۸ پاسخ

ارع دقیقا من دوتا بچه هامو بخاطر همین چیزا از دست دادم آدم و چش میزنن نگی بهتره همه بهم میگفتن وای چقدر زود دوباره عامله شدی

به نظرم تا سه چهار ماهگی به کسی نگو اگه بهت حرفی زدن بگو میخواستم فاصله سنیشون کم باشه

سلام من پسرم نه ماهش بود حامله شدم به مامانم گفتم اول گفت سقط کن بعدش گفت نه و این حرفا تا همین الان که پسرم پنج ماهشه هر کی رو میبینم میگه واای بچت کوچیکه بود برا چیت بود منم میگم خودم خاستم واسه همبازی بچم خداییی بچه ها اگه یکی رو دیدید نینی داشت و حامله بود از این حرفا نزنید قلبش میشکنه

برا من خوشحال شدن چون۷ماهگی گقتم

فقط مامانم گفت خیلی زود بود یکمم بد برخورد کرد مادرشوهرمم غصه دخترمو می‌خورد که کوچیکه اذیت میشه ولی دیگه با ۳۸ سال سن نمیتونستم بذارم تا دخترم بزرگ شه حرف بقیه نباید مهم باشه

من سر اولی ساده بودم زود به همه گفتم ولی سر دومی اگه خدا بخواد باز حامله شم تا شکمم بزرگ نشه نمیگم

من تا چهار ماه هیچکس جز همسر ومادرم نمی دونست

حامله این شما؟خودتون خواسید؟

سوال های مرتبط

مامان مهرسانا مامان مهرسانا ۲ سالگی
فرزندپروری
پوشک
شیر خشک
بچه
نوزاد
گهواره
شیر
تو یه همچین روزی، بعد از ۸ ماه سختی و بارداری که بیشتر شبیه کابوس بود، تو زودتر از موعد وارد زندگیمون شدی🥹
اونقدر کوچولو بودی که علاوه بر من، همه میترسیدن بغلت کنن🥹
ولی اونقدر شلوغ که بیمارستانو رو سرت گذاشته بودی😅
درسته بارداری بد بود، درسته نوزادی بد بود، درسته که زندگی دیرتر از بقیه روی خوششو به من و تو نشون داد، ولی تو شدی دلیلی واسه لبخند زدنم😍
این روزا با لحن بامزه‌ست حرف میزنی ذووووق مرگ میشم🤩
وقتی اسمای بقیه رو با لحن کودکانه و اشتبات میگی، قند تو دلم آب میشه🫠
تو میگی وَشاد و بابا فرشادت چشاش برق میزنه🙃
تو میگی دِداره و دخترعمو ستاره‌ت غش میکنه🥰
تو میگی دَداد و عمو سجادت انگار دنیا رو بهش میدن🤗
اونقدر روزای سختیو گذروندی و اذیت شدی که همه حتی شیطونیاتم شیرین میدونن❤️
تو کاراییو میکنی که اگه هر کس دیگه ای انجام میداد توسط بقیه به قتل میرسید😅
تو دلیل شیرینی زندگیمونی دلبرکم❤️
تولدت مبارک قلبِ من❤️
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃