۲ پاسخ

اااای خداااا چقد قشنگ 🥹🥹چقد بغضی شدم
چون خودم تیام از شیر گرفتنی انقد گریه کردم ک‌انکار داشتن نیام ازم میگرفتن ایشالا دامادش کنی لباس دامادی بپوشونی براش ک همه این خستگیا از تنت بره بیرون

واقعااااا خدایا شککررررت اینقد شیر داشتم اما یک سال و ۸ماه از شیر گرفتمش چون اصلا لب ب غذا نمیزد
کلا خیلی چیزا برا ما شاید ساده باشه ولی برا کسایی آرزو

سوال های مرتبط

مامان آسمان☁️🌿 مامان آسمان☁️🌿 ۲ سالگی
امروز رسما در مرز فروپاشی روانی بودم…
یه عالمه گریه کردم و غر زدم🥲
حالا اومدم اینجا بگم
به جهنم که جن گه…به جهنم که هر لحظه ممکنه لحظه آخرم باشه…به جهنم که همسرم یک ماه بیشتر سرکار نمیره چون کارگاهشون جای صنعتی و خطرناکه…به جهنم که مادرم قلبم رو تیکه تیکه کرده…به جهنم که لوله خونمون ترکیده و کله خونه و اشپزخونه و حیاط و اتاق ها ریخته بهم…به جهنم که سرم داره میترکه…
زندگی به خاطر هیچ کدوم از این اتفاقات یک ثانیه هم نمی ایسته
زندگی هر لحظه و همیشه ادامه داره
باید تا ثانیه ایی که خدا بهمون نفسی هدیه داده زندگی کنیم…
میخوام تلاش کنم…
تلاش برای حال خوبه خودم و دخترم و همسرم
میخوام امید داشته باشم…
به پیروزی وطنم به سربلندیمون به روز های خوب
میخوام نقشم رو درست ایفا کنم
نقش مادریم رو که مهم ترین نقش زندگیمه
نقش همسریمو برای همسری که با تمام فشار هایی که روشه به روم لبخند میزنه و بهم عشق میده
نمیخوام ده سال دیگه بیست سال دیگه شرمنده خورشید ۳۰ساله ایی باشم که با اخم از تو آیینه بهم نگاه میکنه…



فرزند پروری شیرمادر شیرخشک شیشه شیر پستونک ببلاک اپتامیل
اسهال واکسن دلدرد کولیک
مامان گیسو🌿🌸 مامان گیسو🌿🌸 ۳ سالگی
دوسال گذشت ،دوسال پیش همچین شبی احساس عجیبی داشتم رو مبل دراز کشیده بودم و به شکم برآمدم نگاه میکردم و با تکون های دختر کوچولوم خودمو آروم میکردم ،شبش با ناراحتی و بهونه های آخر بارداری با علی قهر بودم و با قهر خوابیدم صبح روزبعد کیسه آبم پاره شد و ساعت ۵:۵۵دقیقه بعد ازظهر گیسو خانوم بدنیا اومد ،خاطراتمو مرور میکنم میبینم چقدر این دوسال زود سپری شد چقدر تغییر کردم چه لذت هایی،چه از خودگذشتگی هایی، چه موهای سفیدی که به سفیدی های قبلی اضافه شد... با تمام این ها این سمانه با وجود گیسو خیلی قویه ،باید بگم به خودم افتخار میکنم با همه ی پایین بالایی هاش ،باهمه ی سختی هایی که فقط خودم میدونم چه بر من گذشت ،با تمام تنهایی هاش ، تو یه شهری که دوسش دارم ولی دور از خانواده ...
خداروشکر میکنم بابت همسرم که همیشه تگیه گاه بود و نذاشت این سختی ها برام بغض بشه .
الان که اینارو مینویسم گیسو رو پام خوابیده قبل خواب با دستای کوچولوش موهامو ناز کرد بعد بوسم کرد و زود خوابش برد،چی میخوام دیگه از این دنیا  من خوشبخت ترین مامان دنیام🥹