یه عالمه زور محکم میکفت سر بچه رو میبینم ساعت شد ۴ یه ماما دیگه و دکتر هم اومدن پیش مامای خودم اونام هی میپرسیدن اسمش چیه و فلان منو سرگرم کنن خلاصه برشم زد و با زور بعدی سرش اومد بیرون و با دوتا زور دیگه بچه رو انداخت روم گفتم چرا گریه نمیکنه بردنش اونور پاهاشو گرفتن بالاو محکم میزدن و سریع دکتر اطفال صدا زدنو گذاشتنش زیر دستگاهی منم فقط میگفتم بگید چشه گفتن خوبه بخاطر این همه دارو اینجپری شده...
یه کوچولو گریه کرد و گفتن خوبه نگران نباش... ماما دوباره اومد جفت رو درورد و کلی شکممو فشار داد. وای از درد اون خیلی بده
ولی شروع کرد بخیه زدن خیلی درد داشت کلی بخیه از داخل خوردم بعد فک کردم تموم شد بیرونو مه بخیه زد دردش خیلی بدتر بود. خدمات اونجا اومد زیر اندازمو‌عوض کرد پتو انداخت روم و یکم جمع و جور کرد بچه رو قد و وزن کرد و مامانم و مادرشوهرم و شوهرم اومدن داخل...
اینو یادم رفت بگم چندباری اجازه دادن شوهرم بیاد منو ببینه و بره.
ماما لباسای بچه رو از مامانم گرفت و براش پوشند اینام کلی خوشحال و رفتن شرینی گرفتن براشون.... حدود ساعت ۶و۷ اومدن مارو بردن بخش مادرشوهرم و شوهرم رفتن و مامانم موند پیشم...
دیشب تا صبح چند باری به بچه شیر دادیم و‌لی دماغش گرفته بود انگار ولی حس میکزدم گرفتگیش یجوریه راحت نمیتونه شیر بخوره دکتر اطفال صبح اومد گفتم اینطوریه گفت یکی دو روز تو دستگاه باشه خوب میشه تنفسش...بچه رو بردن و غم عالم منو گرفت منم تا مرخص بشم ساعت شد ۱۲ ظهر... اونجام گفت دوس داری بمون دوسم داری برو من اومدم خونه یه دوش گرفتم بعدازظهر دوباره رفتیم بخیه هامم امروز خیلی درد میکرد

۷ پاسخ

داستان زایمانتو خوندم موهای تنم سیخ شدد چ عذابی کشیدی یا ابوالفضل
خداروشکرر بسلامتی زاییدی عزیزم

وای نگو موقع زور زدن خیلی بده وسخته خوبه تو بی حسی زده بودی واونموقه کمتراذیت شدی

خیر نبینن ب حق علی

خدا ازشون نگذره این همه عذاب کشیدی باید سزارین اجباری میشدی...ولی باز خداروشکر به خیر گذشته...انشالله فندقت همه رو جبران میکنه یادت میره..

وای خدا خیلی سخت زایمان کردی واقعا

آی چی کشیدی
من ک عمرا بتونم 😢😞 از طرفی میگم روزا دیر میگذره کاش زود دردم بگیره بزام . از طرفی هنوز نامه سزارین مو نگرفتم. دو هفته دیگ شاید نامه بده بم . اصلا دوست ندارم طبیعی باشم

بچه چن کیلوعه چرا بستری کردن به خاطر تنفس

سوال های مرتبط

مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت هفت✅
میتونستم زور میزدم تا اینکه مثل ماهی پسرم لیز خورد اومد بیرون بهترریییین حس دنیا بود اون لحظه لباسمو دادن بالا بچه رو گذاشتن رو سینم منم داشتم عین بید می‌لرزیدم تا چند دقیقه بعد بچه رو برداشتن و گفتن زور بزن تا جفت بیاد اونم اندازه یه بچه زور و درد داشت تا بیادبعد اینکه جفت اومد بخیه زد بعد بخیه متوجه شد من خونریزی داخلی کردم دستشو با وجود بخیه کرد تو تا لخته هارو خارج کنه و من همه بخیه هام باز شد دوباره‌ همه پرستارا ودکترارو صدا کرد گفت خونریزی کرده 😂 همه ریختن رو سرم یه نفر بهم قرص زیر زبونی داد یه نفر ازم رگ می‌گرفت یه نفر آمپول زد رو باسنم خدمه هم همینطور داشت شکممو فشار میداد تا لخته ها خارج بشن بلاخره هر طوری بود خونریزیم بند اومد و اومد بخیه بزنه ک بی حسیم تقریبا رفته بود من قشنگ می‌فهمیدم داره میدوزه و کلی درد داشتم تا هر طوری بود بلاخره منو بخیه زدن بردن بخش زایمان تا اومدن بهم دستگاه وصل کردن دیدن تبم سر 40درجه و فشارم رو14هستش بچه رو آوردن پیشم و مامانمو صدا کردن بیاد لباسامو بپوشونه تا برم بخش بستری مامانم اومد کلی با مامانم گریه کردیم و بلاخره رفتم تو بخش این بین هم همسرم اومد منو بچه رو دید منم دو روز به خاطر فشارم و تبم بستری بودم سه روزم به خاطر زردی پسرم تا پریروز مرخص شدم اومدم خونه و بخیه هام یه خورده اذیت می‌کنه چون خیلی بخیه خوردم پسرم یکم ماشاالله درشت بود 3650گرم بود و باعث شد مامانش کلی بخیه بخوره و عذاب بکشه خلاصه ببخشید سرتونو درآوردم اینم از تجربه زایمانم وبگم بهترین و بدترین تجربه عمرم شد😍😂
مامان 🩷کوچولوی سوم🩷 مامان 🩷کوچولوی سوم🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت سوم :زایمان طبیعی ۴۰ هفته و ۶ روز :
هرچقدر زور میزدم بدتر و سخت تر میشد مخصوصا لحظه زور زدن که وقتی درد شدید میشد باید زور میزدی تا بچه بیاد تا بچه به دنیا اومد حس راحتی پیدا کردم و همه اش از پرستاری که کمکم میکرد تشکر کردم خیلی خوشحال شد فقط موقع بیرون اومدن جفت دکتر داشت بند جفت رو میکشید درد کرد که پرستاره اشاره کرد که سرفه کن تا زود بیاد بیرون دوتا سرفه کردم کلا بیرون اومد موقع بخیه زدن گفت یکی بسه خودم گفتم میشه یکی دیگه هم بزنید😅گفت برا چی گفتم چند جا دکتر رفته بودم گفتن بخیه های زایمان قبلیت باز شده بود الان برام یکی بزن گفت باشه دوتا زد دیگه دوتا بخیه خوردم و اینکه دوتا بچه قبلیم رو روی شکمم نمیزاشتن ولی این تا به دنیا اومد گذاشتن رو شکمم خیلی گرم بود و حس خیلی قشنگی بود گریه میکرد و دیگه بخیه رو زدن و رفتن خانم خدمه اومد کمکم کرد اومدم پایین لباس و نوار گذاشتیم رفتیم یه اتاق تمیز اونجا یکم استراحت کردم که بچه رو اوردن اولش شیر نمیخورد کم کم بهتر شد و پرستار اومد و شکمم رو فشار داد دوبار کلی شکمم خالی شد همسرم کلی کیک و آبمیوه اورد یکم که خوردم دیگه حالم بهم خورد نتونستم غذاهای بیمارستان هم نمیشد خورد خلاصه شب شیر نداشتم و تا صبح بیدار بودم که خیلی سختم بود چون بغییر بیداری دلم و کمرمم درد میکرد تا ظهر مرخص شدم تنها توصیه به عزیزان که دارم اول اینکه سعی کنید در ماه اخر حالتی که توی دسشویی ایرانی میشینید خیلی بشینید چون من لحظه درد شدیدم هی راه میرفتم پرستاره گفت حالت دستشویی بشین تا زودتر زایمان کنی و سرش بیاد توی لگنت و واقعا توی درد شدیدم که همونطور نشستم هم دردم کمتر شد و هم حس مدفوع داشتم که همون بچه بود .
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۴ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان کیان مامان کیان ۴ ماهگی
پارت سوم
منو بستری کردن ماما میخاست‌ شیف تحویل بده اومد منو چک کرد و یه سری توضیحات به ماما شیفت بعد داد ماما شیفت بعد منو چک کرد و معاینه کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه و خوبه رفت با یه دکتر اومد اون دکتره بهم نگفت میخواد معاینه تحریکی انجام بده وای این قسمت معاینه تحریکی خیلی دردناک بود بعد از معاینه تحریکی دردام شدید تر شد و یه سرم بهم وصل کردن هر موقع دوز سرمه بالا تر می‌رفت درد منم شدید تر میشد و من با نفس عمیق دردام رو کنترل میکردم اصلا جیغ نمیزدم چون جیغ زدن باعث میشد دهانه رحمم متورم بشه و زایمانم سخت تر بشه ماما بهم گفت یه عطری چیزی بود کن نفس عمیق بکش این کمی برای من موثر بود یه چهارساعتی گذشت دیدم ماما اومد منو معاینه کرد با یه حالت تعجبی گفت الان دهانه رحمت کامل باز شده بهم گفت حالت دستشویی ایرانی بشین هر موقع انقباض داشتی زور بزن تا سر بچه بیاد پایین
سه تا زور محکم زدم موهاش که معلوم شد منو از اتاق درد به اتاق زایشگاه منتقل کردند
دکتر و ماما بهم کمک کردند نشستم رو تخت و بهم گفتن هر موقع دوباره درد داشتی زور بزن سه بار زور زدم سر بچه بیرون اومد بدنش هم عین ماهی لیز خورد منم هرچی درد داشتم از بین رفت سریع بچه رو گذاشتن رو شکمم و لحظه قشنگی که هیچوقت یادم نمیره بچه ای که نه ماه تصورش میکردم و تو شکمم بود الان تو بغلمه
مونده بود جفت بیاد بیرون دوتا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دیگه یه ماساژ شکمی انجام دادن و بخیه هارو بهم زدن منو بردن بخش
بعد از دو ساعت من تونستم برم دوش بگیرم و راه برم
خیلی خوب بود و زود تموم شد
به نظر من هرکسی که آستانه تحمل دردش بالاست بهترین انتخاب طبیعی هستش عوارض کمتری داره خیلی خیلی خوبه بعدش راحت تر به کارات می‌رسی
مامان نورا مامان نورا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی ۹😍❤️
بعد دیگه جفت در نمیومد‌اینا هم بهش زور نیوردن قه نیم ساعتی طول کشید تا جفت‌خودش بیاد بیرون بعد ک جفت رو درآوردن شروع کردن به بخیه زدن منم دخترم داخل بغلم بود باهاش حرف میزدم اینجا خیلی هم میلرزیدم
دکتر دوتا بخیه خودش میزد دوتا میداد دست دانشجو ها خیلی دردم می‌گرفت همش میگفتم تموم شد میگفت یکی دیگه یکی دیگه خلاصه تموم شد زیرمو‌تمیز کردم بعد یه ساعت دیگه بچه رو هم بردن لباس پوشیدن ک بیارن شیر بدم بهش اینجا دیگه عمم اومد پیشم و یه چیزی داد بخورم ک حال بیام بعد گفتن ک باید یه دوساعت بگذره که ببریم بخش من ساعت ۴ عصر زایمان کردم ساعتای ۶ بود دیگه لباسامو عوض کردن رفتم بخش اول خودمو بردن چون دیگه از ساعت ۶ ونیم به بعد بخش پس از زایمان مریض تحویل نمی‌گرفت عمم نشسست‌با دخترم اومد منو بردن بعد رو تخت درازم کشیدم اومد معاینه و دکتر شیفت خودشو‌معرفی کرد و رفت اینجا دیگه مامانمم‌رسیده بود خدارشکر میکنم‌که نبود ببینه چقد درد کشیدم دیگه یه نیم ساعتی گذشت بچه رو آوردن من بهش شیر دادم
مامان هانا🩷و ماهان💙 مامان هانا🩷و ماهان💙 ۶ ماهگی
پارت ۴ تجربه زایمان
من هعی زور میزدم دکتر میگف تروخدا زور نزن بذار اماده شیم 😑😂
من میگفتم دست خودم نیستتتتت
دکتر سریع اماده شد بعد گفت زور بزن چند تا زور زدم دکتر هم یکم کمک کرد و بچم بدنیا اومد. بعد موفع در اومدن جفت دکتر کفت سرفه کن منم کردم گفت دوباره. دفعه دوم محکم سرفه کردم خون پاشید طرف دکتر خیلییی خجالت کشیدم دکتر گفت عیبی نداره.
جفتمم در اومد و بخیه برام زد. دانشجوها هم بودن و نگا میکردن یکیشون همش هواسمو پرت میکرد باهام حرف میزد و از بچم عکس میگرفت
دکتر واقعا خیلی بخیه هامو خوب زد. دست دانشجو هم نداد همشو خودش زد. با اینکه زایمان قبلیم نصف بخیه هامو دانشجو زده بود.
دکتر خودش گفت بخیه هاتو یجور زدم اصلا انگار نه انگار که زایمان کردی. بخیه هام تموم شد شکمم ماساژ دادن و قد و وزن بچمو گرفتن وزنش ۳۸۰۰ و قدش ۵۸
پرستار اومد به دکتر گفت میشه دوباره چک کنید اخه ۵۸ مطمعنید؟ بعد‌دکتر گفت دوباره اندازه گرفت گفت درسته.
بچمو دیدم و خیلی حس خوبی بود. ولی خیلی لاغر بود مونده بودم چجور اخه ۳۸۰۰ وزنشه. ذکتر گفت بخاطر قدشه
بخیه هام تموم شد ماما همراه بهم کمک کرد بچمو شیر دادم بهم خرما و ابمیوه داد خوردم. بعد که بچم شیر خورد و لباسشم دادن ماما همراه ازم خداحافظی کرد و رفت منم رفتم بخش
مامان ویهان🧿 مامان ویهان🧿 ۱۲ ماهگی
پارت سوم تجربه زایمان.
دیگه رفتیم طبقه دوم بخش زایمان بعد رفتم داخل مامانم همرام بود بعد یه خانم گفت بیا دراز بکش دراز کشیدم معاینه کرد گفت فول شدی دهانه رحمم کامل باز شده بود ولی درد داشتم همچنان دیگه اون خانمه برام انژیوکت به دستم وصل کرد و گفت پاشو برو تو اون اتاق هنوز کیسه ابم پاره نشده بود دیگه بلند شدم از تخت اومدم پایین دردم زیاد شده بود ولی قابل تحمل بود از تخت اومدم پایین کیسه آبم پاره شد دیگه دردام تموم شد اصلا درد نداشتم دیگه مامانم سریع منو برد اون اتاق رفتم دراز کشیدم ماما اومد سرم رو برام وصل کردو چند تا زور زدم که ماما گفت بسه دیگه زور نزن سرش اومده دیگه اونجا رو برام سر کرد برش داد و بچه به نیا اومد ساعت ۵:۳۵ دقیقه ظهر بود که بچه بدنیا اومد یعنی تا شوهرم کارای بستری شدنم رو انجام داد من بچه رو اورده بودم دیگه سریع پاکش کردن و بردن به مامانم و شوهرم نشونش دادن و بردن بخش نوزاد داخل دستگاه اکسیژن وصل کرده بودن بعد اومدن سراغ من برام بخیه زدن و دکتر اومد بالا سرم و ماساژ شکمی داد و رفتم بخش بعد یه شب بخش خوابیدم و فرداش مرخصم کردن ولی بچم هنوز بستریه اصلا نمیزارن بری بچه رو ببینم فقط میزارن مادر بچه بره داخل و بچه رو ببینه دیروز رفتم دیدمش خواب بود بچم قربونش برم اکسیژن و این چیزا بهش وصل نبود نمیدونم چرا نگهش داشتن انشاالله که دکترش بگه خوبه مرخصش کنن دلم براش یه ذره شده
مامان ماهلین💕✨ مامان ماهلین💕✨ ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۳🖇👇

ک خدا خیرش بده و سرمو رو سینم گذاشتم و هییی زور زدم
با سومین زووور ک زدم بچم سرش اومد بیرون و برش زدن پایینمو
و با فشار سر دلم بچم یهو اومد بیرون و انداختنش رو شکمم چنان گریه کردم و بچمو محکممم بغلم گرفتم و کشیدم رو سینم گذاشتمش
و محکم بغل کردم و گریه کردم اونجا بهتریننننن زمان در زندگی من بود با اومدن دختر نازم🥰🩷
با تموم دردایی ک کشیدم دخترمو ک در اغوش گرفتمم مردم براش اون لحظع تموم دردام فراموش شد

و بچه رو ناف کردن و بردنش برا پوشوندن لباساش
و دکتر ب من گف زور بزن سرفه کن جفتت بیاد بیرون
هرکارییی کردم نیومد و دکتر دستشو کرد داخل و یکم کشید و باز گف سرفه کن و باز سرفه کردم و زور زدم ک یهو اومد بیرون جفت

و دکتر یه عالمه گاز رو گرف مشت کرد گرفت دستشو کرد داخل رحم دستشو و رحمو تمیز کرد
اینکارو ۳بار کرد و هر بارش مننن مردم و زنده شدم جیغ زدم هیییی از درد
و این تموم شد و شروع بخیه هاا
امپول بی حسی زد و حدود ۴۰دقیقع منو بخیه زد
اخراش خیلییییی درد داشت خیلیبیی و بلخره تموم شد و ساعت ۳شده بود و منو از تخت پایین کرد و رفتم بدنمو شستم و لباسام عوض کردم و اینا رو تخت دراز کشیدم

بچم داش کم کم گریه میکرد
بلن شدم بزووور تا بچم رفتم و بغلش کردم و دراز کشیدم و دکترم اومد و گفت شیر بده گفتم درد دارم نمیتونم
گفت مامانت یا همراه زن کسی رو داری
گفتم اره مامانم هست
رفت مامانمو صدا زدن بخش زایشگاه اومد کنارم بچشگمو بغل گرف و خودمو رو ویلچر گذاشتن و رفتیم بخش
اونجا بچه رو تو تخت خودش گذاشت و منو کنارش گذاشت ولی بخیه هام خیلیییی درد داشت خیلی..🖇👇
مامان آیدین🩵🐣 مامان آیدین🩵🐣 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
و دردا شدتش زیاد شد گریه میکردم فقط میگفتم نمیتونم تحمل ندارم امپول بی دردی بزنید گفت باید ۵ سانت بشی خیلی زجر اور بود تا ۱ شب که از شدت دردا فقط جیغ میزدم تازه شدم ۵ سانت ساعت ۱ شب امپول بی دردی زدن تا ۱:۳۰خیلی بود خیلی اروم شدم بعد ۱:۳۰ درد شدید زیر دل و واژن مقعد حس مدفوع اومدن نعاینه کردن ساعت ۲ شب گفتن ۱۰ سانتی و همش میترسیدم که مثلا ۶ یا ۷ باشم ولی ب بطف امپول بی دردی ۱۰ بودم خلاصه گفت زور بزن رو همین تخت تا سر بچه بیاد پایین هرر۱ دقیقه دردا میومد منم زور زور نیزدم ولی واقعا نا نداشتم انگار نمیتونستم سه تا ماما بالاسرم بودن یکی اومد با دوتا دستاش شکممو فشار داد یکی دست جا کرد تو واژنم و گفت زور بزن😑😭منم همراه با درد مدفوعم اومد گفت خوبه افرین🫤😂و گفت دوباره زور بزن تا ۲:۴۵همینجور زور میزدم اونام این لا هی میومدن معاینه و انگول کردن دیگه ۲:۴۵سر بچه دیده شد بردنم تخت زایمان پاهامو دادن بالا و دوباره یکی شکممو فشار داد هی فشار ب پایین یکیم دست جا کرد تو وا ژنم هی فشار و زور گفتم من نمیتونم نمیتونم و اونا گفتن زور نزنی بچه خفه میشه تو زور میطنی نیاد زورت کم میشه بچه میره عقب و دوباره منم فقط جیغ میکشیدم فقط مامانمو صدا میزدم🥲مامانم فوت شده انگار بهم قوت قلب داد و دوباره زور ک انگار یچی ازم خارج شد و بچه گذاشتن رو شکمم فقط گریه میکردم فقط لشک میریختم فک نمیکردم بتونم انگارقدرتی نداشتم بعد ۱۰ دقیقه جفت خودش اومد و رحممو فشار دادن کلی خون اومد بیرون و از داخل بیرون کلا بخیه خوردم بخیه زدنا یه ساعت نیم طول کشید و خیلی درد داشت با شدت بخیه زدن دست جا میکرد تو واژنم😭منم کلا بیحال رو تخت بعد صدا بچم بعد ۱ دقیقه اومد و انگار کل دردام رفت🥹...
مامان رادوینم💙 مامان رادوینم💙 ۱ ماهگی
خلاصه تا پنج سانت رسیدم و دکتر اومد دید گفت این تا سه و چهار غروب می‌کشه تا زایمان کنه و من میرم و برمی‌گردم اوموقع دکتر رفت و من پنج دقیقه بعدش حس کردم که حس مدفوع و فشار دارم به ماما همراهم گفتم و معاینه کرد و گفت ۸سانتی و بچه داره میاد و گفت اگه دستکاری کنم بچه اومده فوری به دکتر زنگ زدن که دکتر برگشت و سریع آماده شدن بهم گفتن هر موقع حس زور داشتی پاهاتو بالا بیار و زیر پات رو بگیر و سرت رو بیار تو شکم و زور بزن به سمت پایین مثل موقعی که میخوای مدفوع کنی
این کار رو انجام میدادم ولی با این حال میگفتن باید بیشتر انجام بدی و محکم‌تر😩 من هی زور میزدم ماما کشیک اومد و شکمم رو از بالا فشار میداد ولی نمیتونست محکم انجام بده ماماهمراهم اومد و اون خیلییی محکم شکمم رو فشار میداد🥲 تا به بچه کمک کنه بیرون بیاد دکتر رحمم رو با دست اینور اونور میکرد که بچه بتونه سرش رو بچرخونه و بیاره بیرون آخر یهو ساعت ۱و ربع سرش رو آورد بیرون و دکتر کشیدش بیرون و گذاشتنش رو شکمم و بچه گریه کرد یه کم بعدش دکتر گفت یه زور کوچک بزن جفت هم بیاد بیرون دیگه خلاصه اونم اومد بیرون و بچه رو بردن لباس پوشوندن و قد و وزن و دور سر رو اندازه گرفتن و دکتر هم من رو بخیه زد و تمام☺️
سخت بود ولی خداروشکر که از پنج سانت تا ده سانت نیم ساعت بیشتر طول نکشید و زود گذروندم
اگه سوالی دارین و من چیزی جا گذاشتم بپرسین♥️
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۲ ماهگی