۲ پاسخ

منم از دیشب انقباض دارم مث شما اومدم یه بیمارستان دیگه خدا بخیر کنه

خب ادامه😁😁

سوال های مرتبط

مامان ماهان و مهراد🩵 مامان ماهان و مهراد🩵 ۲ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی دومم،که گفتم خیلی سخت بود🙂

شب بود ساعت ده و نیم که من شام آوردم بخوریم،یه شام خوشمزه هم پخته بودم چون خیلی دلم اون غذارومیخاست،نمیگم چی بود که هوس نکنین،سر شام حالم بده شد هی دل‌درد گرفتم هی گفتم چیزی نیس ارومیه،چون دل‌درد زیاد می‌گرفتم،ولی این دلدرده فرق داشتهی می‌گرفت شدید میشد ول میکرد،سفره رو جمع کردیم وایسادم ظرفاروبشورم دیدم اصن پاهام داره می‌لرزه یه درد عجیبی می‌پیچید تو کمر و دلم،خلاصه سریع به شوهرم گفتم که بریم بیمارستان حالا چیزی هم نبود نبود فقط بریم یه چکاپ بشم،چون مسیرمون تا بیمارستان یکم دور بود،سریع حاظر شدیم پسر اولمو که دوسالشه گزاشتیم خونه مادر همسرم و ساک هارو برداشتیم و رفتیم تهران بیمارستان،رسیدیم من رفتم تریاژ،فشارم و چک کرد خوب بود هفته مو پرسید گفتم ۳۸هسام،منو فرستاد بلوک زایمان،ساعت دوازده و نیم شب بود،رفتم و نشستم تا یکی بیاد منو معاینه کنه،همون موقع یه خانم دیگه داشت زایمان میکرددرگیر اون بودن،توجه زیادی به من نکردن،خلاصه اومدن سراغ من و سوال پرسیدن
بقیه پارت بعدی تا چند دقیقه دیگه می‌زارم 🫠❤️
زی‌زی🫧 زی‌زی🫧 قصد بارداری
تجربه سزارین🧵🧶
پارت ۱:
من یک هفته‌ای بود که درد و انقباض داشتم، ۳۶ هفته رفتم گفت برو خونه زوده به دنیا بیاد می‌ره دستگاه بهم قرص داد یکی دو روز جواب بود بعدش اصلا دیگه تاثیر نداشت. پنجشنبه دیگه طاقتم طاق شده بود، به شوهرم گفتم بریم بیمارستان حداقل یه تاریخ مشخص بهم بده (چون بچه بریچ بود دکتر هفته قبل نامه داده بود ولی تاریخ نزده بود فقط گفته بود درد داشتی بیا) خلاصه صبح آرایش کردم 😂✨ رفتیم بیمارستان ان اس تی گرفت گفت انقباضات که همووووونه عزیزم برو جمعه هفته دیگه بیا😐 بعد دستی که چک کرد گفت نه فورست بالاست دستگاه نشون نمی‌ده. خلاصه قبول نکرد. منم رفتم یه بیمارستان دیگه، اونجا معاینه کرد یهو دید لکه بینی دارم ان اس تی گرفت دید ضربان قلب بچه داره افت می‌کنه سریع آمادم کردن بردن اتاق عمل. من چون واسه ان اس تی بیمارستان قبلی کمپوت خورده بودم یکم اینجا نگهم داشتن تاثیرش بره برای همین دیرتر بردنم اتاق عمل و ضربان افت کرد. هیچی دیگه رفتیم یه بی حسی اومد زد هنوز بی حس کامل نشده بودم این دکتره برید😐 و من تقریباً دردشو حس کردم.
پارت بعد تاپیک بعدی
مامان مهند مامان مهند ۱۱ ماهگی
پارت ۲ تجربه زایمان
ساعت ۲ بود رسیدیم بیمارستان امام رفتم قسمت اورژانس زنان گفتم حرکات بچم کمه ان اس تی میخوام بگیرین ازم که دکتره که در اصل. دانشجو هست بم گفت حرکات کم تو هفته چند؟گفتم ۳۸ هفته و ۲ روزمه گفت سریع بستری شو😐بش گفتم خانم دارم میگم ان اس تی بگیر برا چی الکی بستری شم ؟؟گفت حرکات کم یعنی بستری که بش گفتم میگم ان اس تی بگیر که یه پرستار دید صدام رفت بالا گفت بیا بخواب تو اون اتاق ازت بگیرم منم رفتم خوابیدم و ان اس تی گرفت گفت خوب نیست برو سونو فیوژی نم چی چی بده بیار جوابشو منم رفتم دادم سونو که بازم خوب نبود نمیدونم چی بچه شده بود ۴ اونقد استرس داشتم و حالم بد بود اصن نمیپرسیدم چی شده گفتن خانم باید سریییع همین الان زایمان کنی.اونم طبیعی😐منم با صدای بلند گفتم چی؟؟؟ من اصن اینجا زایمان نمیکنم که بخوام طبیعی بیارم یا سزارین که ۳ نفری ریختن سرم که خانم بچت زنده نمیمونه گفتم من میرم بیمارستانی که دکترم هست حالا ساعت شده بود ۳:۳۰ نصف شب.گفتن خانم الان جمعس هیچ بیمارستانی تحویلت نمیگیره و هرجا بری ارجاعت میدن اینجا که دیگه دیره اون موقه که همسرم گفت میبرمش خصوصی که بازم گفتن ازتون رضایت مرگ میگیریم و داریم بهتون میگیم هیچ جا تحویل نمیگیرن و ارجاع میدن اینجا چون اینجا الان فقط دکتر هست چون جمعس و ان آی سیو برای بچه اینجا هست فقط. حالا میخواید برید خصوصی اما رضایت مرگ باید بدین من اینجا فقط گریه میکردم و با صدای بلند میگفتم من زیر دست این دانشجو ها بچمو نمیارم که یکیشون گفت میتونی سزارین شی چون نمیدونم چی بچه شده ۴ نگران نباش این دانشجوها کارشونو بلدن که من فقط هق هق میزدم و به همسرم میگفتم من
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد
مامان مرسانا مامان مرسانا ۱۶ ماهگی
سلام می‌خوام تجربه زایمان طبیعی رو بگم براتون
من ۶ اردیبهشت بعد از پیاده روی اومدم خونه احساس کردم تکونای بچه زیادی زیاد شده تا ۱۱ شب که دیگه واقعا نگران شدیم رفتیم بیمارستان نوار قلب گرفتن گفتن خوبه معاینه هم کردن گفتن فعلا باز نشده بچه هم اصلا داخل لگن نیومده در حالی که دکترم تا ۳ روز بعدش بهم ختم بارداری داده بود برام سونو هم نوشتن تا خیالم راحت بشه انجام دادم همچین خوب بود اومدیم خونه به بیمارستان گفتم دکترم ختم بارداری داده گفتن در صورتی که شرایطت خوب باشه باید تا ۴۱ هفته صبر کنی بیمارستان قبول نمیکنه زایمان کنی حالا بماند اومدیم خونه فرداش دوباره رفتم پیاده روی اومدم غروب احساس کردم ازم قطره قطره آب می‌ره زیاد حساس نشدم چون کم بود رفتیم بیرون اومدیم دیدم وقتی سرپام بیشتر می‌ریزه دیگه شام خوردم نشستم که نریزه به دکترم پیام دادم گفت برو بیمارستان ولی من چون شبش تا ساعت ۳ بیمارستان بودم خیلی خسته بودم گفتم بخوابم صبح برم پاشدم برم سرویس یه دفعه ازم کلی آب ریخت فهمیدم کیسه آب ترکیده به نظر خودم بچه زیاد تکون خورده بود باعث ترکیدگی شده بود