۱۱ پاسخ

چقدر خوبه دستشو اونجوری گذاشته رو سینت دلم قنج رفت ایشالا به زودی ماهم تجربش کنیم🥹❤️

آفرین مامان نمونه.من برابچهای قبلم خداییش کم نذاشتم ولی الان پشیمونم میگم کاش بچه نبودم بیشترعقلم میرسیدبیشترمادری میکردم واقعالذت بخشه اونموقع ازسرعشق نبودازسراجباربودولی الان ازعشقه که لحظه به لحظش شیرینه

ای جونممم

وقتی مادر میشی تا اخر عمر نمیتونی مثه قبل بخوابی عزیزم🤭

الهی حال تو رو دارم جوری گریه کرد غذا نصف گذاشتم سر گاز دارم تکونش میدم و راه میرم اروم بگیره برم دوباره ادامه غذا رو درست کنم😪😥

دقیقا عزیزم 🥺

دقیقا منم همین حسو دارم😢😘

خداحفظش کنع تنتون سلامت باشع ♥️

😍😍😍

الهی بگردم عزیییییزم
چه گل پسریییییی😍😍😍😍😍

عزيزم خدا حفظش كنه برات گلم 💗💋♥

سوال های مرتبط

مامان نامی کوچولو🩵 مامان نامی کوچولو🩵 ۲ ماهگی
وقتی تو شکمم بودی همش میگفتم پس کی میتونم بغلت کنم ، بوت کنم، داشته باشمت هر روز صبح نگات کنم و برای همیشه ماله من باشی، همش لحظه سماری میکردم و نمیگذشت روزا واسم ، الان که به دنیا اومدی با تمام سختیایی که داره ولی نمیدونم چرا داره مثل برق و باد میگذره 🥲
باورم نمیشه فقط ۴ روز دیگه میشه یک ماهت 🥹
چقدر زود داری بزرگ میشی مامان من همش حس میکنم دلم قراره کلی برای نوزادیات تنگ بشه برای روزای اول که خیلی کوچولو بودی و من از اینکه انقد ضریف بودی دلم میسوخت میشستم گریه میکردم 🥲
نامی جانم تو از هر چیزی تو این دنیا برای من با ارزش تری 🩵
مامان بینهایت دوست دارم 🥹🫂
این تاپیکم گذاشتم هم یادگاری یمونه هم برای مامانایی که فک میکنن نمیگذره چرا میگذره چشم بهم بزنی یه جوری میگذره این دوران شیرین کوچولوت که یهو میبینی داری لباس دامادی یا عروسیشو تنش میکنی 🥰🥲
قدر لحظه به لحظه نینی هاتون و بدونید چون دیگه دیروز برنمیگرده با تمام شب بیداریا و دل نگرانیا و افسرگیایی که بعد زایمان کشیدیم با تمام اینا قدرشو بدونید 🫀 خیلی دلی اومدم گفتم حرفامو بمونه یادگاری از روز دوشنبه ۳۰ شهریور ۴۰۵
مامان توت🍓 فرنگی مامان توت🍓 فرنگی ۵ ماهگی
دوست دارم از تجربه ای که دارم واستون بگم خواستم دیشب بگم از خستگی خوابم برده بود😂🥲
در ارتباط با بچه پشت سر هم
من دختر اولم ۲۲ام دوسالش میشه کلی بخوام بگم تقریباً دوسال میشه اختلاف سنی دختر اولم با دومی
من از جایی خیلی بچه دوست داشتم دومی هم گذاشتم باردار شم با خواست خودم......)
از این بابت که خوانواده هم خیلی هواسشون بهم هست بی تاثیر نبود که این تصمیمو گرفتم دخترم ۱سال سه ماهش بود
و تو بارداری اصلا اذیت نشدم ولی از وقتی کوچولو اومده شرایط کاملا تغییر کرده اصلا نمیتونم به دخترم قشنگ برسم ... شبا تا صبح بالا سر کوچیکه هستم وقتی نمیمونه برا دختر بزرگم بزارم در حال حاظر خونه مامانمم خونشونم ویلاییه اینا
صبح که میشه دختر بزرگم بیدار میشه می‌ره بیرون ولی من از بس شبو کامل بیدار بودم از خستگی اصلا هرچی سر و صدا میشه من اصلا خبر ندارممم🥲🥲🥲من اون مامان خیلی حساس بودم که ب هیچ عنوان نمیزاشتم بچه ام تا داخل حیاطم بره بدون خودم اما الان ساعت ها ازش خبر ندارم می‌ره بیرون ولی داداشام بیرون هستن تنها نیست باز من خیلییییی ناراحتم از این موضوع خیلی زجر میکشم نمیتونم فعلا خونه خودمم برم
🥲🥲🥲🥲
الان خوابمو نمی‌دونم چطور تنظیم کنم که خوابم نبرع بچه ام بیرون نره
از لحاظ عاطفی خیلی بهش محبت میکنم ولی از این لحاظ که بتونم مثل قبل ازش مراقبت کنم واقعا نمیتونم
ب نظرتون تا کی این شرایط ادامه داره ها😞😞😞