۷ پاسخ

کپسول یوموگی هم عالیه باید بازش کنی دوبار در روز هربار نصف کپسول رو توی یکم آب حل کن و بهش بده با دکترش هم مشورت کن شاید نیاز باشه چرک خشککن مصرف کنه

ماست سیرم امتحان کن

ان شاالله که خوب میشه🙏🏼🙏🏼🙏🏼

هویج پخته امتحان کردی
پودر سنجد

عزیزم نبردی دکتر؟
من دخترم اسهال میشه بهش قطره پدی لاکت 12 ساعتی یکبار میدم.
کیدی لاکت زینک، بایو کید، کیدی لاکت میدم از هرکدوم یه ساشه در روز

ان شاءالله سالم میشه عزیزم

یا امام حسین دخترم می سپارم دست خودت کمکش کن بهتر بشه بیمه خودتون کردمش بخاطر شفای دخترم رفتم دلم منو دیگه بیشتر از این نشکن

سوال های مرتبط

مامان فندوق🩷 مامان فندوق🩷 ۱ سالگی
فیلمی که از هایلین گرفته بودم موقع که حالش بد می‌شد نشون دکتر دادم گفتم این تشنج یا نه دکترش می‌گه تشنج ولی می‌دونم از آلرژی و رفلاکس
دید گفت نه تشنج نیس 🥹
خدا جونم مرسی که خیال منو راحت کردی 😭
به خدا نمی‌دونید کن چی کشیددددم این مدت
همش میگفتم مااادرر بمیرم برات اگه اینجوری من نمی‌تونم کاری کنم برات
رفتیم مشهد گفتم امام رضا از همه دکترا ناامید شدم تو منو ناامید نکن بچم داره جلو چشمام پر پر میزنع من هیچ غلطی نمیتونم بکنم 😭
گفتم امام رضا حسنای منو ناامید نکن من بخاطر بچم هایلین آوردم از وقتی اومده دوتاشون جلو چشمام دارن آب میشن من هیچ کاری نمی‌تونم بکنم 😭
امام رضا منو رد کنی میرم پیش خواهرت گلگی که برادرت منو ناامید برگردوند
تو مشهد نگفتممم هایلین چه قد حااالش بد شد از دماغم اومد دیگه شب آخر گفتم نمیام حرمت بچم خوب نمیکنی بدترم نکن منتظر معجزه بودم
تو مشهد بردم پیش یه دلگیر( قاروق چی) گفتم نکنه چیزی توگلوش اینجا شاید بهتر شد معروفترین آدم مشهد بردم گفت خانم این بچه چی خورده که قاروق بشه چیزی نیس
گفت بیا این‌جا هم ناامید شدی

تو راه برگشت مشهد هی حالش بد می‌شد نمی‌تونستیم بزنیم کنار همگی گریه می‌کردیم به حال خودمون 😭
شب تو شاهرود دعوت شدیم به حسینه حضرت ابوالفضل شام
شب خواستند بخوابن اونجا خواهر شوهرم اینا من نموندم می‌دونی چرا
بچه های کوچیک یک‌ساله بدو بدو می‌کردن من می‌تونستم اونا رو ببینم وقتی هایلین تو بغلم بی‌حال بود 😭😭کدوم مادری می‌تونه

به دلم افتاد پول بدم یه مقداری که تو ذهنم دست کردم تو کیفم دیدم همون قد تراول هست 😭قسمش دادم حضرت ابوالفضل منو شرمنده حسنا نکن من قول دادم بهشون

فرزند پروری کولیک نوزاد
مامان 💙𝓜. 𝓡𝓮𝔃𝓪 مامان 💙𝓜. 𝓡𝓮𝔃𝓪 ۱ سالگی
مامانا یه چیزی بگم من مامان همین بچه که تو بیمارستان هست رفته پیش کلی فامیل گفته اره بچه من رفته آی سیو بی هوشه منم شوهرم تو بیمارستان زده سرم چهار تا بخیه خورده اخه بنده خدا من از اول که بچه تو تو بیمارستان بستری کردی کنارت بودم چرا دورغ می گی چی رو میخوای ثابت کنی کجا بچت بی هوش بوده من که اونجا بودم خدایا نمیدونم به کیا بچه میدی
خیلی زشته بخدا ادم دورغ بگه ما که همینجوری شم دلمون به اون طفل معصوم میسوزه دلریم دعا می کنیم براش باز این دورغ گفتن چیه
تو کی، سرت بخیه خورده خیلی این مادرش بازی کره خوبیه بخدا دلم خیلی به اون بچه میسوزه
اون دختره اصلا به فکرش نیستن من می ترسم بلای سر اون بچه نیارن دلم کبابه
من امروز اونجا رفتم بچه هامو انداختم تو خونه رفتم اونجا به اون بچه برسم منی که غریبم ولی دلم اینجوری کباب برای اون بچه ولی اون مادرش انگار نه انگار گریه میکنه اما الکیه 😭😭

ما امروز اون بچه رو با سرنگ با صبر و حوصله شیرش دادم بچه انقدر گشنه بود که نگم 😭😭
دادم سیر شد پی پی کرد ترتمیزش کردم باور کنید این مادرش همش تو بیمارستان می چرخید انگار نه انگار این بچه اش بستریه
مامانا پسر شو انقدر دوست دارن ولی این دختره رو نه


بچه پوشک 😔😔😔😔😔😔😔😔😔
مامان آنیسا مامان آنیسا ۲ سالگی
یعنی اگه بخوام یه تازه عروس رو نصیحت کنم بهش میگم نه مادرشوهر مادر آدم میشه نه خواهرشوهر خواهر آدم!
ما دیروز عصر رفتیم خونشون، دخترم چون دندون نیش داره درمیاره خیلی بی قراره شروع کرد به گریه که بریم سرسره، سری قبل خواهرشوهرم همراه ما اومده بود بعد آنیسا مدام دستش رو می گرفت که مثلا عمه منو تاب بده یا عمه ببرم سرسره خلاصه کمکی به ما داد تو مارک، دیروز که خواستیم بریم پارک گفت نمیام ، مادرشوهرمم گفت غذام رو گازه نمیام، ما بچه رو بردیم یا دو ساعتی بازی کرد برگشتیم اومدیم آنیسا دوباره شروع کرد به گریه های شدید منم پاراکید نبرده بودم، بعد مادرسوهره برگشته میگه مادرم دوازده بچه خودمم دست تنها( پنج شیش تا خواهر داره)
چهارتا بزرگ کردم ولی شما همین یدونه رو نمی تونین، حالا من خسته و له از صبح دنبال بچه، اینم تیکه می پروند و من از شدت عصبی بودن نتونستم اون لحظه جوابش رو بدم، زنیکه بیمار هر موقع بچه من تو شرایط گریه و مریضیه یه تیکه میندازه