن رو شکمم هیی پرسنل نازش میکردن اون ماما همراهی ک میگفت میام مامات میشم اومد بالا سرم گفت زایمان کردی گفتم اره دیگه نمیخوامت 😂
ساعت ۷ بود ک دیگه بردنم ت ی اتاق دیگه و مامان و مادر شوهرم اومدن پیشم ساعت ۱۰ نیم بردنم بخش

اینم از تجربه زایمان دوم ولی زایمان دوم ک همه میگفتن راحت تره واقعا راحت تر بود من وایه بچه اولم خیلی بخیع خوردم و خیلی اذیت شدم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۹ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان دلوین🥺🎀♥️ مامان دلوین🥺🎀♥️ روزهای ابتدایی تولد
#پارت ۳ زایمان طبیعی

دیگه معاینه شدم ۴سانت بودم بستری شدم موقع معاینه گفتن یبوست هستی باید بری دستشویی کنی ادرار اینا خالی کنی رفتم ب خونریزی افتادم بعد رفتیم اتاق زایمان فقد من بودم زایمان داشتم خداروشکر سه تا ماما داشتم مهربون😘گفت رو تخت دراز بکشم گفت رسیدی ب ۵سانت
بهم ی سرم وصل کردن تموم شد دوباره یک سرم وصل کردن ک فک کنم آمپول فشار بود بهم گفت از رو تخت بیام پایین‌ ی‌توپ بهم دادن گفت روش بشینم وقتی دردم گرفت بالا پایین بشم ب سمت خلاف بچرخم وقتی دردم قط شد برعکس بچرخم رو همون توپ دیگه ب حدی رسیده بود دردام برام گاز اوردن که دردام کمتر میشدن یک ساعتی شد دوباره معاینه شدم ۷سانت شده بودم دوباره کارو رو همون توپ انجام دادم دیگه دردام خیلی شدید شدن ماما اومد رفتم رو تخت که ۸سانت داشتم ب ۹سانت می‌رسیدم معاینه کرد گفت میخام سر بچه رو بیارم پاییین موقعی درد داری نفس بده بیرون بده داخل نیم ساعت گذشت کیسه ابمو پاره کردن متوجه شدن مثانم پر از اداره سوند وصل کردن سخت اینجا بود درد می‌گرفت منو موقع ادرامو خالی میکردن سوند درد نداشت بعد بهم گفتن باید از ته وجودت زور بزنی سر بچه دیده بشه دیگه برش دادن حسش کردم وقتی برش دادن گفت باید ۴تا زور پر محکم بزنی سر بچه رو بکشی بیرون زدم دوتا زور آخری دیگه نمیتونستم فقد گفتم توروخدا نجاتم بدین بهم گفتن دخترت الان میزاریمش بغلت منم بخاطر دخترم دوتا زور زدم سر بچه رو کشیدن شونه هاشو حس کردم وقتی اومد بیرون انگار تموم دردام تموم شد هیچ دردی نداشتم واقعا بهترین حس دنیا بود گذاشتنش رو سینم گفت باهاش حرف بزن چون تند تند نفس می‌کشیدم بچه نفسش تند شده بود
مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۶ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.
مامان نازگل مامان نازگل ۵ ماهگی
دیگه بلاخره بستریم کردن یه امپول فشار زدن تو سرم ولی خیلی کندش کرده بودن ولی زود درش اوردن بعدش پرستار اومد گفت بگیر بخاب تا صب


دیگه من خابمم نبرد صب پرستار های دیگه اومدن یه امپول فشار ریختن تو سرمم ولی بازم دردم نبومد تا شب ک شد دوباره امپول فشار زدن پشرفت نکردم فقط دوسانت بودم


باز یه پرستار دیگه اومد بش گفتم خون ریزی کردم برام معاینه تحریکی انجام داد شدم دوسانت نیمی بعدش رفت یه پرستار دیگه اومد شیاف گذاشت برام


بعدش گفت ک بیاد پایین یه کمی قر بده تا بچه بیاد پایین

خلاصه یه کمی ورزش کردم نتونستم بیشتر ادامه بدم رفتم دراز کشیدم ولی خیلی فشار دسشویی اومده بود بم

دوباره دکترو صدا زدم گفتم خون ریزی شدید دارم اومد معاینه تحرکی کرد کیسع ابمو پاره کرد گفت امشب زایمان میکنی


بعدش دردام داشت شروع میشد اینقدر درد کشیدم تنها چیزی ک ارومم میکرد ذکر گفتن بود سوره انشقاق زیاد خوندم ولی دردام غیر قابل تحمل بود هی خدمو دلداری میدادم میگفتم چیزی نیس صبور باش بعدش هی بچه خودشو سفت میکرد فشار از کمرم به باسنم شروع میشد اینقدر شدید بود ک حس مدفوع داشتم


خلاصه دوباره اومدن معاینه ام کردن گفتن هشت سانتی وقت زاییدنته اینقدر خوشحال شدم ولی همش حس مدفوع داشتم زور میمومد اونجا خیلی شدید دکترا رفتن من ک درد داشتم حس مدفوع داشتم اونجا نتوستم کنترل کنم پرستار گفت مدفوع کن این نشانه زایمان ک بچه فشار میاره بعدش دکترو صدا زدم گفتم بیایید من دارم میمیرم اومدم بم گفت چن تا زور محکم بزن از پشت هی میگفت از پشت بزن میزدم ولی میگفت این کافی نیست باید زیاد بزنی وگرنه بچه خفه میشه اینجوری گفت زور هام بیشتر شد ک پایین وازنم برش زد همین این طرف هم اون طرف بعدش بچه رو بیرون کردن
مامان امیرعلی🫶👑 مامان امیرعلی🫶👑 ۳ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی🥴

خلاصه ساعت ۱۰شب بود ک بستری شدم دراز کشیدم رو تخت دیگه سرم وصل کردن و صدای قلب نینی رو گذاشتن و یه چیز دیگه وصل کردن به شکمم
دیگه کم کم دردام زیاد و زیادتر میشد بچه هی خودشو سفت میکرد
دو دقیقه ای ک ول میکرد همچین خوشحال بودم ک باز یهو دردم می‌گرفت با خودم ایت الکرسی می‌خوندم چند بار اومدن معاینه کردن یبار گفتن هنوز ۵سانتی دفعه بعدی گفتن ۷سانتی
دیگه دفعه بعدی ساعت یکم مونده بود یه ۱۲ک گفتم حس مدفوع دارم همگی ریختن سرم گفتن فول شدی دیگه وقت زایمانته
خیلی بد بود همشون دانشجو بودن درست حسابی کارشون بلد نبودن
هر کی میومد سر خود بکاری انجام میداد
دیگه من خوشحال شدم که بچم بدنیا میاد موقع زور زدن دیگه گفتن محکم زور بزن من نمیتونسم بخاطر اینکه خیلی درد داشتم
ک یهو گفتن سر بچه تو لگن گیر کرده زور بزن هر چقدر زور میزدم نمیشد
ک برش دادن و بچه رو کشیدن بیرون
بچه وقتی بدنیا اومد هیچ گریه ای نکردک یهو همه نگران شدن من خودم ک مردم اصن دکتر اطفال اومد اکسیژن وصل کرد بهش و خلاصه یه کاری کرد ک گریه بچه رو در آورد
بقیشو پارت بعدی 🥴