#تجربه زایمان طبیعی
پارت ۴
وای که توی این سه روز کلی آدم زایمان میکردن صدای گریه بچه هاشون که میومد من اشک میریختم دلم میسوخت دلم میخواست زودتر بچمو ببینم
وقتی یکی زایمان میکرد نه اینکه حسودی کنم ولی حالم بد میشد همه زایمان میکردن و میرفتن من مونده بودم، شیفت دکترا و پرستارا عوض میشد هر کی میومد میگفت وای تو هنوز نزاییدی من بیشتر استرس میگرفتم و گریه میکردم
خلاصه همون دوشنبه از ۸صبح من سوزن فشار گرفتم دردهام از ۹شروع شد حدود ساعت ۱۱ دردهام شدت گرفت یکی میومد معاینه میکرد میگفت ۳سانتی یکی میگفت ۳/۵ یکی میگفت ۴ و بهم چشمک میزدن عوضی هاااااا ماما همراهم ساعت ۱۱امد و شروع کردیم ورزش کردن پله برم،حرکت روی توپ،حالت سجده که بدترینش بود خیلی بد بود ۴بار منو برد داخل حمام و دستشویی آب داغ گرفت به شکم و کمرم خیلی اروم میشدم وقتی دردم شدت میگرفت با روغن بچه کمرمو ماساژ میداد خیلی ارومم میکردم
وقتی معاینم کرد گفت وای چند روزه مدفوع دفع نکردی گفتم ۴روز گفت باید یه شلنگ بزنیم به معقد یه مایعی بفرستیم داخل سریع بری دستشویی دفع کنی وگرنه سر بچه گیره میکنه و جا نداره بیاد بیرون
من حسابی از اینکار ترسیده بودم قبول نکردم اصرار کرد که انجام بده وای ماما های بخش میگفتن ولی کن نمیخواد عوضی هااااا خدا خیر بده به ماما همراهم چون به اصرار اون انجام دادن برام و راحت شدم

۴ پاسخ

ینی چطوری بدن ب مقعد ؟

خدا لعنتشون کنه انگار و گاو داری مدرک گررین کو بیمارستان ریی عزیز

خداروهزااااررمرتبه شکر میکنم که زیر بار بدهی رفتم ولی طبیعی نیاوردم
خوندم وحشت کردم خدا کمکت کنه

عزیزم چقدر سختی کشیدی😪

سوال های مرتبط

مامان مهرآوین🩷✨️ مامان مهرآوین🩷✨️ ۳ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۴من از ساعت دوازده تا ساعت سه شدم هفت سانت و هر لحضه هم داشت بیشتر میشد و یهو دردام تغییر کرد یهو از کمر درد و دل درد تبدیل شد به فشار به واژنم و حس مدفوع راستی یادم رفت بگم من توی سه سانت کیسه آبم پاره شد موقعی که ماما داشت معاینم میکرد کیسه آبم ترکید ساعت سه منو به حالت سجده روی تخت درآوردن و گفت نیم ساعت اینجوری بمون که واقعا سخت بود و گریه میکردم توروخدا برگردم ماما میگفت نه تحمل کن دیگه از سه و نیم که ماما جدید اومد پروندمو تکمیل کرد هی میومد کنارم دستمو میگرفت کمرمو ماساژ میداد و وقتی که دیگه فشار به واژنم شروع شد بهم گفت اگه بتونی به حالت نشسته دستشویی ایرانی دربیای خیلی کمک میکنه تو دردات و پایین اومدن سر بچه خودش هی کمکم میکرد روی تخت مینشستم و موقعی که درد میومد باهام کمک میکرد نفس بکشم و بهم میگفت زور بزن تو پایین تنه فشار به سرت نیار همه فشار رو بیار به پایین تنه گذشت تا ساعت چهار و نیم که دکتر اومد بالای سرم معاینه کرد و گفت دخترم سر بچه تو دستمه موهاشو میبینم خوب زور بزن که تمومه چیزی نمونده ....
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۳
که یکی از ماما ها اومد گفت نکن گفتم درد دارم گفت داشته باشی ان اس تی خراب میشه ، ماما همراهم توپ آورد گفتم من تاحالا با توپ تمرین نکردم گفت بهت یاد میدم و تو فقط تنفس هایی که یاد داری رو انجام بده ، روی توپ توی اوج انقباض ها بالا پایین میشدم که واقعاً عالی بود دردم آروم میشد ، کمرم رو عقب جلو میکردم دورانی هر دو سمت باسن رو می‌چرخوندم ، ورزش با توپ یکی از بهترین حرکت ها بود هم دردام رو کم میکرد هم دهانه رحمم رو باز تر کرد ، دوباره معاینه کرد گفت ۷سانتی رفتم بالای تخت و حالت سجده شدم یکم سجده رفتم و عقب جلو میشدم که بهم میگفت زور بده ، یکم زور هم زدم معاینه شدم گفت ۸ سانتی ،همش بهش میگفتم بخدا من میمیرم اونم دستام رو ماساژ میداد و ارومم میکرد ، گفتم چقدر دیگه مونده گفت نهایت یه ساعت دیگه زایمان میکنی داری خوب پیش میری ، چندبار روی تخت بودم ‌بهم می‌گفت توی دردات زیر رونات رو بگیر و چونت رو بچسبون به سینه و زور بده به پایین ، که حین این کار با اینکه از صبح هم هیچی نخورده بودم اما یکم خرابکاری داشتم که اونا خیلی خوشحال بودن ، هی بهم میگفت آفرین موهاش دیده میشه تقریبا چهار. پنج باری اون حرکت رو انجام دادم دیگه از ۵ سانت عاشق معاینه بودم چون واقعا آروم میشدم ،
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو
ساعت ۸ قرص زیر زبونی دادن بعد یه ساعتم امپول فشار زدن بهم کم کم دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار درد میگرفت و بعد ول میکرد .ماما همراه از ۴ سانت به بالا میاد .من هنوز یه فینگر بودم .هر کی مبومد معاینه میکرد معاینه ها خیلی بد بود فقط دو نفر بهتر معاینه میکردن بقیه خیلی عمیق و دردناک بود .از اونورم هی کیسه ابم میومد .دردام هم چنان همون ۵ دقیقه ی بار بود بعد کم کم ساعت ۶ و نیم عصر تازه شدم ۴ سانت و ماما همراهم اومد .ماساژ داد با روغن اهنگ گذاشت ورزشم داد خیلی خوب بود .منم هی دردام میومد همون تایم قبلی ‌.بعد موقع درد میگف ورزش کن یکم سخت بود .همسرمم میومد داخل بعضی وقتا سر میزد با هم ورزش میکردیم.باز هم ولی همون ۴الی ۵ سانت بودم ببشتر نمیشدم ولی دردام یکم بیشتر شده بود ساعت شد ۸ شب هم چنان چن نفر اومدن برا معاینه .هیچکی معاینه اونیکی قبول نداش مبگفتن نه ماهم باید معاینه کنیم .یکی میگفت ۵ سانته یکی میگف ۶سانته یکی میگفت ۸ سانته دکتر مبگفت نه همون ۴ الی ۵ سانته بعد یه ساعت نمیدونم چی شد دوباره اومدن معاینه من از معاینه ها بیقرار شده بودم .
#بارداری#سیسمونی#تجربه زایمان #طبیعی#سزارین
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
خلاصه من با اینکه ورزش کردم ولی هنوز ۳ سانت بودم ، ماما همراه آمد معاینه کرد آفرین الان ۳ سانت خوبی، انگار گولم زده بودن من آمدم گفتم ۲ سانت من مطمئن ام ۲ سانت نبودم ، خلاصه همش ورزش کردم با توپ با کمک ماما همراه بعدش معاینه ، از معاینه متنفرم دیگه، دوباره نیم ساعت دستگاه ان اس تی وصل میکردم دوباره ورزش و معاینه و دستگاه ، دیگه ساعت ۷ که شد من دردام زیاد شد با اون همه درد بازم ورزش و معاینه بعدش رفته رفته من دردام شدید شده بود ماما همراه گفت بریم حمام ۷ سانت که شدم ، من همش روی توپ میپردیم ماما همراه آب نسبتا داغ میریخت روی کمرم و شکمم و پاهام میگفت انقباض ات که شروع شد روی توپ بپر قطع که شد روی توپ بشین و بچرخون باسن ات روش چپ و راست و یه ورزش دیگه و اسکات بزن ، هم درد داشته باش هم روی ورزش کن خیلی سخت بود، بعدش معاینه و ان اس تی ، دستگاه ان اس تی را که وصل میکرد روی شکمم با انقباص که شروع میشد دردم دو برابر میشد میگفتم تروخدا بازش کن میگفت باید نیم ساعت بمونه و من نمیتونستم تحمل کنم یا خودم شل اش میکردم یا نمیزاشتم آخر دیگه من گریه میکردم جیغ و داد میزد دلش میسوخت زود تر باز میکرد
دردام دیگه غیر قابل تحمل شده بود شروع که میشد داد میزدم مامانم و شوهرم بیرون بودن ولی میگفتن صدات میومد مامانم میامد تو سر میزد دردم که شروع میشد میگفتم برو بیرون نبین ولی خب میشنید ، خلاصه دیگه میرفتم حمام اون اب داغ دردم یکم کمتر میکرد میگفتم تروخدا بزارید یکم بخوابم خسته شدم یدفعه حالم بد میشد میافتادم زمین بلندم میکردن میگفتن باید ورزش کمی تا راحت زایمان کنی دیگه آخراش خوب پیشرفت کردی
مامان هیراد🥺✨ مامان هیراد🥺✨ ۲ ماهگی
پارت دوم
ساعت ۳ صبح منو بردن زایشگاه و به ماما اومد بالا سرم و ازم هی نوار قلب می‌گرفت و می‌گفت نوار قلب زیاد خوب نیست تا ساعت ۷ صبح من همینجوری توی خواب و بیداری بودم تا اینکه ساعت ۷ ماما اصلیم اومد و خدا خیرش بده کلی بهم کمک کرد
اول ک معاینه کرد گفت هنوز ۴ سانتی و معاینه تحریکی کرد یکم و گفت پاشو رو توپ ورزش انجام بده منم درد داشتم و ورزشارو انجام میدادم ولی همش دلم میخواست بخوابم و فوق العاده زیاد هی دسشوییم می‌گرفت باز میومدم و دوباره ورزش بهم سرم و اکسیژن وصل کرد و آمپول فشار زد و همینجوری هعی می‌گفت ورزش کن
من اصلا چیزی نخوردم قندم افتاده بود و فشارم پایین بود قبل اینکه برم ت فاز فعال زایمان حالم خیلی بد شد و بالا آوردم و توی همون حین کیسه آبم پاره شد و رفتم توی فاز زایمان
دکتر بیهوشی اومد و برام بی حسی اسپینال انجام داد که اصلا درد نداشت من اصلا حس نکردم
بعد از بی حسی دیگ هیچ دردی نداشتم فقط حس مدفوع داشتم
ماما هم میگفت وقتی این حسو داشتی زور بزن تا موقعی ک این حس تموم نشده زورتو ول نکن
مامان معجزه مامان معجزه ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴:اینم بگم هر نیم ساعت میومدن معاینه میکردن و این معاینه ها از درد زایمان بدتره😮‍💨.اینم بگم مامانم و شوهرم و خالم از صبح پشت در زایشگاه بودن و نرفته بودن اینقد مامانم و خالم به ماما التماس کردن که اجازه دادن من ده دقیقه برم ببینمشون .ساعت ۴رفتم دیدمشون و ماما گفت هنوز ۳سانتی و قرار بود وقتی دردم غیر قابل تحمل بود ماما همراهم بیاد.وقتی از پیش مامانم اینا رفتم دوباره اومدن معاینه و کیسه ابمو پاره کردن.از اینجا که کیسه ابم پاره شد دیگه کم کم دردم خیلی شدید شد.هی میومدن معاینه میکردن میگفتن هنوز ۳و نیم سانتی بعد یه ساعت می‌گفت هنوز ۴سانتی.و من درد شدید داشتم.هیچی دیگه ساعت ۶بود ماما همراهم اومد و یکسری ورزش داد و کمرم و ماساژ میداد.بهش گفتم میتونم از وان استفاده کنم گفت چون کیسه آبت پاره شده نمیتونی.دکترم هم قول داده بود برام بیدردی استفاده کنه ولی وقتی موقع شد ماما گفت دکتر میگه روند پیشرفتت کند بوده صلاح نمی‌بینم بیدردی استفاده کنی.گذشت و من دردم خیلی خیلی شدید بود و ماما گفت برات گاز بیدردی میارم.راستش اون گاز بیدردی به نظرم اصلا روی درد تاثیری نداشت فقط سرگیجه شدید می‌گرفتم و دهنم خشک میشد
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۴۰هفته رفتم مطب ماما ساعت ۱۰معاینه تحریکی شدم تا دو ساعت روی توپ ورزش کردم ساعت ۱ظهر دردام شروع شد تو خونه هر ۷دقیقه ای می‌گرفت ۳۰ثانیه انقباض داشتم باز ول می‌کرد ولی دردش زیاد بود از دل و کمر می‌گرفت و شکم سفت میشد درست مثله درد شدید پریود...همینجوری درد ادامه داشت تا ساعت ۵ رفتم مطب ماما معاینه کرد توی ۳سانت بودم ورزش روی توپ کردم تا ۸.۳۰ ولی بازم همون ۳سانت بودم دیگه گفت برو خونه زیر دوش کمرتو قر بده وقتی انقباض گرفت سجده شو رو کمرت آب گرم بریزن ...ی ساعت اینکارو کردم دیگه دردم خیلی شدید شده بود ساعت ۱۰رفتیم بیمارستان معاینه کرد همون ۳سانت بودم 🥲نوار قلب گرفتن انقباض نشون میداد گفت برو بیرون نیم ساعت راه برو دوباره بیا تا معاینه کنم بعد نیم ساعت معاینه کرد ۳سانتونیم شده بود دیگه زنگ زدن به ماما همراهم اونم تا نیم ساعت بعدش اومد دیگه شروع کردیم بع ورزش کردن روی توپ .توی حموم آب داغ به بدنم ریخت .نقاط فشاری .ماساژ نوک سینه ورزش های دیگه و...ولی هر چقدر معاینه میکردن ۴.بالاتر نمی‌رفتم دیگه شده بود ساعت ۴صبح نوار قلب بچه خراب شد احتمال مدفوع کردن نوزاد میدادن کیسه ابو ترکوندن ولی خداروشکر خوب بود ...
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۲ ماهگی
♡
زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان 😍نفس 😍 مامان 😍نفس 😍 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۵
خسته شده بودم گفتم بزارین شوهرم بیاد اوناهم شوهرمو خبر کردن اومد ویشم کمرمو ماساژ داد همونجا گفتم من بی دردی میخوام دیگه رضایت نامرو‌اوردن منو شوهرم تایید کردیم شوهرم رفت منم باز رفتم تو سجده که ماما اومد معاینه کرد گفت دوسانت و نیمی برو روی توپ ساعت ۷ بود گفت برو روی توپ یکساعت ورزش کن معاینت کنم اگه سه سانت بودی زنگ بزنم ماما همراهت بیاد ، از ساعت ۷ تا ۷:۴۵ دقیقه روی توپ بدون توقف با همون دردا که شدیدتر میشدن و منظم تر ورزشو کردم بعد دوباره معاینه کرد گفت سه سانتی من کلی خوشحال شدم دوباره رفتم توی حالت سجده ماما همراهم اومد و نقاط فشاری رو ماساژ میداد و خیلی بهم روحیه میداد ساعت یه رب به نه بود تقریبا معاینه شدم و چهارسانت بودم دکتر بیهوشی اومد اسپاینال به کمرم تزریق کرد که دردی نداشت بعد از چند دقیقه تمام اون دردا که دیگه حسابی شدید شده بودن رفته بود من خمار شدم افتادم روی تخت توی خلصه بودم پاهام گرم شده بود تمام اون بدن لرزه های شدید رفت خیلی اروم شدم یواش یواش حس زور داشتم ناخوداگاه زور میزدم
مامان ناردونه 🩷✨ مامان ناردونه 🩷✨ ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳:
شدت دردا جوری شده بود که دیگه ناله میکردم و داد می‌کشیدم و از درد بالا آوردم
معاینه شدم و ماما گفت خیلی خوب دارم پیش میرم و ۴ سانت شدم
ولی من چون کلا تحمل درد نداشتم از بچگی خیلی اذیت میشدم و مامانمم هی میگفت تو رو خدا سزارینش کنید حالش بده 😅 چون خودشم تجربه طبیعی نداشت و می‌گفت تو طاقت نمیاری
خلاصه منم همش دنبال آمپول بی حسی بودم ولی ماما می‌گفت نه و گفت ۵ سانت که شدی برات گاز بیحسی میارم
دیگه بلند شدم رفتم آب گرم گرفتم به کمرم و دلم و خییییلی آرومم کرد که از شانسم همون لحظه برقا رفت و تا وصل بشه آب سرد شد 🤦 اومدم روی توپ نشستم خوب بود و کمک میکرد لحظاتی که درد میگرفت رو کنترل کنم و اینم بگم اون وقتایی که درد ول میکرد خیلی حس خوبی داشت و آروم میشدم ☺️ چون صبحونه خوب نخورده بودم واقعا ضعف داشتم ولی نمی‌تونستم هیچی بخورم از شدت درد و هرچی مامانم و ماما اصرار میکردن نخوردم (شما اگه دردتون گرفت قبل از اینکه برید بیمارستان حتما خوب غذا بخورید که فشارتون نیوفته و بچه هم که به دنیا اومد گشنه ش نباشه)
خلاصه دیگه ۵ سانت شدم و گاز رو آوردن ولی اصلا درد رو آروم نمی‌کرد فقط بی حال میشدم و کم مونده بود از روی توپ بیوفتم و گفتم دیگه نمی‌خوام. بعد یه آمپول زدن تو سرمم که گیجم کرد کامل و دیگه نتونستم روی توپ بشینم و رفتم روی تخت.:دردام سرجاش بود و فقط بی حال شده بودم و دیگه حال ناله کردن نداشتم و شدید خوابم میومد ولی دردام زیاد بود . هر جوری بود گذروندم تا گفتن ۸ سانت شدم و دکتر گفت با توجه به شکمم بچه خیلی درشت نیست و راحت دنیا میاد . یه کم بعد بردنم اتاق زایمان...
ادامه پارت بعد
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
همون لحظه پرستار اومد دید 😭رفتن یکی دیگه رو آوردن دوباره وصل کنه وای وای خیلی وحشتناک بود اونم با بدبختی وصل کرد من دیگه هلاک شدم از صبحم چیزی نخورده بودم بی‌حال شدم چجور بعد ده دقیقه اونم باز ترکید🙂 دیگه قایمش کردم🤣ساعت شد ۷ من شدم ۳ سانت پشت سر همم بهم امپول فشار میزدن من هنوز داشتم التماس میکردم بزارن به پهلو بخوابم درد داشتم کلافه شده بودم مامانم قایمکی اومد پیشم اون وضعیت داغون منو دید حالش بد شد ولی نشون نداد جامو تمیز کرد بهم یکم ابمیوه داد خلاصه یه ۱۵ دقیقه ای پیشم موند بعد فرستادنش رفت ساعت شد ۸ من همون ۳ سانت بودم گفتن زنگ میزنیم ماما همراهت بیاد ساعت ۸ نیم بود ماما همراهم اومد یه خانوم ۴۵ ساله حدودا به شدت دلسوز و خوش اخلاق شروع کرد باهام ورزش کردن من دردام خیلی شدید شده بودن اول اسکات زدم هر موقع دردم خیلی شدید میشد نمیتونم تحمل کنم میرفتم زیر آب داغ خیلی خوب بود یه لحظه دردا از بین میرفتن 🙂 دوباره میومدم بیرون شروع میشدن ساعت ۹ بود معاینه کرد گفت ۴ سانتی برام گل مغربی گذاشت یه امپول زد دوباره رفت برام توپ آورد گفت بشین روش بالا پاین بپر 😂و من آنقدر درد داشتم به حدی بالا پاین می‌پریدم میگفت آروم تر الان میوفتی من دوباره میدویدم زیر آب داغ بهم گفت نمیشه همش بری زیر اب بیا ورزش کن تا یک ساعت دیگه زایمان میکنی🤐😭
مامان سامیار مامان سامیار ۲ ماهگی
بعد زایمانم ماما همراهم ۷تا خرما بهم داد خوردم گفت خیلی خوبه برات ..... نگم براتون از اولین تجربه شیر دادن 🥺بهترین حسی که یه زن میتونه تجربه کنه بدون شک همینه .یکی که تو وجودت رشد کرده الان داره از بدن تو تغذیه میکنه دای میبینیش بااون دستای کوچولوش دستات و میگیره و شیر میخوره .خلاصه خیلی قشنگه .بچه من خیلی راحت سینم و گرفت خداروشکر .بعد اینکه اومدم تو بخش هم راحت شیر میخورد .پرستار های بخش هم واااااقعا مهربون بودن .میومدن و پسرم و ناز میکردن فشارم و چک میکردن خیلی مهربون بودن خلاصه
اذیت کننده ترین بخش زایمان برای من ماساژ رحمی بود تا ساعت ۶که تو بلوک زایمان بودم ۵بار ماما اومد شکمم و فشار داد گفت لخته های خون خارج بشه عفونت نکنی .بهش میگفتم درد دارم دست نگه می‌داشت برام آبمیوه میاورد میگفت هروقت آروم بودی بگو خیلی ام آروم انجام می‌داد برام ولی من یکم اذیت شدم 🤧🙈
خلاصه که اونجوری که تو تصوراتم از زایمان طبیعی غول ساخته بودم نبود اصلا ....