۲۵ پاسخ

والا برا منم راحت بود 😅مونده به‌ اینک درداتو چجوری کنترل کنی اگه جیغ بزنی الکی انرژیت هدر میره نمیتونی زور بزنی اگه با تنفس کنترل کنی هم دردت ارومتر میشه هم بهتر زور میزنی

چقدر جالب بود نظرا من تعجب کردم بعد سه تا زایمان مگه زایمان طبیعی راحتم داریم اخه اصلا باورم نمیشه
پس چرا من میمردم زنده میشدم
پس چرا من انقدر بخیه میبردم
پس چرا من انقدر درد داشتم😭

تو زایمان طبیعی باید تا میتونی نفس عمیق از شکم بکشی و الکی
جیغ نکشی و حتی الکی زور نزنی،زور رو باید لحظه آخر که سر بچه میخواد بیاد بیرون بزنی اونم با تند تند. نفس عمیق کشیدم دم و بازدم

هرکس یه جوره
زنعموی من خیلی راحت زایمان میکنه
ولی مامانم خیلی اذیت میشده

راحت بودن که با وجود پمپ درد راحتتر ولی بدون پمپ درد فکر نکنم🙂

اره سرش که بیاد تمومه 🤣

عزیزم هنوز زایمان نکردی؟

شاید بیحسی براش استفاده کردن

اره عزیزم اگه موقعش باشه ..بچه تو بدنیا اومدنش خیلی همکاری میکنه .
بقول معروف بچه رسیده س

عزیزم بستگی به آمادگی ذهنی و جسمی داره اه قبول کنی که یه روندی رو باید بگذرونی میتونی که درد هاتو کنترل کنی و بدون جیغ و داد بچت میاد بغلت

خب احتمالا اپیدورال شده بوده و دردی نداشته

هر کی ی جوریه دردش اگ تحرک داسته باشی و تو کل بارداریت تنبلی یا گشاد نشده باشی😅شک نکن زایمان راحتی دا ی من چون تحرک داشتم و یجا بند نبودم دختر اولم ساعت یک بستری شدم ۱.۲۵دیقه ب دنیا اومد و دردم همون موقع زایمان بود ولی چشات روز بد نبینه دختر دومم از زمان بارداری دهنم رو با آسفالت کف خیابون یکی کرد و همچنان ادامه دارد😆😆😆🤦

بستگی به بدن طرف داره .من درد که می اومد برام فقط آرزوی مرگ میکردم خیلی سخت بود خیییلی .ولی خیلی ها رو دیدم اینقد راحت زایمان میکنن که نگو.الانم کلی هزینه کردم که فقط سزارین بشم و کامل ببندم

من هفته ی پیش رفتم قسمت زایشگاه واسه نامه دکتر اینقدررررر سرو صدا و جیغ و داد میکردن و پرستارا رو میدیدم با پیشبند و دستکش های خونی یکیشون گفت سه شبه داره درد میکشه و هنوز نزاییده من فرار کردم🥴🥴🥴🥴🥴🥴🥴

ببین تو زایمان طبیعی میگن اگر جیغ بزنی بچه میره بالا بیشتر خودت اذیت میشی اما جای جیغ هرچه زور بزنی سریع تر زایمانم انجام میشه

من چندبار رفتم بخش زایمان حتی یه بار یه شب بستری بودم و چندنفر زایمان کردن
اصلا جیغ و دادم نمی کشیدن فقط یکیش که اونم شاید کلا در حد ده دقیقه و گفت خدایااا

من زایمان طبیعی بدون درد داشتم و واقعا راحت بود

من ۲۰ سالم بود اصلا کلاسای بارداری رو هم اون موقع شرکت نکرده بود موقع زایمانم دریغ از حتی یدونه جیغ هرچی ماما میگف انجام می‌دادم خدا هم کمکم کرد بچم دنیا اومد درصورتیکه اصلا درد نداشتم فقط کیسه آبم پاره شده بود بستری کردن

منم بچه ی دومم تارسیدم زایشگاه ماماگفت برورونحت زایمان بچت داره به دنیامیادچنتازورزدم بچه اومد خداروهزاربارشکرمیکردم برازوداومدن بچه باورم نمیشداینقدرزوداومد
اماامان ازبخیه هاکه دوختنش تموم نمیشداززمان زایمانم بیشتربودنمیدونم چقدربرش زده بودکه بچه زوداومد😏

بستگی به بدنت داره بعضیا گوشتشون نرمه راحت بازمیشن بعضیا هم گوشتشون سفته....من خودم سزارینم خوش عمل بودم دکترمم خوب بود خیلی راحت وسبک بدون دردبودم ولی یسریاهستن خیلی سنگینن

بستگی به بدن و آستانه تحملت داره دیگه

من که موقع زایمانم جیغ نزدم خوده پرستاره میگفت چرا تو ساکتی پس😂

من خودم ۴۰دیقه ای زایمان کردم اونقدرام ک میگفتن سخته سخت نبود

من سزارین کردم اما یادمه مامانم که زایمان کرد طبیعی بود بردمش تو قسمت زایمان اینقد جیغ و داد میکردن دست و پام شل شده بود

وای خداکنه
اخه بعضیام خیلی الکی جیغ و داد میکننا باید فقط زور بزنی

سوال های مرتبط

مامان آراد جون مامان آراد جون ۴ ماهگی
#پارت هفتم
خلاصش ک بهم گفتن پاشو ولی من ک پای چپم لمس بود خودمم در اثر دارو و درد و خستگی داشتم بیهوش میشدم نمیتونستم تکون بخورم گفتم نمیتونم گف پاشوو خانم الان ابنجاا زایمان میکنی دیدن نههه نمیشه چند نفر باهم من و بلند کردن انداختن روی تخت دیگه بردن سمت تخت زایمان
خلاصش ک به بدبختی گذاشتن روی تخت زایمان پاهامو بستن بهم گفتن زور نزن سر بچه رو داریم می‌بینیم منم بهم زور میومد خوب گفتم الانه ک مدفوع کنم البته برامم مهمم نبود آخه درد خیلی داشتم بهم ماما همراهم رو سرم وایستاده بود هی نوازشم میکرد هی دلدراریم میداد باز میگفت نفس عمیق بکش زور نزن الان دکترت نیومده هنوز
خلاصه ساعت دوازده اینا بود که دکترم رسید گفتن حالا زور بزن
باورتون نمیشه توی اون تایما ده نفر رو سر من بودن داشتن نگاه میکردن
دکترم هی میگف فکر کن یبوست شدیدی دخترم زور بزن ولی من زور زدنام تموم شده بود انرژی نداشتم ک بزور چشمام و بستم هی نفس عمیق هی زور فکر کنم سه چهار تا زور بيشتر نزدم ک صدای گریه بچه اومد باورتون میشه وقتی بدنیا اومد ی حسی خوبی بود شکمم کلا خالی شده بود سبک شده بودم دردهام به کلی ازبین رفته بود
خلاصه مطلب ک صدای گریه بچه دراومد من چشام و باز کردم بچه رو گذاشتن رو سینم...
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان نورا مامان نورا ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۹😍❤️
بعد دیگه جفت در نمیومد‌اینا هم بهش زور نیوردن قه نیم ساعتی طول کشید تا جفت‌خودش بیاد بیرون بعد ک جفت رو درآوردن شروع کردن به بخیه زدن منم دخترم داخل بغلم بود باهاش حرف میزدم اینجا خیلی هم میلرزیدم
دکتر دوتا بخیه خودش میزد دوتا میداد دست دانشجو ها خیلی دردم می‌گرفت همش میگفتم تموم شد میگفت یکی دیگه یکی دیگه خلاصه تموم شد زیرمو‌تمیز کردم بعد یه ساعت دیگه بچه رو هم بردن لباس پوشیدن ک بیارن شیر بدم بهش اینجا دیگه عمم اومد پیشم و یه چیزی داد بخورم ک حال بیام بعد گفتن ک باید یه دوساعت بگذره که ببریم بخش من ساعت ۴ عصر زایمان کردم ساعتای ۶ بود دیگه لباسامو عوض کردن رفتم بخش اول خودمو بردن چون دیگه از ساعت ۶ ونیم به بعد بخش پس از زایمان مریض تحویل نمی‌گرفت عمم نشسست‌با دخترم اومد منو بردن بعد رو تخت درازم کشیدم اومد معاینه و دکتر شیفت خودشو‌معرفی کرد و رفت اینجا دیگه مامانمم‌رسیده بود خدارشکر میکنم‌که نبود ببینه چقد درد کشیدم دیگه یه نیم ساعتی گذشت بچه رو آوردن من بهش شیر دادم