۵ پاسخ

عزیزم بهت تبریک میگم چقد تو اتاق عمل بودی؟

چند عفته بودی چند کیلو

شنبه سزارین دارم خیلی میترسم تو رو خدا بگو خیلی ترسناکه سوند کی برات. دن؟

الان چند روزه سز شدی؟راه رفتنش چی ؟ خیلی درد داره ؟ بعد بی حسی دوباره فشار میدن شکمو؟

چه آزمایشاتی میگیرن ازش مگ میبرنش

سوال های مرتبط

مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۰ ماهگی
مامان 🐣بانی‌وشاهان🐣 مامان 🐣بانی‌وشاهان🐣 ۲ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ساعت 5 صبح بستری شدم ساعت 7 و 5 دیقه صبح زایمان کردم دردش نه کم بود نه زیاد هرکی بخاد میتونه با کمک خدا من تا موقعی که نی نی ام بدنیا میومد همش اسم خدا روی زبونم بود ایه قرانی میخوندم و از دردام کم می شد با کمک معاینه ها شدم 7 سانت ورزش کردم کمی راه رفتم دردام هی میگرفت ول میکرد گفتن هر موقع دردت بیشتر شد برو روی تخت منم خیلی خسته شده بودم دلم فقد میخاست رو همون تخت با دردام بخابم ولی نمی تونستم ی بحسی که سی درصد دردمو کم میکرد بهم دادن گفتن اینو مثل قلیون بکش از دردات کم میکنن منم همون رو فشار میدادم تا اینکه دردم بیشتر شد هی جیغ می کشیدم دهانه رحمم10 سانت شد گفتن دردت که گرفت زور بزن با دوبار زور زدن نی نی بدنیا اومد با صدایی بلند گریع میکرد و گذاشتن رو سینم بهترین حس بود بعد بردنش بخش نوزادان منم روی همون تخت بودم انگار ی بار سنگینی از روی شونه هام برداشته شد سبک شدم نه دردی داشتم نه خستگی معاینه کردن بخیه زدن ساعت 11 بردنم بخش نی نی رو هم پیشم اوردن خیلی ماما های خوبی بودن و دکترای خوبی من کلی ازشون رازی بودم نی نی مو صحی و سالم دادن بقلم برای اوناییکه زایمان طبیعی میخان بکنن ارزوی موفقعیت دارم ایشلا زایمان خوبی داشته باشن دردش نه وحشتناک بود نه هم ترسناک فقد وقتی بخودتت باور داشتع باشی میتونی
مامان نیک💙🍼 مامان نیک💙🍼 ۱ ماهگی
تجربه سزارین ( بیمارستان آتیه تهران)
پارت ۲
اصلا چیزی از کارهایی که دکتر و دستیارش انجام میدادن متوجه نمیشدم ،
تا اینکه رسید به زمانی که باید بچه رو می‌کشیدن بیرون😵‍💫 انگار یه کم سخت شده بود، دکتر به دستیارش گفت فشار بده بالا تنه منو، و به شدت فشار میاورد رو قفسه سینه م ؛ انگار داشتن احیا میکردن منو ؛ ایتقدر وه فشار محکم میدادن؛ اونجا واقعا فشار زیادی تحمل کردم و حتی حس کردم دنده م تق صدا داد، و هنوز هم پشت قفسه سینه م سمت چپ درد زیادی دارم، حالا نمیدونم بخاطر اون فشاره یا نه،،
خلاصه بعد چندتا فشار محکم، نی نی رو کشیدن بیرون🥲🥹
چند ثانیه طول کشید تا صدای گریه ش رو بشنوم🥹 اون لحظه فشنگ ترین صدای عمرم بود و همه چیز دیگه رو فراموش کرده بودم
تمیزش کردن و گذاشتن کنار صورت🫠🥹🥲 یه موجود نرم و گرم چسبیده بود به گونه م🥲🥹🥹 زیباترین لحظه عمرم بود
الان باز دوست دارم برگردم به اون لحظه 🥲
بعد نی نی رو بردن
عملیات دوخت و دوز رو انجام میدادن
بخیه من جذبی بود
انصافا هم خوب زد
بعد من رو بردن ریکاوری ، فکر کنم دو ساعتی اونجا بودم.
چندین بار اومدن فشار دادن، که چیزی حس نکردم
بعد آوردنم تو بخش، اتاق خصوصی رزرو کرده بودم
تو اتاق هم یکی دو بار فشار دادن که درد داشت ولی قابل تحمل بود،
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
پارت ۳ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید
به واژنم آمپول زدن و بعدش بین واژن تا مقعد منو برش زدن من اصلا این برش رو احساس نکردم وقتی دکتر و پرستار ها شگم‌منو فشار میدادن خیلی درد زیادی بود وقتی دیدن من همکاری نمیکنم و زور نمیزنم ۲ نفر با دست هاشون خیلی محکم شکم منو فشار میدادن دیگه زورشون نرسید و دکتر بی هوشی که مرد بود اومد و با همکاری یکی از ماماها چند بار خیلی خیلی محکم شکم منو فشار دادن و نی نی کوچولو به دنیا اومد وقتی بچم به دنیا اومد و ساعت ۲۳:۱۵ دقیقه یود که زایمان کردم دیگه هیچ دردی نداشتم کلا درد هام رفته بود حتی وقتی دکترم داشت بخیه میزد نگاه میکردم اما بی حس بودم و اصلا احساس نمیکردم بعد از اینکه بخیه زدن تموم شد نی نی کوچولومو دادن بغلم تا بهش شیر بدم و بعدش بهم شام دادن آبمیوه دادن که بخورم خوردم بعد که منو بلند کردن لباسمو عوض کنم یه سرگیجه خیلی بدی داشتم که اصلا رو پاهام‌نمیتونستم وایسم دوباره بهم آبمیوه دادن و منو با ویلچر بردن بخش
مامان پاشا🩵 مامان پاشا🩵 ۱۰ ماهگی
پارت دوم#
زایمان سزارین

من نشستم رو تخت یه دکتر بیهوشی اومد که آمپول بی حسی بزنه گفت اصلا تکون نخور کل کمرمو بتادین و ضد عفونی کرد بعدش دوتا آمپول زد به کمرم که یکم درد و سوزش داشت
بعد دختره بالا سرم بود با دستش هولم داد گفت زود دراز بکش خلاصه دراز کشیدم آوردن پرده زدن جلو صورتم و دستگاه فشار و اکسیژن وصل کردن بهم من کم کم حس میکردم پاهام داره داغ میشه و بی حس بعد یه چیز مهم دیگه که من که گفتم بعد از بی حسی سوند بزنن اونا هم تو اتاق عمل یادشون رفته کلا نزدن😂😂😂😂😂
دیدم دکترم اومد شروع کنه ولی حس میکردم یه کار داره
می‌کنه واااای که من تو همه ی این لحظه ها کلا استرس و
ترس و دلهره داشتم
هیچ دردی نمی‌فهمیدم ولی می‌فهمیدم دارن هی تکونم میدن شکممو
بعد یه فشاری میدن بالای شکممو که بچه در بیاد که دو بار فشار دادن نی نی دراومد😜😍🧿
بعدش تو حین عمل من دو بار نفس تنگی گرفتم که اکسیژن زدن واسم بعدش دیدم هیچ دوستم انگار داره کش میاد داشتن میدوختن تو شکمم حس خالی و سبکی بود دو بار هم فشار دادن شکممو دوختن تموم شد دکترم اومد تبریک گفت خسته نباشید گفت به همکاراش و رفت بعدش پرده رو برداشتن منو بردن ریکاوری یه ساعتی موندم اونجا که بازم نفس تنگی داشتم بعدش نی نی رو گذاشتم رو سینم بردن بخش که بدترین چیز ممکنی که من تجربه کردم فقط لرزش بعد از عمل بود یعنی داشتم اینقدررررررررر می‌لرزیدم و دندونامو بهم میکوبیدم دندون درد گرفته بودم یعنی تا یکی دو ساعت بعد از عمل من فقط می‌لرزیدم که گفتن اثر آمپول بی حسیه خلاصه بعد از ریکاوری منو بردن بخش که من خیلی بی حال بودم همچنان می‌لرزیدم بعد همسرمو مامانمو دیدم منو رو تخت بخش خوابوندن
پارت سوم
تاپیک بعدی#
مامان پسر مامان پسر ۲ ماهگی
تجربه سزارین ۴


در همون حین خواب و بیداری یک ماما پسرمون آورد و گذاشت روی سینم و بهش شیر داد پسرم خیلییی گرسنه بود و چون خوب سینه گرفت ماما گف احتمالا شیر خوبی داری و بردش... بعدم تو همون حالت جسمی که بودم برانکارد رو تکون دادن چند بار تختم از چند تا راهرو رد شد که من اصلا نفهمیدم کجا میرم فقط یه جایی انگار داشتن منو تحویل به بخش میدادن یکی اومد پتو رو زد بالا و فشار داد شکمم رو منم تو همون حالت گفتم صبر کن من پمپ درد رو بزنم ولی دکمشو پیدا نکردم اونم سریع فشار داد و رفت ... من بیشتر درگیر پیدا کردن دکمه پمپ درد بودم و متوجه اون ماساژ نشدم زیاد و بعد از این قضیه منو بردن تو راهرو بیمارستان خانوادمو دیدم و پسرم گذاشتن رو پاهام بردن اتاقی که گرفته بودیم ...

چند تا پرستار اومدن و رفتن منم با نگرانی منتظر اونی بودم که قرار بود ماساژ بده از همه می‌پرسیدم که قبلش پمپ درد رو بزنم ولی دقیقا همونی که باید فشار میداد هیچی بهم نگف و باز هم من غافلگیر شدم و التماس گردم بابا بزار پمپ درد رو بزنم اونم فشار میداد ... منم التماس ... بعد از چند ساعت یه پرستار اومد و یاد داد چطور شیر بدم و پسرم بهم دادن و رفتن و
سوند هم اصلا درد نداشت کلا همش تو یه خماری خاصی بود
برای بلند شدن هم زیاد درد سختی نداشتم ... در کل ۳ابل تحمل بود همه چی ولی الان که ۴ روز گذشته با دیدن زردی پسرم خودمو کلا فراموش کردم ... براش دعا کنین 😔🩵
مامان هانا🩷 مامان هانا🩷 ۱۲ ماهگی
زایمان سزارین
.
اصلا نمیدونم چقد تو ریکاوری بودم ۲۰ دیقه یا شاید نیم ساعت اصلا فکر نکنم بیشتر طول کشیده باشه.
بعدم از بخش اومدن دنبالم فشار و ضربان قلبمو گرفتن و شکممو فشار دادن ،
بچها اولین بار که فشار دادن درد داشتم ولی هم شدتش کمتر بود هم تایمش کمتر بود و حالت یه درد یه لحظه و تموم شد اما وقتی داشتن میبردنم مثل پریودی درد داشتم تا به بخش رسیدیم
اومدن لباس و زیرمو عوض کنن بیحس بودم نمیتونستم تکون بخورم ولی درد پریودی داشتم اینم بگم که حتما حتما پمپ درد رو بگیرید من با اینکه پمپ درد داشتم ولی همچنان اذیت بودم البته نترسیدا خیلی کم بود من توقع داشتم هیچ دردی نباشه.
تا اینجا رو راضی بودم عملم خوب بود خداروشکر همچیز اوکی بود ولی داستان از اینجا شروع شد😁
دردام بیشتر میشد تا دوباره اومد لباسمو زد بالا و نگاه کرد گفت باید فشار بدم یا علی که نمیدونی چه دردی داشت لامصب یلحظه حس کردم روح از تنم جدا شد،،ولی بچها به خود خدا قسم که تحملشو دارید یعنی خدا یه تحملی کیده به آدم که بعدش که فکر میکنی میگی من😳 من انقدر محکم بودمو نمیدونستم......
بعد فشار دوم معذرت میخوام یه عالمه لخته ازم خارج شد و دردی که از قبل داشتم بهتر شد ولی همچنان درد داشتم.
به ساعت که نگا کردم ساعت ۲بود من حدودا با پمپ درد تا ساعت ۶ و اونورا یه دردی داشتم که آزار دهنده بود برام و بعد بهتر و بهتر شدم تا ساعت ۹که میخواستم از تخت پایین بیام🥲