مامانا زهرا دیروز از پیش دبستانی که اومد عصبانی گفت من دیگه نمیرم من با دوستم به سرویس گفتیم دنبالمون نیا
گفتم چرا گفت مدیر مهد میخواد بیاد سر کلاسمون بجای خانم
گفتم خب حتما یه کاری کردید اذیت نکنید تا تنبیه نشید
امروز عصر دیدم داره گریه میکنه که شنبه هم اون میاد من دیگه نمیخوام برم چند بار گریه افتاد
میگه امروز بهمون میگه نمیخواد برید مداد بتراشید توی جامدادی بریزید
یا من مدادم قرض دادم به دوستم دعوام کرد
من الان زنگ زدم به خانمشون گفتم چی شد گفت اون هر چند ماه یکبار میاد ارزیابی
گفتم آخه چرا انقدر جدی میگه لازمه برای سال دیگه باید همکاری کنن من یه شاگرد داشتم همکاری نکردن گفتار درمان نبردن الان بچه باید سوم باشه اوله
گفتم آخه اینا ۶ سالشونه
از لحاظ مشق نوشتن همکاری همه چیز از زهرا راضی بود میگفت چندتا بچه ها هستن نه می‌نويسن بقیه را اذیت میکنن برگه شکن پاره میکنن
میگفت بعضی بچه ها از وسایل خودشون استفاده نمیکنن از بقیه را میگیره برا همین گفته مداد نده
الان قرار شد زنگ بزنم خودش با زهرا حرف بزنه آرومش کنه.
شوهرم نیاز به مدیر زنگ بزنه
بنظر شما رفتارهاش بد نیس
تو جلسه یه مادرا بهش گفت کمتر تولد بگیرید بعضیا نمیتونن پرید بهش باید از الان یاد بگیرن نمیتونید نخوان اونم بنده خدا هیچی نگفت

تصویر
۷ پاسخ

بنظرم بیخیال.... بذار متوجه بشه همه یه شکل و مهربون نیستن بخصوص ک میگی مدیره انتقادپذیر نیست چیز بدی هم نگفته تذکر داده داد نزده تحقیر و تنبیه هم نکرده اگه واسه این چیزا اعتراض کنی دیگه برا چیزای مهمتر به حرفت گوش نمیدن فقط همون بذار معلم با دخترت صحبت کنه آرومش کنه

مشهد هستین؟
کدوم مهد میبرین انقدر حکومت نظامیه؟
مشق؟؟!!!!!بچه ۶ساله رو چ به نوشتن خدایاااااا من همون اول سفت اومدم که اصلا نمیخوام حروف الفبا بهش یاد بدین و نوشتن که پس فردا سر کلاس اول به حرف معلمش گوش نده و ضعیف بیاد بالا
اول سال مربیشون قلدر بود کلاسشو عوض کردم مربیو شستم گذاشتم کنار
اصلا کوتاه نیا عزیزم نزار از الان بچت و بد مدرسه کنن

دقیقا مدیر رضایار اینجور بود والله الان مدرسه میره مدیر وناظم ومعلم اینقدر سخت نمیگیرن با اینکه شاهد میره

مدیر نیاز به مشاوره داره
متأسفانه محیط مهد کودکها و مربی ها اصلا رضایت بخش نیست
من پسرم رو ۳ روز در هفته می‌زارم
دی ماه هم کلا ۶ جلسه رفت

اصلا از رفتار مربی ها ی مهد راضی نیستم
تازه من بهترین مهد شهر مو انتخاب کردم

مگه پادگانه امروز رفتم دنبال دخترم دیدم مدیرشون بخاطراینکه برف میومدسردبود کفشای همه بچه های روپاشون میداد منومتوجه نشد دخترموصدازدکفشاشوپاش کرد واقعامهربونه باهاشون خوب میحرفه

چه مدیر دیک تا توریه 😐😐 کی مدیرش کرده مگه پادگانه

.درست متوجه نشدم ولی هرچی باشه هیییچ حقی ندارن به بچه های این سنی بد صحبت کنن چون اونا اول راهن و ممکنه بترسن و برای سالهای بعد استرس بگیرن و ازمدرسه زده بشن

سوال های مرتبط

مامان زهرا💖 مامان زهرا💖 ۶ سالگی
مامانا من یه جاری دارم باهاش خوبم نمیخوام یه چیز بگم دلخوری پیش بیاد
یه مشکل داره خیلی بی ملاحظه است اصلا مریض باشن رعایت نمیکنن میرن اینطرف اون طرف
معتقده هر چی بشینی تو خونه بچه خوب نمیشه باید ببریش بیرون تا مریضیش خوب بشه و بارها خودم ازش شنیدم که میگه از مریضی نمی‌ترسم
من زهرا آلرژی داره اگر مریض بشه باید انقدر دکتر ببرم یعنی ۲ ۳ ماه طول میکشه بچم ضعیفه از بس مریض میشه بعدم اصلا اسپری که میخواد تا خوب بشه پیدا نمیشه دارو هم نیس
پنج شنبه این جاریم زنگ زد بیاید بریم بیرون گفتم نه تولد خواهرمه بعد پیام داد اگر میاین جمعه بریم ما امشب نمیریم شوهرم گفت بگو باشه
اون شب رفتیم نگو بچه ش مریض بوده تب و اسهال
زهرا صبحش بیدارشد دیدم دماغش گرفته امروزم که کلا مریضه
واقعا چه رفتاری باید با همچین آدما داشت
من بدبختانه از اینها دورم زیادن قبلا دختر خالم بود حالااین
دلم میخواد منم یه بار برم بچه هاشون مریض کنم تا بفهمن چه حالی داره ولی دلم نمیاد 😒
مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۶ سالگی
پیرو تاپیک قبلی،بماند که چقد اون پسره امیرعباس به بچه من نه گفته و گفته نمیام و مامانم نمیذاره، یه روز یکی از همکلاسی های پسرم اومده بود دم خونه مون با پسرم بازی کنه، بعد پسر منم دیگه رفته پیش دوستش، این امیرعباس هم بهش برخورده و رفته به مامانش گفته پویان بیشتر با امیرعلی همکلاسیش هستش تا من،بعد که همکلاسی پسرم میره، پسرم همین امیرعباس همسایه مونو صدا میکنه ولی مامانش نمیذاره بیاد میگه اون موقع که رفتی با همکلاسیت فکر الانو میکردی 🙄🙄 اینارو امروز مامانش خودش بهم گفت، نگا توروخدا چیارو یاد بچه شون میدن و کینه و دشمنی رو، بعد اون پسره اینقد به حرف مامانش گوش میده که حد نداره ولی بچه من مارو به هیچی حساب میکنه، من وقت نکردم همون لحظه جوابشو بدم چون بچه نوزادم تو خونه بود و تنها، حالا به نظرتون به مامانش بگم ازت ناراحت شدم که بچه تو شیر میکنی که سمت بچه من نیاد چون یه بار بهش گفته همکلاسیم اومده، اینهمه خودتو و بچه ت به پسر من نه گفتین و گفته نمیاد، میدونید عادت کردن از بس بچه ساده من رفته سمتشون و صداشون میکنه،
بگم به مادره یا نه اصلا اهمیت ندم و به روی خودم نیارم؟
متاسفانه هر چی به بچه م میگم نرو سمتش، صداش نکن انگار به دیوار میگم
مامان کیان مامان کیان ۶ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری


الان میخواستم پسرمو ببرم مهد شوهرم اومد خونه. من یه شلوار نیم بگ با یه تیشرت باکسی پوشیده بودم ک قد تیشرت زیر باسنه مهد پسرمم نزدیکه ،سه کوچه پایین تر از خونمونه. یه دعوایی راه انداخت ک نگو . گف میخواستی اینطوری بری؟؟ منم عصبانی شدم بش گفتم خواهر خودت که سر لخت میاد بیرون. (خواهرش کلا شال نمیپوشه بیرون میره)میگه اون به من ربط نداره خودش میدونه و شوهرش . بعد با این ک رفتم مانتو پوشیدم . گف کلا نمیخواد ببریش . منم بش گفتم تو تصمیم نمیگیری ک ببرم یا نبرم. چون عصبانی بود آخرشم نرفتم مهد .بعد ۳۰ دقیقا الان زنگ زده ببرش . الان هم دیر شده هم خودم حالم بده نمیتونم برم . طفلی پسرم خیلی ذوق داشت ،از صب هی میگه ساعت چند باید برم. 😔. نمیدونم چرا اینطوری رفتار کرده چند بار با اون لباس با هم رفتیم پارک و فروشگاه و جا های دیگه و... الان نمیدونم چ مرگش بود. این حساسیت طبیعیه . شما اینطوری لباس میپوشید؟ به نظر خودم ک لباسم مشکلی نداشت چون شلوارم گشاد بود . اوکی بود خیلی بی حجاب نبود آستین تیشرت هم بلند بوده. شوهرشمام رو لباس پوشیدنتون گیر میدن؟


تب فرزند پروری استامینوفن