۴ پاسخ

همین ک الان یهو ازش عصبی میشم سرش داد میکشم این ک حرصی ک از باباش دارم و سر بچم خالی میکنم

من سر دعوا هایی که میکنمش پشیمون نیستم
چون واقعا جز میده منو
اگه بهش چیزی بگم مثلا کتابای کتاب خونه رو نریز بیرون قشنگ در حالی که تو چشمام زل زده دونه دونه میندازت شون پایین
یا یه مدت شبا پامیشد ادا گریه درمیاورد برا جلب توجه
اولاش کلش قربون صدقه ش میرفتم وقتی متوجه شدم داره ادا میاد دعواش کردم دیگه شبا گرفت عین آدم خوابید

منی ک شاغلم و با وجود اینکه با تمام خستگی هام چیزی برا بچم کم نمیزارم ولی بازم عذاب وجدان اون تایمی رو دارم ک میزارمش و میرم

برای همه ی مادرا این لحظه ها پیش میاد
ماهم آدمیم و پراز خطا و گاهی صبرمون لبریز میشه
فقط باید خودمونو کنترل کنیم و مهم تر خودمونو سرزنش نکنیم

سوال های مرتبط

مامان نویان مامان نویان ۲ سالگی
سلام مامانا🤚 امروز یکی از تلخ ترین و پر استرس ترین روزهای مادر بودنم بود😢
نویان خیلی شیطون شده همش میره بالای مبلا بعدم میره رو دسته هاشون ..من همیشه حواسم هست که نیفته امروز نفهمیدم کی رفت نشست رو دستهای مبل یهو از پشت افتاد روی سنگ🥺وای الان که میگم حالم خراب میشه صدای سرش حتی اومد..من بچه سریع برداشتم بچم بدجور گریه میکرد و ترسیده بودم خودمم با نویان گریه میکردم و ترس تمام جونم و گرفته بود یه ربعی طول کشید تا آروم شد نشوندمش جلوی تلویزیون بود دیدم ساکت شده بچه تو شک بود تایم خوابشم بود دیدم بچم دراز کشید چشماش رمق نداشت در صورتی که مواقع عادی حتما من باید میخوابوندمش به کسر ثانیه خوابش برد و من بیدارش کردم صورتشو شستم گریه میکردم میگفتم فقط تو رو خدا نخواب بیدار بمون بچم داشت تو بغلم بی حال میشد میخواست بخوابه که با هزار سختی بیدار نگهش داشتم باهاش توپ بازی کردم جارو برقی کشیدم خونه رو که سرگرم شه و بیاد دنبالن بردمش حموم هوشیار بود و دیگه اون حال و نداشت که نزدیک ساعت ۳ و نیم شیر خواست بهش دادم و خودش خوابش برد و یکساعت بعدش با صدای تلفن ببدار شد و باز رو پام خوابوندمش نزدیک ۳ ساعت خوابید در صورتی که همیشه ۱ ساعت و نیم میخوابید اما خب چکش میکردم همش.......۷ بیدار شد یکم چرخید و بعد شامشو دادم کلی بازی کرد و شیطونی تا ۱۲،شب دوبار شیر خورد دو بار شام ....بعدم خوابوندم روپام ...
هنوز استرس دارم کسی نبود پیشم شوهرمم پدرش بیمارستان بود پیش باباش بود و من تنهایی مردم زیر بار این حجم از اضطراب...خوابم نبرده تا الان از این اتفاق....به نظرتون بخیر گذشته؟تو رو خدا یک لحظه هم از بچه هاتون چشم برندارین که اتفاق اصلا خبر نمیکنه
مامان کسری مامان کسری ۱ سالگی
شب دوم و روز سوم از شیر گرفتن پسرم
اگه میشه پست قبلیمو بخونید و اگر تجربه ای دارید بهم بگید حتما ، خیلی نگران کمبود وزنشم.
دیشب تا ساعت دونیم تو خواب عمیق بهش شیر دادم ، ولی ساعت ۳ باز بیدار میشد مینشست و به جای شیشه شیرش نگاه میکرد و دوباره میخوابید ، باز ده دقیقه بعد بیدار میشد باز می‌خوابید ، خلاصه تا ساعت ۶ خوابش عمیق نبود ، گریه نمیکرد ولی هی غلط میزد و هی مینشست .... (مثل وقتایی که بچه ها تو خواب شیر میخوان )
براش اب و میوه اوردم ولی هیچکدوم رو قبول نکرد ، بالاخره گفت که شیر میخواد که منم گفتم شیشه شیرت خراب شده نمیتونیم شیر بخوریم ، یه گریه ریزی کرد و بالاخره خوابید ، خوابش که عمیق شد توی خواب شیرشو دادم و بالاخره تا ساعت ۱۱ کاملا عمیق خوابید. بیدار که شد بازم یکبار درخواست شیر کرد که گفتم نه و اونم بیخیال شد .
پس کی یادشون میره دیگه 😑
دیشب یه پستی دیدم یه مامانی قبل خواب به بچه اش موز و خرما داده بود و گفته بود باعث شده که کاملا سیر بشه و تا صبح بیدار نشه ، منم به زور به پسرم دادم موز و خرما و شیر دقیقا قبل خواب اما تاثیری نداشت 🤷🏻‍♀️