۱۵ پاسخ

عزیزم وظیفه ی همسر ومامانته ازت مواظبت کنه وظیفه ی مادرشوهرت نیس ولی میتونه کمکت کنه

سلام عزیزم منم سرکلاژ شدم تا آخر بارداریم استراحتم
من یک هفته الی ۱۰ روز میرم خونه مامانم
یک هفته میام خونه مادر شوهرم
هروقت خونه مامانمم شوهرم بعداز کار میاد پیشم
هرموقع خونه مامانشم میاد اونجا پیشم
پدرشوهرمم میگه وظیفه خانوادت نیس ۹ ماه از تو نگهداری کنن وظیفه ی ما هست
بچه ما تو شکمته مگه از خونه بابات آوردیش که همه چیز گردن اونا باشه

بنظرمن ب همسرتون بگید براتون پول بزنه کارت بدین ب مادرتون بره خرید کنید به ازای که الان شما اونجایید بگید اینجوری راحت ترم که هم ب خانواده تون فشارنیاد هم شوهرتون خوشبحالش نشه الان خرجا گرونه نمیشه توقع بیجا داشت

بنظر من خونه مامانت بمون
شوهرتم خونه مامانش بره بیاد رفت امد کنه پیشت
مث دوران عقد....

اصلا من خونه مادرشوهر نمیمونم هرگز خونه مادرمم هم نهایت یک هفته هیج جا خونه خود آدم نمیشه

من که از بیمارستان صاف اومدم خونه خودم
شوهرم کارامو میکرد و غذا و ظرف و اینا

مادرشوهر تعارف زد برو بمن که یه غذا هم نداده تا الان

خونه ی مامانت اگر راحتی بمون
کجا بری خونه مادرشوهر

برو خونه خودت خیلی بهتره
غذا راحتی درست کنین
گاهی وقتا برو خونه مامانت

طول سرویکست چند بود ان تی ک سرکلاژ کردین
سرکلاژ واسه چیه؟؟

من باشم میمونم خونه خودم
😁

برو سر خونه زندگی خودت..‌از بیرون غذا بگیرین.‌یا چیز ساده بخورین

سلام عزیزم خواهرمنم همین شرایط شمارو داشت بعد شوهرش هرماه خرجیشو میاورد تا۹ماهش موند خونه مامانم

بروخونه خودت شوهرت مواظبت باشه

من ۹ ماه خونه مامانم بودم راستش .خونه مادرشوهرم نمیرم .اصلا .
سرپسر م .
الانم باردارم خونه مامانم

سوال های مرتبط

مامان نخود کوچولو مامان نخود کوچولو هفته دوازدهم بارداری
یه جاری دارم پسرش همش خونه ما تلپه خدایی هفته دوسه بار اینجاس منم تو این شرایط اعصاب خودم ندارم اینم همش اینجاس صبح صبحانه تخم مرغ داشتیم من تو بارداری از رب بدم میاد گفتم گوجه ای بخوریم شوهرم میگه نه حسین علی گوجه ای نمیخوره ربی بزن منم از رب حالم بهم میخوره خودش درست کرد حالا میگه دوهفته اینجاس مامان بابا داره خونه بقیه پلاسه منم نمیتونم راحت دراز بکشم یا که بخوابم همش باید لباس تنت باشه دیروز دستش دستگاه گرفته زیر کرده شوهرم از صبح رفته تا شب دکتر ببر بخیه بزن دندون پزشکی ببرش خونه خودمون سقفش چکه میکرد میگم بیا خونه رو آب برد فلان جام نمیتونم خودمم همش کمردرد نمیتونم که تکون بخورم همش تهوع سردرد تلویزیون نمیزاره روشن کنیم دخترم بدون کارتونی نمیخوابه تو این روزا اعصاب خودم ندارم حالا اینم اضافه شده اینو نمیخورم اونو نمیخورم به شوهرم میگم من ناز دخترم نمیکشم این دیگه کجا بزارمش ناراحت شده بعدم تو این گرونی آدم تو خرج خودش میمونه مهمون‌ که هیچی تو این شرایطم بهش میگم هرکی درک نکنه تو که میتونی من مهمون داری نمیتونم میگه مگه من ناز تورو نمیکشم واقعا دیگه چیکارش کنم