بعد زایمانم ماما همراهم ۷تا خرما بهم داد خوردم گفت خیلی خوبه برات ..... نگم براتون از اولین تجربه شیر دادن 🥺بهترین حسی که یه زن میتونه تجربه کنه بدون شک همینه .یکی که تو وجودت رشد کرده الان داره از بدن تو تغذیه میکنه دای میبینیش بااون دستای کوچولوش دستات و میگیره و شیر میخوره .خلاصه خیلی قشنگه .بچه من خیلی راحت سینم و گرفت خداروشکر .بعد اینکه اومدم تو بخش هم راحت شیر میخورد .پرستار های بخش هم واااااقعا مهربون بودن .میومدن و پسرم و ناز میکردن فشارم و چک میکردن خیلی مهربون بودن خلاصه
اذیت کننده ترین بخش زایمان برای من ماساژ رحمی بود تا ساعت ۶که تو بلوک زایمان بودم ۵بار ماما اومد شکمم و فشار داد گفت لخته های خون خارج بشه عفونت نکنی .بهش میگفتم درد دارم دست نگه می‌داشت برام آبمیوه میاورد میگفت هروقت آروم بودی بگو خیلی ام آروم انجام می‌داد برام ولی من یکم اذیت شدم 🤧🙈
خلاصه که اونجوری که تو تصوراتم از زایمان طبیعی غول ساخته بودم نبود اصلا ....

۱۱ پاسخ

رفتار پرسنل خیلی تاثیر داره تو تجربه ها....

عزیزم اگر از ماما همراهت راضی بودی میشه شمارش رو بدی؟

الان زایمانت طبیعی بود یا سزارین؟

ماما همراه شما کی بود؟

عزیزدلم مبارکت باشه قدمش پر خیر باشه انشالله
تجربه زایمانت و خوندم خداروشکر خوب بودی
عزبزم چندتا سوال داشتم ازت اگه تونستی جواب بده
اینکه بیمارستان ولیعصر خصوصیه ؟؟؟ چقد شد هزینه‌ات کلا با بیمه بودی ؟؟؟ بیمه‌ات چی بود که ساپورت کرد ؟؟
و اینکه دکتری که سر زایمان بود و دکتر متخصصت کی بودن ؟؟
اگه شد اسم و شماره ماما همراهت هم بدی ممنونت میشم گلم 😘♥️
من خودمم حس میکنم طبیعی بشم ولی به شدت از طبیعی میترسم نمیدونم چیکار کنم 😣

بسلامتی
قدمش پربرکت باشه 🌷🩷😘

بسلامتی عزیزم
خداروشکر که زایمان راحتی داشتی
قدمش پر برکت

کدوم قسمت زایمانت سخت بود؟من حس میکنم نمیتونم زوربزنم بچم گیر نکنه یوقت
زور خود بخود بهم میاد یا باید خودم زور بزنم
چقدر زور زدنه طول میکشه

واسه بیمارستان چ چیزایی واسه خودت و نینی بردی؟
پوشک چ مارکی گرفتی و چ سایزی؟

خداروشکر عزیزم
مرسی ک تجربتو باهامون ب اشتراک گزاشتی🥰❤️

کدوم بیمارستان بودی؟
بخیه هم خوردی؟

سوال های مرتبط

مامان سامیار مامان سامیار روزهای ابتدایی تولد
خلاصه رفتم توبلوک بجز من کسی نبود یه مامای خیلی مهربون معاینه کرد و گفت ۴سانت عالی هستی ،نینی دختره یا پسر؟گفتم پسر .من و برد اتاقی که کلا دکورش آبی بود .با ماما همراهم هم تماس گرفته بودم ایشونم همزمان با من رسیدن .خلاصه که باهم شروع کردیم ورزش کردن .قبلش چون ۳۶هفته بودم برام یدونه آمپول ریه زدن محض احتیاط .خلاصه که تا ساعت ۲ونیم شب اومدن معاینه کردن گفتن ۶سانت شدی کیسه آبم و پاره کردن .دردام بیشتر شد ولی ماما همراهم انگیزه میداد و ورزش و قطع نکردم .برام گاز بی دردی آوردن چون اپیدورال میخواستم گفتن متخصصی که تزریق میکنه آمپول و ۶ صبح میاد .موقع درد نفس عمیق میکشیدم واقعا سخت بود کنترل صدام اینکه جیغ نزنم .ماما همراهم هم گاز و برام نگه می‌داشت هم کمرم و ماساژ میداد و بهم میگفت تو میتونی سارا فقط ورزش کن
ساعت نزدیکای ۴بود که معاینه ام کردن ۹سانت بودم یهو ماما گفت سر بچه اومد دکتر سریع لباس پوشید من و بردن رو تخت زایمان .دیگه صدام دست خودم نبود جیغ میزدم و نفس عمیق میکشیدم .دکتر میگفت هروقت گفتم زور بزن برام بی حسی تزریق کرد و برش داد هنوز قیچی دستش بود که یه جیغ زدم همراه زور سربچم اومد بیرون و بعد کشید بیرون گذاشت بغلم پسرم و ....تموم دردام یادم رفت دیگه جفتم و خارج کرد و برام بخیه زد من اصلا حواسم نبود .دیگه آخرای بخیه زدن خیلی درد داشتم .اول که رفتم ۳تا مامای شیفت بودن یکی از یکی مهربون تر .شیفت دوم هم واقعا عالی بودن و مهربون .تو بلوک زایمان هم تنها بودم همه حواسشون به من بود و عالی رسیدگی کردن
بعد زایمان ماما ها همه بهم میگفتن عالی بودی خیلی مامان خوبی بودی
مامان محمد علی 💙👶🏻 مامان محمد علی 💙👶🏻 ۲ ماهگی
تجربه زایمان ( پارت ۳ )
خیلی اذیت شدم هم روحی و هم جسمی . فکر نمی‌کردم این همه تلاشم آخر بی نتیجه بشه . سزارین هم خیلی اذیت شدم . وسط عمل به شدت پهلو درد شدم و قفسه سینم درد میکرد که بهم خواب آور زدن و گیج شدم یکم . بعد عمل تا دو هفته بعدش پهلو درد شدید بودن و به شدت درد داشتم . خلاصه خیلی ناراحتم ازین وضعیت و با اینکه به شدت درد طبیعی کشیدم اما خیلی دوست داشتم طبیعی بشه تا اون وضعیت و درد شدید بعد عمل .
از بیمارستان هم اصلا راضی نبودم . البته تو بخش همه چی خوب بود . رسیدگی واقعا خوب بود . اما بخش زایمان اصلا خوب نبود . چون کلاس زایمان راحت رفته بودم ، هرکاری میخواستم بکنم میگفتن این روش ها به درد نمیخوره بخواب رو تخت و ان اس تی . ماما همراه هم خودشون به زور گرفتن یعنی برگشو دادن امضا کردم اما فهمیدم که اصلا منظور از ماما همراه تو این بیمارستان ماساژ و ورزش و زایمان فیزیولوژیک نیست ، بلکه انجام دادن کارهای معمولی از جمله ان اس تی هست که اصلا وظیفه یک بیمارستان دولتی هم همینه . خلاصه اصلا بیمارستان عرفان سعادت آباد رو برای زایمان طبیعی پیشنهاد نمیکنم اصلا روش های زایمان فیزیولوژیک رو قبول نداشتن و اجازه نمیدن . الکی هم پول ماما گرفتن ولی ماما فقط می‌آمد و معاینه میکرد و ان اس تی می‌گرفت .
مامان تیارا مامان تیارا ۳ ماهگی
تو اتاق عمل فقط منتظر بودم صدای بچه را بشنوم وقتی صدای بچه را شنیدم آروم شدم همینطور اشک می‌ریختم دکتر بهم گفت زایمان خیلی سختی داشتی ولی خداراشکر بچه سالمه بچه را آوردن گزاشتن کنار صورتم اون موقع خوشبخترین آدم دنیا بودم دیگه چیزی از خدا نمیخواستم.اوردنم تو ریکاوری تا بی حس بودم ماساژ رحمی دادن خیلی هم سخت نبود اونطور که میگفتن.بعدم آوردن تو بخش شوهرم اومد بالاسرم بچه را هم آوردن دیگه آروم آروم بودم ولی همراه نداشتم و نگران بودم.چند ساعتی طول کشید تا مامانم اینا اومدن و رسیدن.
خداراشکر بچه کامل بود نیاز به دستگاه هم نداشت همش استرس داشتم که بره تو دستگاه ولی همه چی خوب بود.
من تو بیمارستان دولتی زایمان کردم ولی اصلا از پرستارا‌ راضی نبودم.وفتی اومدم تو بخش منی که بچه اولم بود و تجربه نداشتم بهم آموزش درستی ندادن فقط گفتن شیر بده و رفتن یه خانمی از همراه های تخت بغلی اومد کمکم ولی سینم زخم شد بچه گریه میکرد مجبور شد شیر خشک بده بهش.
کلا آدمی که تازه زایمان کرده شیر نداره منکه ندیدم کسایی که با من بودن یک نفرشون شیرشون‌ نمیومد همه مجبور شدن شیر خشک بدن ولی پرستارا خیلی بد اخلاق بودن و اصلا توجه نداشتن به حال مادرا.
من خودم امروز بعد از چند روز تازه شیرم یکم راه افتاده ولی اونا یکساعت بعد از عمل میگفتن باید شیر بیاد از سینت.
شما بگید روزای اول بعد زایمان سینتون شیر داشت؟؟؟؟؟
مامان هامین🧿🩵 مامان هامین🧿🩵 ۱۵ ماهگی
#پارت_چهار_تجربه_زایمان_سزارین
وقتی بخیه زدن پرده رو برداشتن و دوتا سه تا پرستار مرد و زن اومدن و بلندم کردن و گذاشتنم رو تخت و بردن بخش ریکاوری
همین که بردن من من اینقدر سردم بود که کل بدنم می‌لرزید و دندونام میخورد به هم
به پرستار گفتم و روم پتو کشید 🥶
بازم سردم بود
یه پرستار دیک اومد یکم شکمم رو ماساژ داد هیچی نفهمیدم گفتم تا میتونی ماساژ بده که تو بخش نمی‌ذارم دست بهم بزنید 🤣
گفت زیاد هم لازم نیست
رفت بچمو آورد سینمو ماساژ داد یکم شیر اومد گذاشت دهن پسرم
وایییییییی نگم از اولین باری که سینمو گرفت
چقدر حس خوبی بود 😭
اینقدر گشنش بود که سینمو ول نمی‌کرد ولی پرستار گفت کافیه
بازم لرز تو بدنم بود که این بار گفتم برام دستگاه آورد گذاشت بالا سرم ولی واقعا اینقدر سردم بود که هیچ جوره گرم نمیشدم 😩گفتم بخاطر اثر داروهاس
پسرمو بردن گفتن بعدا میایم دنبال توام
ولی دلم میخواست بگم نبرینش 😅
بعد بیست دقیقه نیم ساعت هم اومدن دنبال خودم
وقتی بردنم بخش یهو شوهرم اومد بالا سرم باخنده گفت پسرمونو دیدی😍پرستار ترسید بیچاره 🤣
گفتم آره شبیه خودت بود 😐🤣
خلاصه بردنم تو اتاق خودمم همه دورم بودن همش میگفتم پس چرا هامین رو نمیارن نکنه چیزی شده
که یهو پرستار اومد تو گفت بفرمایید اینم گل پسرت 😍
واییییی من همش در تلاش بودم ببینمش
نوبت به شیر دادن رسید
خیلی مرحله سختی بود چون اطرافیانت بلد نیستن خوب بگیرنش که سینتو بخوره توام دراز کش افتادی رو تخت
پرستار گفت یکم بدوش بریز تو قاشق بده بهش
خلاصه اونقدر شیر نداشتم مجبور شدم بعد چند ساعت بهش شیر خشک بدم 😢
مامان اِلینا🐥💗 مامان اِلینا🐥💗 ۱۳ ماهگی
پارت سه

بعد کلی گریه دردامم خیلی شدت گرفته بود و هر نیم ساعتی میومدن معاینه میکردن بعضیاش واقعا دردناک بودن ساعت شده بود ۸ شب به ماما گفتم چند سانتم گفت ۴ ۵ سانت گفتم امکانش هست قبل ۱۲ زایمان کنم گفت نمیدونم بستگی به خودت داره خیلی درد داشتم ولی اصلا جیغ و داد نکشیدم و فقط تو خودم ریختم و تو دلم ناله میکردم دیگه نای تکنیک تنفس نداشتم و از درد مثل مار به خودم میپیچیدم🫠 یه دوساعتی تحمل کردم و ماما اومد معاینه کرد دید ۸ سانتم دیگه فول شدم و کیسه آبو ترکوند و حالا یه حس زور زدن داشتم و بردنم اتاق زایمان و با چندتا زور ساعت ۱۰ و ۳۵ دقیقه شب دختر قشنگم بدنیا اومد و گذاشتن رو سینمم🥹🥹 خیلی حس خوبیه بعد کلی درد کشیدن انقد خوشحال بودم که زدم زیر گریه و کلی گریه کردم🥲🫠
خلاصه که یه چندتا بخیه خوردم و برد اتاق ریکاوری و دخترم شیر دادم و دو ساعتی اونجا بودم و بعدم از بخش زنان اومدن و بردنم یه اتاق دیگه
از درد زایمان اون فشار دادن شکم خیلی درد داره یعنی مردم من😑💔 کلی هم لخته اومد بیرون فردا صبح هم اومد فشار داد یعنی آدم زنده میشه و میمیره😑
ساعت ۴ صبح یه خانوم دیگه رو هم آورد تو اتاقی که من بودم ازش پرسیدم اون خانومی که بچه اولش بود چیشد گفت رفت سزارین بشه ۱۰ سانت باز شده بوده ولی نتونست طبیعی بیاره و سز شد دلم خیلی براش سوخت💔 بعد چند ساعت دیدمش و حالشو پرسیدم پسرش شیر نمیخورد و بردنش یه بیمارستان دیگه بستری بشه 🥲
خودمم بعد ۲۴ ساعت شوهرم اومد رضایت شخصی داد و مرخص شدم
ولی از زایمانم خیلی راضیم خداروشکر که بسلامتی تموم شد 🫠 با اینکه زایمان اولم خیلی سخت بود ولی این زایمانم خیلی راحت بود و حاضرم چندباری طبیعی باشم ولی سز نشم 🤝🏻❤️