۶ پاسخ

من که سه ماه گذشته هنوز حالم بهتر نشده دارم بدتر میشم فقط دلم میخواد گریه کنم

شاید تا بعد از دوماهگی دخترم همین بودم

عزیزم من افسردگی شدیدی گرفتم در حدی که تمام مدت گریه میکردم...مثل بچه ها هرر‌وز بعد از ظهر منو باید میبردن میگردوندن تو خیابون وگرنه اشک‌و‌گریه.. تازه بازم که میرفتم برمیگشتم‌گریه...خیلی عذاب کشیدم .. همیشه دلم گرفته بود ،مضطرب بودم و... و هیچی فایده نداشت .داشتم میرفتم به سمت دارو گرفتن ...یه روز اینقدر گریه کردم که سرم‌ چشام باد کرده بود دیگه اینقدر سنگین شده بود و درد گرفته بود..اونشب به خودم گفتم امشب آخرین شبی بود که اینجوری گذشت از فردا باااااااید یه جور دیگه بشه...
شروع کردم کلاس یوگا ثبت نام کردم.. وقت برای بچم گذاشتم هرروز باهاش بازی میکنم ،به خونه برسم دوش بگیرم ، کتاب خوندن، بیرون رفتن ، آشپزی کردن و فیلم دیدن... و نکته مهم تر از همشون به محض اینکه افکار منفی و حس و حال بد سراغم میومد اصلا مهلت نمی‌دادم تو ذهنم بچرخن فورااا حواس خودمو‌پرت میکردم و جلوی اون‌فکرو می‌گرفتم..
شاید باورت نشه خیییییلی بهترم شکر خدا خیلی خیلی خیلی....من فکر نمی‌کردم دیگه خوب شم اینقدر که حالم بد بود همش مضطرب و غمگین اصن یه حال بدی.. غذا نمی‌خوردم درست و...

راستی مولتی ویتامیناتم حتما بخور غذا هم بیشتر بخور. اگر یه وعده میلت نمیره چند وعده بخور

منم بچه اولم پسره ، دوماهه زایمان کردم پسره
ولی خدارو شکر میکنم
اگه بچه ت مریض دنیا میومد چی ؟ ناشکری نکن خدا نکرده اتفاق بد نیفته برات
حتما برو روانشناس شاید دارو داد خوب شد حالت

خداروشکر کن خواهر
مردم چه هزینه هایی و چه داروهایی مصرف میکنن تا یکی گیرشون بیاد.هرچی باشه هدیه و برکت خداس

ن قربونت خداروشکر کن عیب نداره دورتو شلوغ کن ک این فکرا نیاد سراغت

سوال های مرتبط

مامان سفید برفی مامان سفید برفی روزهای ابتدایی تولد
من بعد بچه ی اولم ک‌الان ۱۵ سالشه دیگه بچه دار نشدم و ناباروری ثانویه گرفتم خلاصه خیلی دوا درمون کردیم خیلی دکتر رفتیم تا خدا بهم بچه داد با ivf . تو این مسیر خیلی چیزا رو‌از دست دادم اولیش کارم بود ک یه کار عالی با در آمد خوب داشتم ولی تو مسیر ivf مجبور ب استعفا شدم . از نظر روحی و جسمیم خیلی اذیت شدم کلی آمپول و‌دارو استفاده کردم چندین بار اتاق عمل رفتم . از بارداریمم نگم ک کلی مشکلات بود بخاطر تهوع چندین بار بستری شدم جفتم پایین بود سرویکسم پایین بود استراحت مطلق شدم هماتوم داشتم خیلی دوران بدی بود ولی بالاخره تموم شد و زایمان کردم الان از وقتی بچم دنیا اومده واقعا حالم بده اصلا حوصله ی بچه داری ندارم حوصله ی شب بیداری ندارم حالم با شیردهی بد میشه علاقه ب بچم ندارم . همش میگم چرا بچه آوردم این چه کاری بود کردم...خیلی حال روحیم بده خیلی . بی دلیل گریه میکنم . میدونم افسردگی گرفتم ولی انقد تو راه دکتر بودم ک دیگه حالم بد میشه دوباره بخوام برم دکتر و دارو استفاده کنم