سوال های مرتبط

مامان لیانا🩷 مامان لیانا🩷 ۶ ماهگی
وای دیروز همه چیز خیلی رو مخ بود تازه درکتون میکنم وقتی می‌رسد خونه مادر شوهر اینکه کل میوه هارو میخواست بهش بده اعصابم خورد کرده بود بعد سالم سالم مبدا بیشتر رو مهم بود بعد که من پوره میکردم خواهر شوهر می‌گفت این دخترشو پاستوریزه کرده بیشتر اعصابم خورد بود بعد از طرفیم دخترم غریبی میکرد نمی‌خوابید تا آخر شب که تو اتاقشون هواش مثل سونا بود و ادای بچم مثل گوجه شده بود دیگه هم خوابش می اومد هم باباش نبود هم گرمش بود هم شکمش کار نکرده بود همش جیغ میزد و گریه میکرد مادر شوهرم گرفته بودم سفت فشار میداد به خودش بچم بیشتر اعصابش خورد میشد آخر سر بزور گرفتمش یکم قوربونش صدقه اش رفتم بعد عموش اومد اونو دوست داره یکم آروم شد الان از دیشب تا الان دخترم همش گریه می‌کنه تو خواب تازه آخرش دخترم با خوردن شصتش خودشو آروم میکرد خواهر شوهرم محض خنده میکشید که گریه کنه فکر کنم باید تک تکشان یه سیلی میزدم خانواده خودم اینجوری نمیکنن باهاش مثل یه جسم حساس و ظریف رفتار میکنند