۶ پاسخ

خود آزمایش ک سخت نیست اینکه از گشنگی آدم ضعف میکنه بد اون گشنگی آدمو اذیت میکنه من انقد گشنم شده بود ضعف کردم فشارم رفت رو ۸ دست و پام میلرزید متصدی ازمایشگاه رفت ب رییس آزمایشگاه گفت رییس هی میومد بالا سرم حالمو میپرسید انقد سرگرمم کردن تا بتونم دووم بیارم

منم شنبه میرم

ولی برای من اصلا اسون نبود
بعدشم مال من رنگش سفید بود اینایی ک میگن طعم پرتقال میده برا من اصلا طعم پرتقال نداشت فقط طعم قندو میداد و به شدت هم حالمو بهم زد سوزش معده گرفتم بعد خوردنش

بلاگرا برای تولید محتوا خیلی این ازمایش رو گنده کردن در صورتی ک اصلا سخت نیست اصلا یچیز عادیه

پس با خودم یک شیشه اب نیمه منجمد ببرم

واس منم اسون بود

سوال های مرتبط

مامان 💖 آیماه💖 مامان 💖 آیماه💖 ۱۴ ماهگی
مامان علی مامان علی ۱۱ ماهگی
تجربه من از آزمایش گلوکز

دیشب ساعت ۹ شام خوردم و دیگه چیزی جز آب نخوردم صبح ساعت ۶ ونیم رفتم بهداشت تا آزمایش رو انجام بدم تا ماما بهم فرم ارجاع داد و رفتم مرحله اول خون رو دادم و شربت رو خوردم شد ۷ونیم
درمورد شربت هم بهتون بگم اصلا بدمزه نبود مزه آب قند میداد که قندش خیلی زیاد باشه و ته گلو رو یکم میزد وگرنه اینکه میگن حالم بهم زنه و اینا نه.
دیگه شربت رو که خوردم گفت سعی کن تحرک نکنی زیاد تا تهوع نگیری منم رفتم تو راهرو نشستم هوا هم خوب بود تا یه ساعت بعد هشت و نیمم و ۹و نیم هم دو مرحله دیگه رو دادم و تمام
فقط تو این تینا خیلی سردرد شده بودم البته شب قبل آزمایش هم اصلا نتونستم بخوابم و از بس منو ترسونده بودن که خیلی بده حالت بد میشه حالت تهوع میگیری همش استرس داشتم و خوابم نبرد

اما خوب بود در کل خودتون رو نترسونید مثل من
فقط بعد خوردن شربت سعی کنید یکی دو قلوپ آب بخورید تا شیرینی شربت ته گلوتون نمونه و حالتون رو بد نکنه بعدش هم تحرک نکنید و تو جای خنک بشینید یا دراز بکشید
انشاالله که همه به سلامتی این آزمایش رو انجام بدید
مامان حسین جانم😍 مامان حسین جانم😍 هفته سی‌ام بارداری
سلام مامانا ی قشنگ🌸
سه شنبه آزمایش گلوکز دادم اومدم تجربه مو بنویسم:
اول صبح یه آزمایش خون ناشتا ازم گرفتن بعدش یه بطری دادن بهم که توش پودر بود و گفتن با آب مخلوطش کنم و بخورم، منم این کارو کردم و با طعمش مشکل چندانی نداشتم خلاصه خوردم و گفتن یک ساعت بعدش باید بازم آزمایش بدم رفتم و یک ساعت تو ماشین نشستم و خودمو با گوشی مشغول کردم و حدودا بعد از یک ساعت دوباره رفتم آزمایش بدم آزمایشگاه پله های زیادی داشت و منم یه نفس رفتم بالا ، خلاصه اولش حالم خوب بود رفتم بخش نمونه گیری و یه خانمه داشت آزمایش میداد و من مجبور شدم یکم سرپا وایستم همینطور که ایستاده بودم یهو سرم گیج رفت و گوش هام صداهارو مبهم میشنید و چشمام سیاهی میرفت و کم کم حالت تهوعم بیشتر و بیشتر میشد خیلی اوضاع بدی بود یکم راه رفتم و از دیوار گرفتم که نخورم زمین بعدشم رفتم کنار پنجره ای که باز بود هوا بخورم دیدم نه حالم داره بدتر میشه رفتم به خانمه گفتم که من حالم اصلا خوب نیست میشه زودتر آزمایشو بگیرید نمیدونم قیافم چجوری بود که خانمه گفت بدو بیا بشین 🫠
نشستم و شروع کرد به خون گرفتن و من حالم یکم بهتر شد بعد خانمه بهم گفت برو این اتاق پشتی یه تخت هست یکم استراحت کن حالت خوب بشه خداخیرش بده رفتم یکم استراحت کردم و حالم بهتر شد و قسمت بد ماجرا این بود که باید یک ساعت دیگه هم همینجوری ناشتا میموندم برای آزمایش سوم و فقط آب میتونستم بخورم خلاصه دیگه اومدم خونه و بازم یه ساعت بعد رفتم و آزمایشو دادم و تموم شد ... 😮‍💨
آزمایش سختی بود😣