۷ پاسخ

مگه خلاف کرده یا اشتباه بهترین کارا کرده این دوره زمونه بچه ها باید همین طور باشند، بعدم شما حامله بودید باید خودشون درک داشته باشند

من دوست دارم دخترم همینجوری باشه خودمم اینحوری بودم هیچ وقت به کسی باج ندادم و نزاشتم خانواده مو اذیت کنن دلم‌میخواد دخترم اینجوری باشه در برابر ادمای نفهم باید وایساد

خیلیم کار درستی کرده بنظرم باید خودشون شعور داشتن و اول تمیز میکردن بعدا میرفتن

چ‌خوبه از پس خودش برمیاد

بنظر‌من کار زشتی کردن دخترتون
البته که اونام اگه هیچ معذرت خواهی یا واکنشی نشون ندادن کارشون زشت بوده

ولی در هرصورت بی احترامی میشه

خیلی دخترت کار خوبی کرده. چرا عصبانی بودی و قهر کردی؟! خیلی اشتباه کردی. کلا قهر کردن که کار اشتباهی هست در هر موردی. وظیفه مهمونها بوده که تمیز کنند مخصوصا که تو نمیتونستی. اتفاقا باید به دخترت میگفتی مرسی مامان که مودبانه حرفت رو مفید و کاربردی زدی .

اوه این بدههه حالا فک میکردن ک حتما شماگفتی ب دخترت ک بهشون بگه🥴😁

سوال های مرتبط

مامان ساحل🍭 مامان ساحل🍭 ۱ سالگی
مامان ماهان مامان ماهان ۱ سالگی
از قضا ماجراهای جذابِ منو پدرشوهرم؛
پدرشوهرم از اول همیشه میخواست از هر چیزی ک میخوره یا هر غذایی که سر سفره هست چند قاشقی هم به پسرم بده، از وقتی آقا پسر غذا خور شد هر طوری بود ی چند قاشقی میزاشت دهانش و منم هم حرص میخوردم که روی لباس بچه نریزه هم گاهی اون غذا برای بچه خوب نبود که البته هیچوقت گوش نمی‌داد و کار خودش رو می‌کرد. برای مثال همین عید نوروز خونه برادرشوهرم دعوت بودیم و منم ی لباس خونگی گرونم خریده بودم برای پسر پوشیدم، سر سفره هم روی پای خودم نشوندمش و پیشبند بستم و بهش غذایی که با خودم برده بودم دادم خورد؛ موقع جمع کردن سفره بچه رو دادم دست شوهرم و رفتم کمک کنم همون لحظه پدرشوهرم ی قاشق آبِ مرغ گذاشت دهان پسرم که نصفش ریخت روی لباسش، نگم چقدر حرص خوردم و به شوهرم غر زدم. حالا جدا از اون ماجرا امشب باز لباس نو پوشیده بودم تن پسرم و تا رفتیم شروع کرد با قاشق شربت آلبالو داد بهش لباسشم که سفید بود و با اینکه گفتم نده میریزه روی لباسش کثیف میشه باز اهمیت نداد و داد و ریخت. منم رفتم پسرمو بیارم همونجا گفتم بهش که بابا نذر داره هر بار لباس بچه منو کثیف کنه. آقا هم بهش برخورد دیگه به ما محل نزاشت و بنده بسیار خرسند شدم از حرفی ک زدم. ان شاءالله که بهش بربخوره دیگه این رفتارهای مضخرفش رو تکرار نکنه
مامان دوران مامان دوران ۲ سالگی
تجربه روز دوم از شیر گرفتن تا الان :
دیشب خیلی شب سختی بود😔پسرم طبق عادتش ساعت۴:۳۰ بیدار ش برای شیر من نزدیکش نشدم تا شیر نخواد خیلی گریه کرد شوهرم تا ساعت۵:۳۰ سرگرمش کرد تا بالاخره خوابید دوباره طبق عادت ساعت۸ بیدار شد و شروع کرد گریه کردن شوهرم سیبزمینی سرخ کرد یکم سرگرم شد خورد و بعد بریدمش بیرون تا نزدیکای ظهر تابش دادیم براش هندونه هم خریدیم اومدیم خونه موقع خوابش بود چون عادت به خوابیدن با میومدی داشت باز کلی گریه کرد منم پا به پاش گریه کردم😭خیلی سخته
با هندونه سرگرمش کردیم یادش رفت شروع کرد خندیدن بعد شوهرم بردش حموم بعد من سوپی که درست کرده بودم رو دادم خورد و بعد ناهار با باباش رفتن خوابیدن

واقعا دم شوهرم گرم خیلی داره همکاری میکنه دوشبه نخوابیده و مدام نگهش میداره نمیذاره من نزدیک شم که پسرمون من رو نبینه بهونه می‌می کنه ،امروزم نرفت سرکار و مرخصی گرفت موند و کلی کمک حالم شد
اگه امروز نبود اصلا نمیتونستم تنهایی از پسش بربیام🥺