۶ پاسخ

لرز کرده بچه منم اینجوری شد دکتر گف لرز کرده

سردش شده. بچه من تب ش رو ۳۸میگفت لرز کردم همش

نه تشنج نبوده

لرز کرده لابد

عزیزم تکونای ماشین بوده بچه با تب ۳۸ تشنج نمیکنه بعدم تشنج تب فقط تکون خوردن پا نیست کاملا مشخص میشه عزیزم نگران نباش

عزیزک نترس انشاله چیزی نیست فردا یه دکتر ببر خیالت راحت بشه

سوال های مرتبط

مامان دلوین مامان دلوین ۲ سالگی
خانوما دو روز پیش یکی از بدترین روزای عمرم بود دخترم تو خونه داتش بازی میکرد یهو ایستاده به پشت افتاد اول سرش خورد زمین انقد محکم خورد دوبار خورد سرش زمین گریه کرد بدو بغلش کردم یهو رنگش مثه گچ شد و و کبود شد وبیهوش شد 😭😭😭واایی خدا هر لحظه جلو چشامه با جیغ و داد و گریه صدای داداشم کردم نردیکمون بود بدو خودش رسوند مامانم با دستش فشار سینش داد بچمو و فوت کرد دهنش ک همون لحظه دخترم چشاش باز کرد بدو سوار ماشین شدیم هنو بیحال بود ولی میگفت مامان و دورو برش اروم نیگا میکرد بعد یکی دو دیقه حرف زد سرحال شد خداروصد هزار مرتبه شکر دکترا معاینش کردن و علایمش گفتم چجور شد گفتن نیازی به عکس نیس سه تا دکتر بردمش تو این دو روزه ک مطمن بشم همشون یک نظر دارن تب هم کرده بود ترسوندن منو ک تشنج باشه ک دکترا خداروشکر تشنج و رد کردن و فقط دارو واسه تبش دادن و سرم خدارو شکر صد هزار ماشالله الان خوبه خیلی روز وحشتناکی بود دور از جونش فک کردم از دستش دادن. هوووف خدا بزرگیتو شکر ک بچمو بهم برگردوندی صدقه دادم اش پختم پخش کردم
مامان byanیوسف 😍😍 مامان byanیوسف 😍😍 ۲ سالگی
سوال:خیلیا خواسته بودین خوابم رو تعریف کنم که وقتی از خواب بیدار شدم دستم بود ولی میخوام از الان بگم هر کی میترسه نیاد خوابم این بود که انگار تو یه سالن بزرگ بودم بعد همسرمم کنارم بود بهم گف نگا کن تموم اونایی که باهامون اینکارو کردن اینهاشون عکسشون رو دیوار زده بودن یه مرد و یه زن بعد رو این عکس ها چند تا سرباز اومده بودن و رو هر کدوم از عکسا یه تابلوی بزرگ که روش سوره نوشته بود گذاشتن بعد تو خواب گفتن چون نباید کسی بفهمه بعد انگار اومدم تو اتاقم کنار تخت دو نفر بودن حسشون میکردم ولی نمیدیدمشون ولی راه رفتن و بالا پایین شدن تختم رو حس میکردم بعد از ترس یه کتابی کنارم بود اونو تو دستم میرفتم از ترس فک میکردم ازم محافظت میکنه ولی تا میگرفتمش سرم و زبونم جوری سنگین میشد (مثل وقتی بختک میاد تو خواب)و قش میکردم دوباره بیدار میشدم اون کتاب رو دستم میگرفتم دوباره همین حالتی میشدم اما وقتی بلند شدم دیگه با چشمام نمیتونسم خوب ببینم ولی گرفتم سوره بقره روشن کردم و هیچی حس نکردم دیگه (دوباره همین حس اومد ) بعد بلند شدم بوی خون و پتادین به مشامم میخورد (اینا همش تو خواب بود ) کنارم رو نگا کردم دیدم دخترم میگه چاقو و یوسف رو دیدم ادامه اش پایینه
فرزندپروری انومالی سونوگرافی