۶ پاسخ

بزار نگاه کنه ، ببرش پارک‌ خلوت که خودت سوار بشی ببینه ترسی نداره

فعلا بذار فقط نگاه کنه
اینم یک مرحله از رشد بچه ست
کم کم با گذر زمان درست میشه

پارک بردی سوار تاب کن تکونش نده تا خودش اگع خاست میترسه بیفته سرسره هم از کوچیکترینش امتحان کن خودت با دست بگیرش ولش نکن چند تا سر بخوره بلاخره خوشش میاد

یکی از عروسکاهاش خرس یا .. که داره جلوش سوار کن تا بببنه

توو بغل خودت سوارش کن ولی اصلا مجبورش نکن

بغلش کن خودت سرش بده چندبار تکرار کن کم کم دستاتو ول کن خودش یاد بگیره
پسر منم اون اوایل از هل دادن تاب میترسید انقد انجام دادم تا ترسش ریخت

سوال های مرتبط

مامان لی لی و نی نی مامان لی لی و نی نی ۲ سالگی
لطفاً قضاوت کنید
دخترم امروز پارک بردم تو نوبت ولیستادیم هرچی مناظر بودیم آقا پسر تو تا پایین نمی اومد حرف های زشتی میزد منم صبرم تموم شد بزور نگه داشتم گفتم وسیله عمومی هست پیاده شو دختر کنم سوار بشه مادرش اومد دختر کوچیک تو صف نبود سوار کرد گفت دختر دیگه داداش تاب می‌داده تو صف بوده دختر منم گریه میکرد تاب می‌خوام منم صبر کردم بعدش تاب دختر کوچیکه تموم شد خواست دختر بزرگه سوار بکنه که نزاشتم گفتم نیم ساعت پسرت تو تاب بود پیاده میشد ابجیشم سوار میشد به بچهاتون یاد بدید سی تا تاب بازی کردند پیاده بشه بعدی سوار بشه اینا بعد دخترم نشست یه ذره تاب خورد پیاده شد دختر خانوم سوار شد من موضوع امروز برای مامانم تعریف کردم می‌گفت کوتاه میومدی چیزی نگو اینا به مادرم میگم من الگو دخترم هستم از الان یاد بدم از حقش دفاع بکنه اما الان ناراحتم نکنه دل اون دختر بزرگه شکسته بعد اون بحث با مادر اون خانوم داشتم دخترم با این که دوس نداشت بره خونه بزور بردم خونه مادرم تا اون خانوم بچهاشو نبینم الان عذاب وجدان دارم نکنه کارم اشتباه بود