۳ پاسخ

چراشکموفشارمیدن اخه بااون همه بخیه خب دردش خیلی زیادمیشه خون که خودش میادبیرون چطورتوزایمان طبیعی میاداینجاهم میاددیگه اخه 🫤🫤

واسه چی شکمت رو فشار دادن واسه من که نکردن

پمپ درد دقیقا همین جاست که معجزه میکنه باید میگرفتی اگه فشار ندن اون خون بیرون نیاد برای خودت بد عزیزم.
سزارین با بیحسی بودی یا بیهوشی؟

سوال های مرتبط

مامان آرنیک🥺🩵 مامان آرنیک🥺🩵 ۱ ماهگی
#زایمان طبیعی پارت 4
گفتن لباسات عوض کن برو اتاق 6ترس ذوق دردبدنی ک از صبح درد داشت.. و..رفتم تو اتاق و ماماهم اومد رفتم دستشویی و اومدم دیدم دوباره اومدن معاینه
قشنگ مشخص بود ماما بداخلاق فقط میخاس زودتر زایمان کنم و بره بخابه
اومدم معاینه کرد 8سانت موقع انقباض سر بچه میومد پایین انقباض ک تموم میشد میرف بالا 🤦دیگ داشتم فول میشدم بلند شدم و یکم راه رفتم ورزش کردم دردامو نمیتونستم تحمل کنم وقتی دردم میگرف بدنم داغ میشد حال تهوع منو میگرف خیلی زیر دلم فشار میاورد حس مدفوع داشتم رفتم سرویساومد معاینه کرد 9سانت بودم دیگ منو نذاشتن از تخت بیام پایین ایستاده بود جلوم تا دردم میگرف دستشو میبرد تو میگف زور بزن منم خیلی درد داشتم توان نداشتم از بس درد کشیده بودم ماما هم سرم داد میزد دعوام میکردمنم ازش خاهش میکردم التماس میکزدم میگفتم باشه باشه زور میزنم فقط دعوام نکن توروخدا دعوام نکن زور میزنم
تا خودمو ی ذره کج میکردم سرم داد میزد گف خانوووم بچه داره میاد داره خفه میشه زور بزن چرا انقد بیخیالی خیسه خیس شده بودم انقد ک عرق کرده بودم اخر اومد رو تخت شکمم فشار داد گف بچه داره خفه میشه تا فشار داد ی عالمه بالا اوردم نفسم داشت میرف بدنم بی جون بودگفتم توروخدا اب بدید من دیگ نمیتونم داد زد گف مگ اومدی هتل پنج ستاره زور بزن بچه داره میاد بچت مرد خانوم منم دیدم نمیشه خودم دارم از حال میرم داد زدم زور کشیدم گف داد نزن بی صدا زور بزن نزاشتم زور بزنم برش زدن بچه رو کشیدن..وقتی بچه اومد هیچ دردی نداشتم فقط کمرم خشک شده بود میخاستم زودتر تکیه بودمدیدم جفت مونده هنوز باز اومد کلی شکمم فشار داد تا جفت اومد خیلی زیر دلم درد میکرد فشار میاد خیلی زیاد دیگ جفت اومد زنه رف خوابید ساعت 2بود
مامان آرن جون 🥹 مامان آرن جون 🥹 ۱ ماهگی
تجربه سزارین قسمت دوم
بهوش ک اومدم بخیه هام درد میکردن چون بیحسی نداشتم اما قابل تحمل بود بخاطر پمپ درد.دکمه پمپ دردم فشار ندادم و خودش با یه جریان آروم میومد تو بدنم. ب زور تونستم حرف بزنم و گفتم بچم سالمه؟ گفتن اره الان میاریم پیشت و سریع پرسیدم چند کیلوئه🤣 چون سر وزنش خیلی حرص خورده بودم🫤 گفتن اومد تو بخش اندازه میگیریم
بچمم چندیقه اوردن اونجا و گذاشتن رو سینم ک دیدمش و فهمیدم چقد دوسش دارم 😭
اونجا خیلی لرز داشتم و سه تا پتو انداختن روم
دکترم اومد و گفت ببخشید یکم باید اذیتت کنم و شکممو فشار داد درد داشت اما قابل تحمل
بعدش اومدن ببرنم تو بخش یه پرستاره شکممو فشار داد ک اون مث وحشیا بود و خیلی دردم اومد اما در حد چندثانیه بود
رفتم تو بخش
دردم اروم شده بود اما چنبار اومدن گفتن بچه رو شیر بده و باید به پهلو میشدم ک اونموقع دردم اومد
تا ۸ شب هیچی نخوردم بعدش یه چای کمرنگ و یکم آب گوشت خوردم و پرستار اومد سوند رو دراورد ک اصن درد نداشت و کمکم کرد رفتم دستشویی و پد گذاشتم واسه خودم
اولین راه رفتنمم خیلی اذیت نشدم چون هنوز پمپ درد بهم وصل بود
فردا صبحم بیدار شدم و خودم یکم راه رفتم و خوب بود همچی
اما طرفای ۱۰_۱۱ ک دیگه پمپ درد تموم شده بود راه رفتن برام سخت شد ک شیاف بهم دادن اوکی شدم
بعدم دکترم اومد و بخیه هامو دید و یسری توصیه ها کرد و دارو نوشت
بعد صبر کردم تا شکمم کار کنه و مرخص شدم
اومدم خونه اثر شیاف رفته بود باز یکم درد داشتم ک با خوردن داروهای دکتر اوکی شدم و دیگه شیاف نذاشتم
الانم دارو میخورم و خوبم. اولین حمومم امروز رفتم و اومدم بیرون بخیه ها رو سشوار کشیدم
برگردم عقب بازم سزارین میکنم
مامان اِلارا💖 مامان اِلارا💖 ۵ ماهگی
تجربه زایمان_ پارت سوم❌😃
پوزیشن بچه برعکس شده بود داشته خفه میشده اینقد زیر قفسه سینمو فشار دادن که دیگه نفسم بند اومده بود ی رب بیس دیقه زمان برد
اخرشم شکممو فشار دادن بعد بخیه زدن ک جفت خارج شد این قسمت درد انچنانی نداشت یهو ساعت ۱۲:۴۵ دیقه بچرو کشیدن بیرون همین که صدای گریه شو شنیدم خودمم شروع کردم گریه کردن و هق هق زدن
اوردن تماس پوست به پوستی بهمون دادن و بچمو بردن قسمت نوزادان وقتی دیدمش اینقد کوچولو بود دوباره شروع کردم گریه کردن
خلاصه گذشتو درد قفسه سینمو درد شکمم منو نمود
شکمم انگار سیخ داغ گذاشتن تا ۱۲ ساعتم ک اجازه شیاف اینا نداشتم چون مسکن زده بودن همراهم که نمیزاشتن تا خود صبح گریه میکردم از درد
بزور صبح خودم شیاف گذاشتم ی کوچولو دردمو انداخت ولی واقعااااا فک نمیکردم سزارین اینقد درد داشته باشه کل تنو بدنم میلرزید حالم خیلی بد بود تنهام که بودم
صبح با هزارتا التماس وقتی حالو روزمو دیدن راضی شدن مامانم بیاد
ادامه پارت بعدی
مامان آرنیک🥺🩵 مامان آرنیک🥺🩵 ۱ ماهگی
#زایمان طبیعی پارت1
من 39هفته و دو روز زایمان کردم
هفته اخر درد داشتم ولی میترسیدم راه نمیرفتم ک دردم نگیره بچه بشدت پایین بود فقط میخاس من راه برم
از وقتی رفتم تو 39هفته دو روز از صبح تا عصر میرفتم بیرون الکی راه میرفتم تو شهر
درد داشتم ولی زده بودم به اون راه ماما همراهم گفتم اینجوری ام گف نزدیکی کن
دیگ شبش نزدیکی کردم خوابیدم
من اصلن تو این چند روز ترشح نداشتم...
خوابیدم صبح بیدار شدم کلا ی جوری بودم فقط بیدلر میشدم ی چیزی میخوردم جلوی گشنگی منو بگیره سریع باز خودمو میزدم ب خواب تا 11ونیم ظهر
مامانم همسایمه..
ساعت ۱۱ و نیم مامانم زنگ زد حالم رو بپرسه یکم درد داشتم بهش گفتم یکم درد دارم گف بیا اینجا بشین تنها نباش تو خونه..
رفتم خونه مامانم داداش و زنداداشم هم اونجا بودن
انقباض داشتم ولی نامنظم..
اونجا بودم یکم ناهار خوردم دیگ ساکت بودم حرفی نمیزدم انقباضم میگرف یکم تکون میخوردم در حد 20یا 15ثانیه بود
ساعتای 2بود داداشم گف فاطمه چیکاری ی جوری هستی
خندیدم گفتم درد دارم ازم پرسیدن چجوریه گفتم اینجوری
همونجا هم انقباض گرف کمرمو خم کردم گفتم کمرم میگیره و زیره دلم سنگ میشه زنداداشم گف برید بیمارستان
ب ماما همراهم هم پیام دادم گف اگ انقباضه بیا بیمارستان
دیگ اومدم خونم تند تند ی دوش گرفتم حاضر شدم همینجوری تو خونه راه میرفتم تا شوهرم از سرکار برسه و ماشین بگیریم بریم بیمارستان
چون ما از شهرستانیم باید زود میرفتیم دیگ تا ماشین اومد حرکت کردیم ساعت شد 4
همینجوری هر 10دقیفه 15دقیقه دردم میگرف در حد چند ثانیه و تند تند ادرار
و...
مامان رقیه سادات مامان رقیه سادات ۶ ماهگی
قسمت ۸
.۱۱ونیم بیحس شدم همون لحظه که سوزنو زد به کمرم بیحس شدم و اصلا هم سوزنش درد نداشت خوابوندنم رو تخت یه چی زدن جلو صورتم و شروع کردن ۱۱ ونیم که شروع شد ۱۱و ۴۰ دقیقه صدای گریه دخترم اومد و من با ارامش ترین بودم از اون لحظه به بعد و هیچ دردی نداشتم ولی هی از حال میرفتم حین عمل که دکتر بیهوشی میگفت چی زدن به این تو زایشگاه که این هی از حال میره ولی اون لحظات انقدرررر اروم بودم بعد اون همه درد شدید که دلم میخواست بخوابم دکترم گفت بخواب .ولی نمیتونستم اب دهنمو قورت بدم اصلا حس نمیکردم گلومو .۱۲ اومدم ریکاوری بهم پمپ درد و اینا وصل کردن که خیلییییی خوب بود پمپ درد و پیشنهاد میکنم حتما درخواست بدید دردتون رو فوق العاده کم میکنه .دیگه اونجا گفتن باید بتونی پاهاتو تکون بدی تا ببریمت بخش دخترمم فقط تو اتاق عمل چند ثانیه دیدمش .شکمم رو یه بار تو ریکاوری فشار دادن که هیچ حسی نداشتم تا ساعت ۱ونیم دیگه حس پاهام برگشته بود و یکم درد داشتم که هی برام مسکن زد ۱ونیم اومد ببرنم بخش دوباره شکممو فشار داد که یکم درد داشت ولی بهم گفت شکمتو تا میتونی بده تو مثل وقتی میخوای بگی شکم ندارم تا کمتر دردت بیاد که واقعا کار ساز بود .۱ونیم دیگه رفتم بخش وتا حدود ۷ صبح ۳ بار دیگه شکممو فشار دادن که دردش خیلی قابل تحمل بود .پمپ درد و شیاف نمیزاشت درد داشته باشم.
مامان پناهم😍 مامان پناهم😍 ۷ ماهگی
ادامه تجربه زايمان طبیعی
دیگه گفتن از رو تخت بیا پایین ورزش کن مگه میتونستم بیام پایین از دردی ک داشتم حالا با اذیت رفتم پایین انقد درد داشتم نميتونستم همکاری کنم زیاد دیگه دوباره رفتم بالای تخت معاینه کردن هنوز ۸ سانت بودم انقد ک‌انگشت کردن ک شد ۱۰ سانت بهم گفتن زور بزن حالا نگه میتونستم زور بزنم نفس نداشتم همشونم دانشجو بودن بالا سرم یه دانشجو ی احمق اومد رو شکمم با دو تا مشتش شکممو فشار میداد من دیگه اون موقع داشتم حون میدادم زیر دستش از این ورم اون یکی دیگه هی انگشت میکرد واژنم تا بتونه بچه بیاد دیگه دیدن بچه نمیاد پایین و داره میمیره اومدن واژنمو برش زدن بعد یه رب بچم بدنیا اومد ولی گریه نمیکرد🥲 چون بهش فشار اومده بود تو کانال زايمان همم ک دانشجو ی شکممو فشار داده بود بچم اذیت شده بود ینی بچمو خدا دوباره بهم داد ‌‌‌‌... دیگه بدنیا ک اومد اومدن بخیه زدن بعد دوباره اومدن معاینه دیدن بخیه هام باز شده بدون اینکه بی حسی بزنن دوباره بخیه کردن ینی هر بخیه رو با گوشت و استخون حس کردم برشم خورده بودم زیااااد
مامان نور 💫 مامان نور 💫 ۶ ماهگی
مامان پـ💙ـارسا مامان پـ💙ـارسا ۴ ماهگی
ساعت ده شب بود ک دردای شدیدی داشتم تا ساعت دو نصف شب اومدن معاینه کردنو گفتن چون بچه اولمه باید ده سانت شم دیگه رفتنو من بی اختیار زور میردم مامام میگف زور نزن ولی نمیتونستم
بی حدی زور میزدم ک پاهام میگرفت احس میکردم یه چیزی وسط پامه گفتم بچه اومد و بدو بدو دکتر اومد نگا کرد و گف سریع ببرینش رو تخت زایمان و من نمیتونستم راه و برم و ب سخنی رفتم رو تخت
در حین زور زدن یکم تیغ زدن و من اینقد درد داشتم ک درد اونو زیاد متوجا نشدم زور دوم بچه به دنیا اومد و دقیقا ساعت دو و نیم بود
و من از اونجا ب بعد چشام دنبال بچه بود گفت باید صبر کنیم تا جفت بیاد و خیلی زود جفتم اومد و شکممو فشار دادو کلی ازم خون اومد و بعد شروع کرد بخیه زدن ک من متوجه میشدم گفتم دردشو متوجه میشم گف بی حسی زدم ولی خب یکم درد داره دیگه تحمل کردمو بعد از یه ربع بردنم همون اتاقی ک اول بودم مامام اومدو بچمم اورد و من بی اختیار اشک میریختم
باورم نمیشد تونستم
گفت ساعت چهار و نیم میبرننت بخش تا اون موقع ب بچه شیر دادم و بغلم بود تا شد چهار و نیم اومدن لباسامو عوض کردنو بردنم بخش و مامانمو تا دیدم شروع کردم گریه کردن