پارت دوم زایمان اول سزارین اختیاری🩵


من تا روز سه شنبه بیاد یعنی مردم و زنده شدم و هر روز کابوس زایمان و اتاق عمل و درد و اینا داشتم و شبش اصلا نخوابیدم و تا صبح فقط کابوس میدیدم و شبشم نمیدونم چرا سردرد شدید گرفتم و این سردرد شدید اصلا نزاشت

بخوابم و بالخره این شب وحشتناک من صبح شد و به دکترم زنگ زدم که میتونم صبحانه بخورم؟ گفت چون از ۱۲ ب بعد بستریت میکنم پس بخور ولی کم بخور منم یه لقمه بربری با چای خوردم که از گشنگی نمیرم

و‌ حالت تهوع نگیرم و ساعت ۱۱ اینا رفتم کلینیک نامه گرفتم و رفتم بستری بشم اونجا دکترم گفت بگو‌ که استفراغ و حالت تهوع داری و حرکات جنینت هم‌ کم شده و تو نامه هم‌ نوشت اینارو بعدش دیگه رفتم و بستری شدم اونجا تو زایشگاه ازمایش و ان اس تی اینا گرفتن کارامو کردن و دکترمم میگفت نگران نباش از ساعت ۲ ب بعد میبرمت اتاق عمل فقط هیچی نخور منم خیلی استرس داشتم و گرسنه هم بودم که بالاخره ساعت ۴ اینا بود گفتن بیا بریم عمل سوند اینا اوردن و گفتن شلوارت دربیار و زود برو
تو تخت تا سوند وصل کنیم من اینقدر استرس سوند داشتم گفتم تورو خدا بزار برم ادرار کنم تا سوزش نداشته باشم اما پرستاره نمیزاشت میگفت تو این کیسه میره دیگه الکی چرا میری دسشویی که من حرفش گوش ندادم و از شدت استرس داشتم میلرزیدم که رفتم تخت و همش بهش میگفتم تورو خدا درد داره زود وصل کن تموم بشه پرستاره هم میگفت زود باش
اونجا منتظرتن…

۱ پاسخ

مامان نیلای کجا زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان حامی مامان حامی ۱۰ ماهگی
تجربه سزارینم پارت اول
اول توروخدا دعا کنید عوارضی نیاد سراغم و زود سر پا بشم
من چند روز پیش یهویی غروب رفتم نامه سزارین گرفتم نامه داد واسه فردا صبح وقت داد
صبح زود رفتم بیمارستان ساعت ۷ تا ۸ و نیم اینا کارهای بستری طول کشید
یکم استرس هم داشتم و هر لحظه بیشتر شد
چندتا مریض دیگه بود ولی به من زودتر گفتن بیا تو اتاق واسه سوند و ....
آنقدر ترسیده بودم که حد نداشت
با صلوات و .... رو تخت خوابیدم
خدمه آورد با ژیلت دوباره جای عمل رو شیو کرد خودم شب قبل شیو کرده بودم
بعدش اومدن سرم وصل کردن نوار قلب گرفتن خون گرفتن و.... اینقدر طولش دادن که میگفتم چرا نمیان سراغ من
و چند بار هم چرت زدم ساعت ۱۱ و نیم اینا بود اومدن واسه گذاشتن سوند
شنیده بودم درد داره بخاطر همین میترسیدم
یه عالمه بتادین ریختن بعد سوند گذاشتن نمیگم راحت بود نه میگم سخت بود کسی که بتونه خودشو شل کنه واسش مثل آب خوردنه من نمیتونستم با این حال وحشتناک نبود اصلا
ولی با همون سوند گفت راه برو بیا رو ویلچر خیلی حس یجوری داشت انگار یچیزی ازت آویزونه یه مدلی ها
خلاصه راهی اتاق عمل شدیم
مامان امیر علی مامان امیر علی ۵ ماهگی
تجربه من از سزارین با بی هوشی
پارت یک
بالاخره روز ۱۲ اسفند با کلی استرس فرا رسید طبق هماهنگی که با دکترم داشتم ساعت ۵ صبح رفتم بیمارستان و از ساعت ۱۱ شب قبلش هم ناشتا بودم
در بدو ورود نامه پزشک رو دادم به پذیرش که گفت برو زایشگاه که بهت نامه تایید بدن و بیارش
رفتم زایشگاه اطلاعاتمو گرفتن و نامه رو دادن بردم پذیرش اونجا کلی فرم ب من و همسرم دادن که پر کنیم منتهی من به خوندنش نرسیدم چون از زایشگاه زنگ زدن ک برم اونجا
خباصه من رفتم و همسرم بقیه کارا رو انجام داد
رفتم زایشگاه گفتن لباساتو عوض کن و بعدش بردنم توی یه قسمتی که بهم سرم وصل کردن و دستبند مخصوصمو زدن و بعدش ان اس تی ازم گرفتن
بعدش گفتن رو همون تخت دراز بکشم تا زمانی ک نوبت عملم برسه
حدود دو ساعتی اونجا بودم که مابینش اومدن ازم خون هم گرفتن برا ازمایشا
تقریبا اخرای دو ساعت بود که گفتن اماده شو که سوند بزاریم
من از قبل درخواست دادم ب دکترم ک توی اتاق عمل بزاره ولی گفت چون بیهوشی مبگیری بهتره قبل اتاق عمل بزارن ک ماده بیهوشی به بچه نرسه
مامان مانلی💕 مامان مانلی💕 ۳ ماهگی
پارت 1سزارین
چند روزی بود که خارش بدن هام خیلی شدید شده بودم دکتر آزمایش سونو قرص هرکاری میکرد بهتر نمیشدم اینقدر خارش بدن داشتم که کل بدنم خون میومد شنبه رفتم پیش دکتر گفت تا سه شنبه که می‌شد 02/08به دنیا بیاد ولی بخاطر خارش فردا برو بستری بشو یعنی 02/06 دکتر نامه داد منم رفتم بیمارستان پرونده تشکیل دادم امضا همسر گرفتن آزمایش هم گرفتن گفتن فردا صبح ساعت 7بیا هرچی هم که دوست داشتی میتونی بخوری فقط تا ساعت 12 وقتی برگشتم خونه براش شام قورمه سبزی گذاشتم کاری های که مونده بود انجام دادم ساعت 3خوابیدم صبح ساعت 4نیم از خواب بیدار شدم ولی اشتباه بزرگی به نظر من قبل عمل کباب اینا بخورید اصلا خورشت اینا نخورید من تا 6فقط بالا آوردم بعدش آماده شدیم رفتیم بیمارستان وقتی رسیدم سری بردنم داخل وارد اتاق زایشگاه که شدم لباس های که قبلاً از داروخونه خریده بودم پوشیدم بعدش گفتن دراز شو برات سوند وصل کنیم برای وصل اصلا دردی نداره فقط باید خودتونو سفت نگیرید ولی وقتی وصلش میکنن بدترین حس به نظرم قابل تحمل هست بعد همش احساس ادرار داری ولی اصلا اینطوری نیست بعد سوند انژیوکت وصل کردن که بنظرم درد اون از سوند بیشتر بود و چند تا آمپول زدن با سرم گفتن منتظر بمون
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دوم

من عصر ۴ فروردین بستری شدم که ۵ فروردین زایمان کنم
بهم گفتن تا ۱۲ شب هر چی خواستی بخور ولی ۱۲ شب به بعد هیچی نباید بخوری حتی آب ولی من ۱۲ به بعد هم یواشکی آب می‌خوردم 🤣

ساعت تقریبا ۱ شب بود که پرستار اومد ازم آزمایش خون گرفت فرستاد آزمایشگاه جوابش که اومد بهم گفتن هموگلوبین خونت خیلی پایینه روی ۷/۵ بود گفتن باید خون بگیری، ساعت ۲ شب بود بهم یه کیسه خون وصل کردن که شدیداًاااا درد داشت انگار رگای دستم داشتن پاره میشدن در این حد درد داشت بهشون هم میگفتم درد دارم میگفتن خون غلیظه به خاطر همین درد داری،تقریبا ۳ ساعت طول کشید که این کیسه خون تموم بشه و من عین ۳ ساعت رو از درد گریه کردم و مامانم دستمو ماساژ می‌داد که بهتر بشه آخر کیسه خون بود که ماما اومد گفتم خیلی درد داره دستم نمیتونم تحملش کنم گفت باشه کیسه دوم رو رگ دستتو عوض میکنم و من اونجا بود فهمیدم قراره یه کیسه خون دیگه هم بگیرم بیشتر گریم گرفت 😑
خلاصه من از ساعت ۲ شب تا ۷/۳۰ صبح داشتم خون می‌گرفتم

صبح که شد من جزو اولین عمل ها بودم چون وضعیتم اورژانسی بود،منو بردن اتاق عمل ازشون پرسیدم میشه پمپ درد برام بزارید گفتن متخصص بیهوشی به هیچکس اجازه استفاده پمپ درد نمیده😑😑
خلاصه منو بردن داخل اتاق عمل چون از اتاق عمل میترسیدم و تا حالا عمل نداشتم خیلی استرس داشتم منو خوابوندن رو تخت یه آقایی هم بود که خیلی باهام شوخی می‌کرد تا استرسم کم شه که بهم کمک میکرد
یه خانومی گفت پاهاتو جمع کن میخام سوند وصل کنم، سوند وصل کردن درد داشت ولی درحد یه سوزش بعدش خوب میشد
ادامه پارت بعدی ♥️
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۲ ماهگی
سلام عزیزم تجربه من از سزارین
پنجشنبه با احساس کم شدن تکون های بچه رفتم زایشگاه (بیمارستان منتظری)یه نوار قلب از بچه گرفتن و گفتن سریع بگو وسایلتو بیارن باید بریم اتاق عمل
من قبلا خونده بودم سوند زدن خیلی درد داره و بخاطر همین میترسیدم ،خیلی چیزا درباره سزارین خونده بودم و از تجربیات خیلیا پرسیده بودم ،یکی می‌گفت سزارین بدترین عمله ،یکی می‌گفت دیگه اون آدم سابق نمیشی ،یکی می‌گفت سوزن که تو کمرت میزنن تا آخر عمر کمر درد داری
خلاصه با کلی استرس و کلی ترس منتظر شدم تا وسایلمو بیارن ،لباس اتاق عمل پوشیدم و رو به تختی دراز کشیدم تا سوند وصل کنن ،وقتی وصل کردن اونقدری که میگفتن دردناک نبود و واقعا چیز وحشتناکی نبود ،همون لحظه که سوند وصل کردن به پرستار گفتم احساس میکنم ادرارم داره می‌ریزه ،گفت نه فکر می‌کنی
بعدم نشستم رو ویلچر و رفتیم سمت اتاق عمل ،زیر لب داشتم دعا و ذکر میگفتم و کلی ترسیده بودم
ترس که نه ولی خیلی استرس داشتم ،بالاخره یه تجربه ای بود که تاحالا نداشتم چون قبل از اونم هیچ عمل جراحی نداشتم ...