سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت 1:من 31 مرداد ساعت 11 شب رفتم پیاده روی هر چند دیقه یبار انقباظ داشتم ولی شدید نبود ی ساعت پیاده روی کردم رفتم خونه دردام همچنان ادامه داشت بزور یکم ورزش کردم گل مغربی گذاشتم دراز کشیدم بخوابم تا چشام گرم میشد درد میگرفت رفته رفته دردم بیشتر میشد پتو میذاشتم تو دهنم ک شوهرم از صدام بیدار نشه تا ساعت4 تحمل کردم بعدش شوهرم بیدار شد گفت بریم بیمارستان گفتم نه باید برم حموم شاید درد زایمان نباشه 4/5 رفتم تا 5/5 حموم زیر دوش داغ اسکات زدم اونجام درد میگرفت و ول میکرد فهمیدم درد کاذب نیست و موقع زایمانمه به ماما خصوصی ک گرفتم پیام دادم گفت دردات ب چ صورته منم بهش گفتم گفت نه حالا زوده صبر کن سعی کن بیشتر راه بری تا کمر درد بگیری اونوقت بیا دردم مثل درد پریودی شدید بود و حس دفع داشتم میرفتم دسشویی چیزی نمیومد
وقتی ول میکرد عادی بودم همه وسایلمو آماده کردم
شوهرم به مادر شوهرم زنگ زد گفت لیلا دردش گرفته اونم اومد گفت بریم بیمارستان گفتم نه حالا زوده تحمل کردم تا ساعت ۱ به ماما زنگ زدم باز گفت نه نیا تا ۴ ۵ بعد از ظهر شوهرمم گفت بریم ولی من چون از معاینه میترسیدم از خدا خواسته گفتم نه تحمل میکنم ناهار خوردیم دیگه بعدش دردم هی شدید تر میشد جوری ک وقتی میگرفت نفسم بند میومد ساعت ۳ ماما پیام داد گفت در چ حالی حرکات بچه چطوره گفتم حرکاتش کم شده دردم شدید شده تحملش سخته دیگه ۴ حرکت میکنم گفت باشه