سوال های مرتبط

مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت اول

من تقریبا از ۱۶ هفته جفتم پایین بود و کاملا سرراهی،دکترم گفت اگه اینجوری پیش بره تا آخر بارداری سزارین میشی ولی فعلا صبر کن تا ۳۱ هفته که میری سونوی وزن همه چی مشخص میشه.
۳۱ هفته رفتم سونو وزن دکتر سونو قبل از اینکه سونو کنه گفت احتمال زیاد جفتت رفته بالا ولی وقتی دستگاه رو گذاشت همون اول گفت باید سزارین بشی جفتت هیچ تغییری نکرده،خیلی استرس گرفتم چون زایمان اولم طبیعی بود و این یکی قرار بود سزارین باشه .
خلاصه جواب سونو رو بردم پیش دکترم،دکتر منو فرستاد یه بیمارستان دولتی پیش یه دکتر دیگه چون وضعیتم خطرناک بود و دکترم گفت به ما اعلام شده مامانایی که وضعیتشون اینجوری فقط بفرستیم فلان بیمارستان

من رفتم بیمارستان دکتر برام ۳۴ هفته سونو نوشت که وضعیتم چک بشه و ختم بارداری بهم بدن .۳۴ هفته رفتم سونو که متاسفانه بازم جفتم تغییر نکرده بود و دکتر ۳۷ هفته بهم ختم بارداری داد

ادامه پارت بعدی می‌زارم ♥️
مامان اِلارا🦋🫶🏻 مامان اِلارا🦋🫶🏻 ۱ ماهگی
تجربه زایمان من پارت آخر🥲
بعد از ۳روز بیمارستان بودن مرخص شدم ولی نینیم زردی داشت آوردیمش خونه خوب بود ولی لحظه به لحظه زردیش بیشتر میشدولی همه میگفتن نبر دکتر عادیه ولی من نگران بودم و بعد ۳روز بردیمش دکتر دکتر گفت زردیش ۱۷درجست من همینجوری شوکه شده بودم چون ۱۷درجه خیلی بالا بود و دکتر. گفت یا باید بیمارستان بستری بشه و یا باید دستگاه بگیری تو خون بزاری ۳روز زیر دستگاه باشه خیلی برام وحشتناک بود ولی گرفتم و آوردم خونه بچه رو بزارم تو دستگاه چون خودم شرایطم خیلی بد بود و نمی‌تونستم بیمارستان بستری کنم و اولش خیلی گریه کردم واسه بچم دلم می‌سوخت تو دستگاه آروم نبود موقعی که چشم بندو براش میزدم انقد گریه میکرد بدش میومد و من بیشتر حالم بد میشد من یه مادر بودم و واقعا موقعی که من گریه میکردم قشنگ متوجه می‌شدم اون خیلی بدتر میشه پس سعی کردم خودمو نبازم واسه این چیزای کوچیک چون من راه پر پیچ و حمید قراره داشته باشم و باید یه مادر قوی باشم...
و نینی رو گذاشتم تو دستگاه واقعا اونجوری که فکر میکردم نبود خیلی راحت بود البته بعد اینکه یاد گرفتم سخت بود ولی من فکر میکردم خیلی اذیتی بیشتری داره واسه بچه ولی خلاصه من سعی کردم شرایطو واسه خودم قابل تحمل تر کنم گذشت و الان نینیمو ۴۵ساعت تو دستگاه گذاشتم و باید برم ببینم انشاءالله نتیجش چی میشه🥲
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
مامان مرسانا مامان مرسانا ۱۴ ماهگی
دومین متن
بعد از ترکیدن آماده شدیم رفتیم بیمارستان بدون کوچکترین دردی که واقعا خودم میترسیدم هی دعا دعا میکردم که درد بیاد ولی اصلا انگار نه انگار تو طول مسیر ازم چند باری آب به اندازه زیاد ریخت تا برسم بیمارستان رسیدیم و بستریم کردن بیمارستان بهارلو تهران یه اتاق بردن که فقط خودم بودم آوردن بهم سرم وصل کردن و یه آمپول هم از کنار پام زدن و چند تا آمپول هم به سرم ساعت ۱۲:۳۰ بستری شدم تا ساعت ۱:۳۰ تو اتاق تنها حوصلم سر رفت هیچ دردی هم هنوز نیومده بود به ماما گفتم میشه مادرم بیاد حوصلم سر رفت رفت گفت مامانم اومد با آبمیوه و خرما که از قبل گفته بودم بگیرن بعد آروم آروم دردام شروع شد چون مادرم کنارم بود دیگه ماما نموند پیشم می‌رفت چند دقیقه یه بار میومد سر میزد بودن مامانم خیلی خوب بود تا دردام شدید شد ماما گفت برو به شکم و کمرت آب بگیر که این کار خیلی خوب بود درد رو کمتر میکرد با زیادشدن دردام چون از قبل درخواست اپیدورال کرده بودم معاینه کرد گفت فعلا ۳ سانتی باید تا ۵ برسی تا بگم دکتر بیاد بزنه با سختی و تحمل درد زیاد به ۵ رسیدم گفتم بگو بیاد دکتر بزنه که گفتن دکتر تو اتاق عمله گفتیم بیاد دوباره یک ساعت درد افتضاح کشیدم تا دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی دیگه نمی‌زنم خون ریزی داری شدید وضعیت بچه هم خوب نیست حالا بچه هم نیومده بود جلو هی موقع دردام گفتن زور بزن تا بچه رو بکشیم بیاریم جلو سخت بود ولی خدا کمک کرد از پسش بربیام حدود نیم ساعت تلاش کردن تا بچه رو بیارن جلو بعدش بچه اومد بیرون خدا رو شکر بعد از اومدن بچه تمام دردا تموم شد چون از زایمان قبلیم تا الان ۱۰ سال گذشته بود سر اون خیلی سخت شد و
مامان نخودی مامان نخودی ۲ ماهگی
مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 روزهای ابتدایی تولد