۴ پاسخ

والد کنترل گر سمه واقعا خدا به داد بچش برسه

مامانای دختردار چون دخترا آروم تر و حرف گوش کن تر و کلا بیشتر مقید به قانون هستن به نسبت پسرها .
پسرا رو درک نمیکنن

منم اتفاقا با همچین آدمی برخورد کردم نزدیک بود باهاش دعوا کنم

فکر کنم اعصابش از دست شما خورد بوده برای همین سر بچه خالی میکرده

سوال های مرتبط

مامان شاهزاده کوچولو مامان شاهزاده کوچولو ۶ سالگی
سلام خانما امروز اولین روز برد پسرمو بردم مهد چهارسالشه مربیش کلی چیز گفت بگیر منم گرفتم بردم خوراکی میوه چیزا که برا مهد لازم بود کلن یه میلیون شد رفتم دنبالش مربیش گفت به پسرت بگو دوستاشو نزنه خوب پسرم تا کسی دست روش بلند نکنه نمیزنه که هیچی نگفتم به مربی گفتم باش میگم بهش بعد میخواستم بیارمش خونه نمیومد به زور آوردمش جیغ میزد رفت او اتاق در میخواست ببنده من نیام خورد به یه دختربچه مربی رفت بغلش کرد بوس کرد منم پسرمو آوردم بیرون بهش گفتم برو از مربی معذرت خواهی کن بگو دیگه تکرار نمیشه رفت گفت مربی گفت مامان این دختر بچه رو دخترش خیلی حساسه آخه منم گفتم همه رو باهاشون حساسن گفت ن اینا یه جور دیگه حساسن هیچی نگفتم اومدم یکم عصبی شدم اولش که پسرم من روز اولش بود باید مربی درک می‌کرد بعدشم اگه اون رو بچش حساسه من هستم اومدم بیرون پسرم گفت دوستم منو زده الان چیکار کنم لطفا بهم بگید من ماهی دو میلیون میدم یکم بچم اجتماعی بشه آروم بشه ن اینکه ازش ایراد بگیرن بچس خوب بنظرتون مهدشو عوَض کنم یا با مربی حرف بزنم چیکار کنم لطفا کمکم کنید
مامان 🌸🌸🌸 مامان 🌸🌸🌸 ۵ سالگی
سلام خانوما
ما دیشب مهمون داشتیم اولش خالم اینا خونمون بودن ی پسر ۲ سال ونیم دارن بشدتتتتت شلوغ از وقتی ک اومدن فقط ریخت و پاش کرد تا موقع رفتن ک زد رو اینه کنسولمون قاب عکسمونو شکست دخترمم پر حرف شده بود کلا داشت گزارش کار میکرد وای شکوند وای رفت اونجا وای داره کشوهارو خالی میکنه و... بیجاره خالمم اذیت میکرد بعدش رفتن
سه تا خانواده دیگه اومدن ک اونا هرکدومشون بچا کوچک داشتن از دختر من کوچکتر یکیشون دخترش یک و نیم سال داشت اونم شلوغ ک از پله بالا میرفت تو اشپزخونه میرفت مامان و باباشم دنبالش😂 خودشونم میگفتن رها نرو رها بشین رها خستمون کردی رها بریم خونه منم میگفتم بزارین راحت باشه
بعد اینورم دخترم با دوتا بچه دیگه بازی میکردن بدو بدو بپر یپر جیغ و داد و... همسرم یه لحظه کنترلش از دست داد با صدای یلند گف ماااااهکککک بچه‌ها ساکت شدن و اونیکه بچه یک ونیم سال داشت خودشونم داشتن بچشونو حاضر میکردن برن خونشون دیگه بعد داد زدن جمع کردن رفتن منم دو س بار بخاطر سروصدا عذرخواهی کردم اونم گف تو چرا عذرخواهی میکنی بچن دیگه در کل ۱۰ ۱۵ دیقه نشستن
دوتا مهمونای دیگم نشستن بازم بچه‌ها شلوغی کردن ماهام حرف زدیم بعد میوه شیرینی خوردن رفتن
حالا از دیشبم فکرم رو اینه ک ناراحت شدن رفتن چون همسرم داد زد سر دخترم نمیدونم اصلا از دیشب فکرم درگیرشه ماام اونارو سال ب سال تو عید رفت و امد داریم فقط
(و اینم بگم واقعاااا اونلحظه صدای بچها خیلی زیاد بود و صدا به صدا نمیرسید )
مامان قلبم🤸‍♂️💕 مامان قلبم🤸‍♂️💕 ۵ سالگی
ایقد عصبیم ک حد نداره
چند وقت پیش دختر همسایه پسرمو زد تو دهنش تا جیق زد اومد پیشم هر جی میپرسیدم نمیگفت چشه فقط گریه میکرد بعد یکی دو ساعت گفت ای دختره زد تو دهنم
بعد دوباره دیشب هم زد تو دهنش ک مدام میگفت دهنم درد میکنه بهش میگم چته میگه ای دختر زدم هر دفه ی مشکلی داره میگم چی شده اسم این دختره رو میاره
زنگ زدم به مادرش با خوبی میگم دخترت ایطور مدام میزنش باهاش صحبت کن این کار نکنه
دااااد و هوار ک ن دختر من ن ایطوره میگم عزیز من اخه من چه دلیلی دارم پشت سر دختر تو دروغ بگم خب این بچه ۴.۵ ساله من چه دروغی بلده چرا نمیگه فلان دختر چرا نمیگه بهمان دختر چرا مدام میگه این میزنه دااااد ک ن دختر من مظلومه ن ایطوره میره دخترشو صدا میزنه دخترش میگه حواسم نبود میگم خب باشه حواسش نبود درسته خب ما میگیم سری قبلم حواسش نبود پس بهش بگو حواسشو بیشتر جمع کنه یوقت خدا نکرده میزنش اصلا اومدیم لبش پاره شد.
دااااد میزد ک تو ابن اپارتمان فقط شما با ما دعوا دارین مبگم چچچچ دعوایی خانم یکم فرهنگ داشته باشه دخترش خودش میگه ک زدش چرا اینجور رفتار میکنی مگ بهت فحش دادم مگ بهت بی احترامی کردم گوشیو سرش قطع کردم
بخدا شاید بگید باید به دخترش میگفتی به ولله به دخترشم میگفتم حتی با نهایت مهربونیم میگفتم هم به مادرش میگفت مادرش زنگ میزد دادو هوار ک چرا به دخترم گفتی به خودم میگفتی تا بهش بگم
اصلا نمیدونم تو این اپارتمان چکار کنم از دست اینا

ابنجام هوا گرمه بجه ها بازی میکنن صداشونو میشنوه میگه منم برم بازی هر چقد خودم سعی میکنم بازی کنم صدا اونارو ک میشنوه میگه میخام برم وقتیم میره این داستانه گرمم هست وگرن ۳ بعد ظهر میرفتم بیرون نبینم اینارو