۶ پاسخ

چند روز شما هم برو بشین
اون بچه ها هم بلاخره اروم میشن همه مامانها میرن

اول اینکه از مدیر اونجا بخواین که لطفاً به بقیه مادرا اجازه ندین اینجا بشینه
دوم اینکه یه پیشنهاد از مربی بخواه یه دو سه روز دخترت بکنه دستیارش خیلی خیلی تاثیر داره و علاقمند میشن
مثلا می‌خوام نقاشی بکشن بگه النا خانوم دستیار من بریم دفترا و مداد رنگی ها رو بیاریم یا مثلا بریم توپ ها رو بیاریم کلا یه کار کوچیک بده دستش ترغیب میشه

من ک ب پسرم گفتم اتاق مادران دارن قسمت پشت مدرسه من تا وقتی تعطیل بشید اونجا نشستم با بقیه مامانا حتی زنگ تفریح میام از سوراخ های در حیاط مدرسه نگات میکنم میبینم کدوم خوراکیتو میخوری

دختر منم میگفت مامان بقیه بودن دلم برات تنگ شد ولی جلوی خودمو گرفتم .
این حالتاش طبیعیه

دخترمنم خیلی خوب بود ی هفته با شوق و ذوق رفت امروز گریه میکرد ک نمیرم باهاش حرف زدم بردمش ظهررفتم دنبالش مربی گفت امروز گریه میکرده حوصله نداشته شعر نخونده و کلا رو مود نبوده خداکنه از شنبه خوب بشه دخترم خیلی ناراحتم از ی طرفم میره باشگاه انتخاب شده واسه مسابقه ب مربیش گفته من نمیرم نمیدونم چرا ی هفته ای اینقد تغییر کرده 😔خیلی اعتماد ب نفسش اومده پایین

سلام عزیزم
پسرم‌منم همین اتفاق براش افتاد یه مادری توی دفتر مدیر نشسته بوده
پسر منم میگفت پس مادرها میتونند بمونند
منم امروز موندم
ولی بهش گفتم از شنبه اجازه نمیدن
اگه گریه نکنی برات کادو میخرم حالا قول داده تا شنبه ببینم چی میشه
واقعا کاش بگن مادرها بیرون هستند یا یه جوری که مادرها میمونند بچه ها هوایی میشن

سوال های مرتبط

مامان کیان مامان کیان ۶ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری


الان میخواستم پسرمو ببرم مهد شوهرم اومد خونه. من یه شلوار نیم بگ با یه تیشرت باکسی پوشیده بودم ک قد تیشرت زیر باسنه مهد پسرمم نزدیکه ،سه کوچه پایین تر از خونمونه. یه دعوایی راه انداخت ک نگو . گف میخواستی اینطوری بری؟؟ منم عصبانی شدم بش گفتم خواهر خودت که سر لخت میاد بیرون. (خواهرش کلا شال نمیپوشه بیرون میره)میگه اون به من ربط نداره خودش میدونه و شوهرش . بعد با این ک رفتم مانتو پوشیدم . گف کلا نمیخواد ببریش . منم بش گفتم تو تصمیم نمیگیری ک ببرم یا نبرم. چون عصبانی بود آخرشم نرفتم مهد .بعد ۳۰ دقیقا الان زنگ زده ببرش . الان هم دیر شده هم خودم حالم بده نمیتونم برم . طفلی پسرم خیلی ذوق داشت ،از صب هی میگه ساعت چند باید برم. 😔. نمیدونم چرا اینطوری رفتار کرده چند بار با اون لباس با هم رفتیم پارک و فروشگاه و جا های دیگه و... الان نمیدونم چ مرگش بود. این حساسیت طبیعیه . شما اینطوری لباس میپوشید؟ به نظر خودم ک لباسم مشکلی نداشت چون شلوارم گشاد بود . اوکی بود خیلی بی حجاب نبود آستین تیشرت هم بلند بوده. شوهرشمام رو لباس پوشیدنتون گیر میدن؟


تب فرزند پروری استامینوفن
مامان زهرا💖 مامان زهرا💖 ۶ سالگی
مامانا زهرا دیروز از پیش دبستانی که اومد عصبانی گفت من دیگه نمیرم من با دوستم به سرویس گفتیم دنبالمون نیا
گفتم چرا گفت مدیر مهد میخواد بیاد سر کلاسمون بجای خانم
گفتم خب حتما یه کاری کردید اذیت نکنید تا تنبیه نشید
امروز عصر دیدم داره گریه میکنه که شنبه هم اون میاد من دیگه نمیخوام برم چند بار گریه افتاد
میگه امروز بهمون میگه نمیخواد برید مداد بتراشید توی جامدادی بریزید
یا من مدادم قرض دادم به دوستم دعوام کرد
من الان زنگ زدم به خانمشون گفتم چی شد گفت اون هر چند ماه یکبار میاد ارزیابی
گفتم آخه چرا انقدر جدی میگه لازمه برای سال دیگه باید همکاری کنن من یه شاگرد داشتم همکاری نکردن گفتار درمان نبردن الان بچه باید سوم باشه اوله
گفتم آخه اینا ۶ سالشونه
از لحاظ مشق نوشتن همکاری همه چیز از زهرا راضی بود میگفت چندتا بچه ها هستن نه می‌نويسن بقیه را اذیت میکنن برگه شکن پاره میکنن
میگفت بعضی بچه ها از وسایل خودشون استفاده نمیکنن از بقیه را میگیره برا همین گفته مداد نده
الان قرار شد زنگ بزنم خودش با زهرا حرف بزنه آرومش کنه.
شوهرم نیاز به مدیر زنگ بزنه
بنظر شما رفتارهاش بد نیس
تو جلسه یه مادرا بهش گفت کمتر تولد بگیرید بعضیا نمیتونن پرید بهش باید از الان یاد بگیرن نمیتونید نخوان اونم بنده خدا هیچی نگفت