۹ پاسخ

دوست عزیزم همشهری درخواست میدی
من گیفت سازم شمع ساز
کانال دارم ایتا روبیکا
09051616035

وای دیشب سرد بود ک

مشهد دیشب خیلی سرد بود دختر
به نظرم گل دخترت کار خوبی کرده ممکن بود مریض بشین

اینک خوب پسرمن انگارمیفهمه تامیخاییم نزدیکی کنیم نق میزنه میپره دوباره تاکه باباش منصرف شه بعدخودش راحتمیگیره میخابه

چه خوب پسر من هفت سالشه باید تو بغلم بخوابه خواب بره

چقدشماگرمایی
من تواتاقم کل دروپنجره هاروبستم پتوهم کشیدم روم اینقدسردمه که نگو

پسرمن که هنوزکنارمن میخوابه

آره تا پیرم بشن واسه پدرومادر زحمت دارن
من هنوز رادین رو جدا نکردم

اولین شبی که تنها میخوابه؟

سوال های مرتبط

مامان آواز مامان آواز ۳ سالگی
3. ادامه خواب شب از تاپیک قبل:

من کلا روی مشکل اشتباهی تمرکز کرده بودم! مدام می‌خواستم که آواز نترسه! مشکلم این نبود که بیدار میشه، مشکلم این بود که می‌ترسه و منو بیدار میکنه. یهو دیدم عه! خب اگر شب اصلا بیدار نشه، نمی‌ترسه و منو بیدار نمی‌کنه دیگه! پس کارهای جدید رو انجام دادم:

خواب بعدازظهرش رو محدود کردم و هروقت می‌خوابید دیگه نهایتا ساعت 4 بیدارش می‌کردم.

عصرها می‌بردمش بیرون و حسابی راه می‌رفتیم که خسته بشه.

همین دو تا کار رو که کردم، شب‌ها خوب می‌خوابید! حتی شب‌هایی پیش میاد که یک بار هم تا صبح بیدار نمی‌شه و من قشنگ 6 ساعت مداوم می‌خوابم.

اخیرا چند تا کار دیگه هم می‌کنم:

شب‌ها پنجره اتاقش رو می‌بندم تا سروصداهای احتمالی بیرون مزاحمش نشن.

براش پنکه روشن می‌کنم، اینجوری نه تنها اتاق خنک میشه و راحت می‌خوابه، بلکه اون صدای پنکه خودش صدای سفید محسوب می‌شه و به خواب راحت بچه کمک می‌کنه.

قبل خواب اندازه دو قاشق گلاب رقیق‌شده بهش میدم. گلاب آرامش‌دهنده است ولی راستش نمی‌دونم دقیق چقدر روی این قضیه تاثیر داره.

چند وقته دیگه شب‌ها بیدار نمیشه، ولی خب مثلا دیشب یک بار بیدار شد. اینجور وقتا سریع میرم تو اتاقش، و تا وقتی خوابش ببره تو اتاق می‌مونم. اینجوری آرامش می‌گیره و راحت می‌خوابه.

خلاصه اینو گفتم اگر بچه شما هم شب‌ها خواب آرومی نداره، شاید براتون مفید باشه. و اینکه دقت کنید آیا روی مشکل درستی تمرکز کردید تا برطرفش کنید؟
مامان نیکی مامان نیکی ۳ سالگی
مامانا خسته نباشید
تازه دراز کشیدم واقعا دممون گرم
من که ساعت ۹با دخترجان بیدار شدم صبحونه نخورده چشم باز نکرده یکم بازی کردیم تو پتوها و بالش ها بعد صبحانه خوردیم بدون چایی گفتم قهوه بخورم انرژیم بیشتر شه بعد رفتیم لباس رو شستیم البته تو ماشین تو این فاصله هم دخترو یکم کارتون دید همین که خشک شد رفتیم پشت بوم لباسا رو پهن کردیم یساعتم اونجا مشغول شدیم نمیذاشت بیایم پایین گفت بازی کنیم البته هوا ابری بود بعد اومدیم پایین گفتیم به فکر ناهار باشیم که دوستم زنگ زد که اونم یه پسر همسن دخترم داره آش درست کردم ببریم پارک بخوریم خلاصه که منم ازخدا خاسته رفتیم تا ساعت ۳ اینا بچه هام حسابی بازی کردن و اومدیم گفتم دخترم من خابم میاد تو رو نمی‌دونم 😬باهم خوابیدیم تا ۵بعد بیدار شدیم یکم بازی کردیم مشغول تمیز کردن خونه و بازم فکر شام که نه ایندفعه کسی زنگ نزد گفتم پیتزا باهم خمیر درست کردیم اینا این وسط همش سوالم داره دخترم😄تا ساعت شد ۸ونیم همسر آمد رو دخترو تحویل دادم من ادامه شام یکم فیلم دیگه الان رفت بخوابه پدر براش کتاب بخونه منم برم بخابونمش هووووف خستتتته نباشیددددد
شکر خدا شکر خدا ♥️🌱