فیلمی که از هایلین گرفته بودم موقع که حالش بد می‌شد نشون دکتر دادم گفتم این تشنج یا نه دکترش می‌گه تشنج ولی می‌دونم از آلرژی و رفلاکس
دید گفت نه تشنج نیس 🥹
خدا جونم مرسی که خیال منو راحت کردی 😭
به خدا نمی‌دونید کن چی کشیددددم این مدت
همش میگفتم مااادرر بمیرم برات اگه اینجوری من نمی‌تونم کاری کنم برات
رفتیم مشهد گفتم امام رضا از همه دکترا ناامید شدم تو منو ناامید نکن بچم داره جلو چشمام پر پر میزنع من هیچ غلطی نمیتونم بکنم 😭
گفتم امام رضا حسنای منو ناامید نکن من بخاطر بچم هایلین آوردم از وقتی اومده دوتاشون جلو چشمام دارن آب میشن من هیچ کاری نمی‌تونم بکنم 😭
امام رضا منو رد کنی میرم پیش خواهرت گلگی که برادرت منو ناامید برگردوند
تو مشهد نگفتممم هایلین چه قد حااالش بد شد از دماغم اومد دیگه شب آخر گفتم نمیام حرمت بچم خوب نمیکنی بدترم نکن منتظر معجزه بودم
تو مشهد بردم پیش یه دلگیر( قاروق چی) گفتم نکنه چیزی توگلوش اینجا شاید بهتر شد معروفترین آدم مشهد بردم گفت خانم این بچه چی خورده که قاروق بشه چیزی نیس
گفت بیا این‌جا هم ناامید شدی

تو راه برگشت مشهد هی حالش بد می‌شد نمی‌تونستیم بزنیم کنار همگی گریه می‌کردیم به حال خودمون 😭
شب تو شاهرود دعوت شدیم به حسینه حضرت ابوالفضل شام
شب خواستند بخوابن اونجا خواهر شوهرم اینا من نموندم می‌دونی چرا
بچه های کوچیک یک‌ساله بدو بدو می‌کردن من می‌تونستم اونا رو ببینم وقتی هایلین تو بغلم بی‌حال بود 😭😭کدوم مادری می‌تونه

به دلم افتاد پول بدم یه مقداری که تو ذهنم دست کردم تو کیفم دیدم همون قد تراول هست 😭قسمش دادم حضرت ابوالفضل منو شرمنده حسنا نکن من قول دادم بهشون

فرزند پروری کولیک نوزاد

تصویر
۱۳ پاسخ

عزیزدلم🥺
قربون دل پر دردت
در خونه حضرت ابوالفضل رفتی دست خالی برنمیگردی
انشاالله پیش بچه هات رو سفیدت میکنه🙏🏻🥺

مشکلش چیه؟؟؟ اشک چشام پرشد ازخوندن تاپیکت

خداروشکر که تشنج نبوده

بعد نگفت که چرا اینجوریه مشکلش چیه ؟آزمایشی چیزی ننوشت؟

خداروشکر
خدارو هزار مرتبه شکر
کاملا درک میکنم یه مادر وقتی یه چیز خوب از دهن دکتر میشنوه یعنی چی
انشاالله هرچه زودتر همه مشکلاتش حل بشه و راه بره جلو چشمات ❤️

خداروشکز عزیزم ❤️
بغضم کردم🥺

مشکل بچتون چیه عزیزم؟ تجربه دارم شاید تونستم کمکی بکنم

خداروشکر عزیزم

خواروشکر عزیزم بلاش به دور

اینجا ببر بچتو تهران دکتر حسین محبی فوق تخصص مغزواعصاب رو دستش نیست برای راه رفتنش تخشیصش عالیه
09109910844

خداروشکر عزیزم

خداروشکر خداروهزارمرتبه شکر ایشالله خیلی زود راه میفته دخترت عزیزم

هیچ تشخیصی داده نشده که مشکل بچتون چیه؟

خدا رو شکر خانمی درخواست دادم قبول کن

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک
مامان نخوود☀️ مامان نخوود☀️ ۱ سالگی
خانم ها یه سوال 💯💯💯💯
من پدرشوهرم سادس هیچ کاری نمیتونه انجام بده
ففط خیلی لباس میپوشه تو تابستون تو سرما
خدامنو ببخشع اینو میگم مجبورم بگم که شما خودتونو بزارید جای من و منطقی جوابمو بدید
پدرشوهرم دیر ب دیر حموم میره بچهاش باهاش دعوا میکنن برو حموم نمیره
مگه این که بگن میخواییم بریم جایی اگر رفتی حموم باخودمون میبریم تو رو
پارسال مرداد ماه رفتیم مشهد پدرشوهرمو مادرشوهرمم بودن و خیلی سخته که از جاش پاشه و دنگ و فنگ داره
امسال شوهرم گفت بریم مشهد گفتم بریم
گفت به یه شرط پدرمم میارم😊😊
من گفتم خب پس شپا برید بسلامت
اخه با بچه کوچیک سخته بچه رو باید بزارم عقب که راحت بخوابه
پدرشوهرم چاقه و خیلی بوی گند میده خدا ببخشه منو 😑😔
چون پدرشوهرم بوی بد میده من اصلا دوست ندارم برم
دوست دارم باشوهرم ۲تایی بریم
ولی شوهر من اصلا ۲نفره دوس نداره
الان بگم مثلا مادرمنم ببریم کاملا مخالفت میکنه😊
نمیدونم چیکار کنم از این همه یطرفه رفتنش
پوشک بچه بچه
مسافرت نوزاد نی نی
مامان آرنیکا مامان آرنیکا ۲ سالگی
خدای مهربون تو که اینقدر بزرگی تو که اراده کنی کوه رو جابجا میکنی به دل من مادر یه نگاهی بنداز ،من که جز تو کسی رو ندارم،در خونه کی برم،از کی بخوام این درد و این سنگینی رو از روی قلبم برداره ،چقدر یه زن باید حواسش به همه چی و همه کس باشه، امروز به همسرم گفتم عزیزم منو ببخش اگه ۲۴ آذر دیدی دنبال بهونه ام اگه دیدی گریه میکنم و بهت میگم دلم میخواد برم حرم ،گفتم درکم کن تولد قشنگ ترین فرشته خداست ،کسی که با وجودش طعم مادری رو چشیدم تنها بچم که شیر خودمو دادم وطبیعی دنیا اوردم،خداروشکر که درکش بالاست گقت هرچی آرومت میکنه بگو انجام بدم ،ولی مگه کاری ازش برمیاد ،الان که تایپ میکنم اشکام داره بی صدا میریزه تا ارنیکا بیدار نشه ،حتی تو اوج غصه هام باز باید حواسم باشه من یه زنم همسرم اذیت نشه ،یه مادرم ارنیکای نازم با دیدن گریه هام گریه نکنه،امام رضا هم کلافه شده اینقدر میرم و پیشش گریه میکنم ،اینقدر بغض تو گلومه که ترس دارم از ترکیدنش،مثله اول مهر که داغ خریدن وسایل مدرسه هاشون به دل مونده بود،آخ که چقدر سخت میگذره ،خدایا منو میبینی اصلا؟بسه دیگه چندسال عذابم قراره بدی لااقل بهم بگو
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سایه های پزشک
۲۴۸


یهو صداشو برد بالا و گفت : اصلا اون وقتی که ن از درد زجه میزدم تو کدوم گوری بودی ؟ آره ؟
منم به طبع خودش صدامو بردم بالا چون به این دعوا نیاز داره و گفتم : همون جایی که خودت ازم خواستی برم و اینجوری ازم یه پست فطرت ساختی
عسل زیر سیگاری کریستال رو برداشت پرت کرد سمتم و گفت : فقط خفه شو نوید .. تو مجبور نبودی با دختره ازدواج کنی که یه پست فطرت بشی .. ولی خوب باهاش حال میکنی مگه نه ؟
قبل اینکه زیر سیگاری پرتابی باهام برخورد کنه کنار رفتم ، شونه هاشو محکم گرفتم و بلندش کردم و گفتم : هرچی میخوای بگو ، من نمیزارم به بچم آسیب بزنی ..
با نفرت نگام کرد و کشیده ای نثار صورتم کرد ، حقم بود ؟؟ نمیدونم
صدای هق هق گریه ی عسل نذاشت بیشتر از این فکر کنم آروم گفتم : بشین اینجا برات آب بیارم
دوباره نشست روی کاناپه و دستمو کشید که منم بشینم کنارش، وقتی نشستم سرشو گذاشت رو سینمو طبق عادت دستمو بردم تو موهاش و کف سرش رو ماساژ دادم ، کاری که هروقت درد داره یا ناراحته آرومش میکنه و الان هم که جفتشو باهم داره
آروم و با لطافت گفتم : عسل این آخرین باره
با همون چشمای بسته گفت : چی؟
نوید: اخرین باره که برای بچه دار شدن تلاش میکنیم ، به اندازه کافی تو اذیت شدی تو این راه